بایگانی

Archive for the ‘Uncategorized’ Category

Slavoj Zizek – The Pervert’s Guide to Cinema – Lacanian Psychoanalysis and Film – Full transcript

BeanHu's Blog

THE PERVERT’SGUIDE TO CINEMA PRESENTED BY PHILOSOPHER AND PSYCHOANALYSTS -Slavoj Zizek

The problem for us is not, Are our desires satisfied or not? The problem is, How do we know what we desire? There is nothing spontaneous, nothing natural,  about human desires. Our desires are artificial. We have to be taught to desire. Cinema is the ultimate pervert art. It doesn’t give you what you desire, it tells you how to desire.

Oh, I do like you, but it just isn’t good enough.
Oh, I forgot. Your mother asked me up for supper.
Okay. Bring some ice cream with you, will you?
Sure.
What kind do you want,chocolate or vanilla?

What we get in this wonderful clip from Possessed is commentary on the magic art of cinema within a movie. We have an ordinary working-class girl, living in a drab, small provincial town. All of a sudden she finds herself…

دیدن نوشتهٔ اصلی 12,954 واژهٔ دیگر

Advertisements
دسته‌ها:Uncategorized

دل سگ

مریض‌هایی که هرگز روزنامه نمی‌خواندند حالشان خیلی بهتر بود. (صفحه ۵۰)8099833

عنوان دل سگ نکته چندانی درباره رمان عالی و کوتاه بولگاکف نمی‌گوید. به قولی* آنچه در رمان به عنوان دل از آن یاد می‌شود. همان irreducible humanity است که مغز تولید میکند و علی‌رغم پیشرفت بسیار زیاد دانش ما درباره شبکه‌های عصبی و علوم شناختی از زمان بولگاکف هنوز علم زیادی نسبت به ارتباط بین مغز و این ویژگی منحصر به انسان نداریم. و دیگر اینکه چگونه دانش، سیاست و ایدئولوژی در یک ارتباط هماهنگ منجر به بروز جریانی می‌شود. نویسنده معتقد است جذابیت و اهمیت این رمان نه در تفسیر هزل‌آمیز ضد شوروی انقلابی آن یا هشدار درباره عواقب ماجراجویی‌های علمی، که درباره کاوش فوق‌العاده معضلی است که طبیعت انسان در برابر تلاش برای توسعه و بهبود نوع بشر به خرج می‌دهد.

I propose that the novel’s enduring significance lies not in its overworked interpretation as an anti-Soviet satire or as a warning against scientific hubris. Rather, it remains a brilliant exploration of the conundrum of where nature meets nurture in efforts to enhance humankind.

یا در تفسیر دیگری یکی از مترجم‌های انگلیسی رمان، مایکل گلنی، آن را داستانی سیاسی از تلاش فاجعه‌آمیز بلشویک‌ها برای تحمیل انقلاب به جامعه‌ای است آمادگی آن را ندارد می‌داند.

«و بالاتر از همه، این کار، کار آدمهایی نیست که دویست سال از باقی اروپا عقب‌ترند و تاکنون حتی نتوانسته‌اند درست و حسابی دکمه شلوار خودشان را هم بیندازند» (۵۴)

بخش‌هایی از تفسیر انتهایی ترجمه انگلیسی کتاب به ترجمه Avril Pyman

در سپتامبر ۱۹۲۱ بعد از حدود دو سال اقامت در ولادی قفقاز (Vladikavkaz) و چندباری سفر به تفلیس، باتومی و کی‌اف و هنوز کم و بیش ضعیف به خاطر تیفوس، بولگاکف وارد مسکو شد. زندگی در پایتخت ان روزها دشوار بود و نویسنده آینده مرشد و مارگاریتا بلافاصله با مشکل کسب درآمد و پیدا کردن محلی برای زندگی روبرو شد. بطوریکه در دفتر خاطراتش در فوریه ۱۹۲۲ نوشت «سیاه‌ترین دوره زندگی‌ام است. من و همسرم گرسنه‌ایم. از دائی‌ام مقداری آرد و روغن و سیب‌زمینی گرفتم…تمام مسکو را زیر پا گذاشتم – هیچ کاری نیست» تا آن زمان بوگاکف چندین بار شغل‌اش را عوض کرده بود، البته که نه به اختیار. دو ماه کار او در دپارتمان ادبی کمیساریای مردمی آموزش با منحل شدن این سازمان پایان گرفت. در مارس ۱۹۲۲ شروع به کار برای روزنامه‌ای پر تیراژ کرد و ۳۰ تا از داستان‌هایش را به چاپ رساند. سپس ۴ سال دیگر با روزنامه‌ای دیگر و …

«من مسکو را از راه دور نشناخته‌ام. بین سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴ در آن زندگی کرده و تمامش را وجب کرده‌ام» انگار او نیز تجربه چخوف جوان را تکرار میکرد که برای انواع اقسام روزنامه‌ها و مجلات کارهای مختلفی میکرد. از نوشتن تا طراحی و …

بولگاکف در سالهای اقامتش در مسکو دائما می‌نوشت و تغییرات سریع پیرامون خود را ثبت میکرد. همزمان که روی نوشتن رمان بلندی به نام «گارد سفید» کار میکرد تعداد زیادی طرح‌های هزلی بر اساس نامه‌های کارگران در نیمه دهه ۱۹۲۰ نوشت.

در سالهای ۱۹۲۴ و ۱۹۲۵ نوولاهای هزلی «دیابولیاد» و «تخم‌مرغ‌های شوم» را چاپ کرد که درباره زندگی روزمره در مسکو بود. تلاش او اما برای انتشار رمان سومش، دل سگ، موفقیت آمیز نبود و رمان تا ۱۹۸۷ به چاپ نرسید.

این سه داستان نوعی تریلوژی هزلی‌اند و در مورد هر سه میتوان گفت که شامل فانتزی‌هایی است که ریشه در زندگی روزمره دارند. هزل اجتماعی بولگاکف در مقابل سامان دقیق زندگی شهری قرار میگیرد و زندگی عادی و روزمره برای او با فانتزی عجین است….

یکی از تم‌های اساسی دل سگ غیرممکن بودن پیش‌بینی خروجی دستکاری در روان انسان است. ایده جوان‌سازی و اصلاح ژنتیکی در دهه ۱۹۲۰ بسیار مد بود و به نظر میرسید که امید زیادی برای بهبود و اصلاح طبیعت ناکامل انسان ایجاد کرده بود. نیمه دوم قرن بیستم مملو از آزمایشات مهندسی ژنتیک و انواع سوء‌استفاده‌ها از آن بود. انگار که بولگاکف سالها زودتر در اینباره هشدار داده بود.

دیگر فاش‌سازی بولگاکف در این داستان فیگور شاریکوف است. مشخصا واکنشی مستقیم نسبت به لومپن‌پرولتاریاهای آنارشیست که از هر نوع پذیرش قوانین ابتدایی مدنی سرباز می‌زنند.

این داستان قدرتمند و تامل‌برانگیز هنوز هم مرتبط با وضعیت امروز ماست.

—-

*Eugenics, Rejuvenation, and Bulgakov’s Journey into the Heart of Dogness, Author(s): Yvonne Howell

سخنرانی یوسف اباذری در روز جهانی فلسفه

عینا از وب‌سایت خبرگزاری مهر کپی می‌کنم چون به نظرم وردپرس از خبرگزاری مهر قابل اطمینان‌تر است.

به سخنرانی میشه اینجا گوش داد. سخنرانی با نسخه نوشتاری متفاوت (کاملتر) است.

به گزارش خبرنگار مهر، همایش «عقلانیت و اعتدال در جهان معاصر» عصر روز گذشته به مناسبت روز جهانی فلسفه در مؤسسه پژوهشی حکمت و ‌فلسفه ایران برگزار شد.

در این همایش اساتیدی چون مصطفی محقق داماد، غلامحسین ابراهیمی دینانی، عبدالحسین خسروپناه و یوسف اباذری حضور داشتند.

سخنرانی یوسف اباذری با موضوع «عقلانیت، اعتدال، جنبش های فاشیستی، جنبش های مذهبی افراطی» در این همایش به بحث و جنجال انجامید و به دلیل کمبود وقت وی موفق به ارائه کامل سخنرانی خود نشد.

در ادامه متن کامل سخنرانی یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران که به صورت اختصاصی در اختیار خبرنگار مهر گذاشته شده است از نظر می گذرد؛

از بزرگان فلسفه تشکر می کنم که به معلم ساده جامعه شناسی اجازه دادند تا در روز فلسفه درباره مقولاتی که پیشنهاد خود آنان بود سخنانی بگویم. روز فلسفه را به فلاسفه تبریک می گویم و امیدوارم سخنانی که می گویم کمکی هرچند ناچیز در حل مسائلی بکند که فلسفه و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی در زمانه حاضر با آن روبرو هستند.

زمان موجود برای بحث درباره مقولات فوق (محورهای همایش) کافی نیست از این رو کوشیده ام تا گفته هایم را هر چند خلاصه تر در عباراتی کوتاه بیان کنم. عبارات من بیشتر طرح مسأله اند؛

۱- من در طرح خود نیازی ندارم که از مقوله ای شروع کنم و سپس مقولات بعدی را از آن استنتاج کنم. از نظر من مقولات فوق دوری را تشکیل داده اند که به من اجازه می دهند از هر جا شروع کنم و از هر مقوله ای سخن بگویم به شرط آنکه ربط آنها را به یکدیگر نشان دهم.

۲- از آخرین اتفاقی که دنیا را به تعجب واداشت شروع می کنم؛ انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا. کسی که آشکارا گرایشات فاشیستی دارد و مهم تر از آن جنبشی که به راه انداخته، جنبشی نژادپرستانه و طالب تبعیضات دینی است که به شکلی اغراق آمیز خواهان عظمت آمریکاست. بسیاری از آماردانان و متخصصان افکار عمومی و متخصصان انتخابات به طور عمده با تکیه بر روانشناسی رای دهندگان این انتخابات را تحلیل کردند، اما مهمترین تحلیل، تحلیل ساختاری است و کسانی بر آن انگشت گذاشتند که از قبل در مورد ظهور پدیده ترامپ هشدار داده بودند.

چامسکی ظهور ترامپ را پیش بینی کرده بود

۳- کریس هجز در مقاله «بدتر از آن چیزی است که فکرش را می کنید» نوشته شده در تاریخ ۱۱ نوامبر ۲۰۱۶ می نویسد: چامسکی، شش سال پیش به من گفت وضعیت بسیار شبیه وضعیت دوره وایمار آلمان است. مردم از نظام پارلمانی نومید شده اند. مساله بر سر آن نیست که فاشیست ها، سوسیال دموکرات ها را شکست دادند، مردم از احزاب لیبرال و محافظه کار نیز نفرت داشتند. نفرت از آنها بود که فاشیست ها را پیروز کرد… مردم آمریکا تا به حال خوشبخت بوده اند که رهبر کاریزماتیکی مثل جوزف مک کارتی یا ریچارد نیکسون یا واعظان اوانجلیست ظهور نکرده اند. اگر چنین کسی بیاید و صادقانه مردم را خطاب کند خواهد توانست به سبب استیصال و نومیدی و خشم مشروع مردم آمریکا و غیاب هر نوع پاسخ موجه رای آنان را به خود جلب کند.

او به جای یهودیان در دوره نازی ها، سیاهان و کارگران مهاجر را سبب بدبختی مردم معرفی خواهد کرد و به ما خواهد گفت که اکنون سفیدهای مذکرند که طردشدگان جامعه اند. او خواهد گفت که ما باید از خود و شرافتمان دفاع کنیم. می بایست قدرت نظامیان را تقویت کنیم وگرنه رهبری جهان را از دست خواهیم داد. ایالات متحده قدرتی جهانی است. مثل آلمان قدرتی منطقه ای نیست، ظهور چنین کسی برای جهان مخاطره آمیز است.

من گمان می کنم که چنین کسی نه از میان جمهوری خواهان دست راستی بلکه از میان جمهوری خواهان دیوانه برخواهد خواست و انتخابات را خواهد برد. سرکوب ناراضیان شبیه سرکوب در رژیم های توتالیتر خواهد شد و امنیت دولت در درجه نخست قرار خواهد گرفت.

جهانی شدن یعنی نئولیبرالی شدن

چامسکی مثل بقیه روشنفکران مسئول آمریکا، ظهور ترامپ را پیش بینی کرده بود و  علت آن را فرمانروایی نئولیبرال ها از زمان ریگان به بعد می دانست. نئولیبرال هایی که چه در قالب جمهوری خواه چه در قالب دمکرات با توسل به سیاست های داخلی یکسان و سیاست های خارجی تهاجم آمیز بر آمریکا حکومت کردند. ناقدان، این نئولیبرال ها را اعم از آنکه از حزب جمهوری خواه باشند یا دمکرات، به سبب همانندی سیاست هایشان «مرکز افراطی» Extreme center» یا به عبارت بهتر اعتدال افراطی نام گذاشته اند.

۴- چرا مرکز یا اعتدال و چرا افراطی؟ اولین بار پینوشه در شیلی سیاست های اقتصادی نئولیبرال ها را اجرا کرد؛ سیاست هایی که به ظاهر اقتصادی اند اما، در باطن به دین ماننده اند. آزادید هر کار که خواستید بکنید اما به اصول من دست درازی نکنید یا با من اید یا جز من اید و دشمن اید. آنان برای کافران دین شان صفت هایی هم داده اند. پوپولیسم چپ یا راست، بعدها تاچر در انگلستان و ریگان در آمریکا و سپس سوسیالیست های فرانسه به رهبری میتران این سیاست ها را اجرا کردند و سپس به کشورهای جهان سوم تحمیل کردند و سپس آن را جهانی کردند. جهانی شدن یعنی نئولیبرالی شدن.

۵- چرا چنین شد، حکایتی مفصل دارد. اما مقوله مرکز یا اعتدال بدین ترتیب برساخته شد. اگر نئولیبرال می شدید دیگر گذشته تان به کارتان نمی آمد. فرقی نمی کرد از چپ هستید یا از راست. نئولیبرالیسم اصول بسیار ساده ای دارد که هر کس که چند دقیقه ای صرف دانستن آن کند به رمز و راز آن پی خواهد برد و گرنه در میان دریایی از حرف های بی ربط غوطه خواهد خورد.

مهمترین اصل نئولیبرالیسم؛ بازار حقیقت را می گوید

۶- مهمترین اصل بازار آزاد یا نئولیبرالیسم این است: بازار حقیقت را می گوید. مهمترین مشغله فلسفه یافتن حقیقت است. هر مسلک و مکتب و برنامه پژوهشی «حقیقت» را به گونه ای تعریف می کند، از زمان باستان تاکنون فیلسوفان و متألهان در مورد حقیقت و شرایط امکان آن حرف گفته اند. از نظر نئولیبرال ها بازار حقیقت را می گوید، فیلسوفان اگر به این امر اعتراف کنند و طبق قراردادهای بازار بازی حقیقتشان را بکنند مزاحم نیستند.

از نظر نئولیبرال ها مناقشه فیلسوفان و متألهان همچون بازی کودکان است، آنان تا زمانی که این بازی مخل حقیقتشان نشود اعتنایی به آن نمی کنند. اما زمانی که نگاهی انتقادی به آن کنند، دشمن محسوب می شوند. اما چرا بازار حقیقت را می گوید نه کسی یا چیزی دیگر، حکایتی فلسفی است که هایک و بقیه آن را بازگفته اند. اما نئولیبرال ها همین حقیقت ساده خود را هر جا به زمانی می گویند.

فیلسوفان ایرانی گمان می کنند اقتصاد ربطی به آنها ندارد

در ایران آن را در مقام «علم» اقتصاد و فقط اقتصاد عرضه کردند وگرنه نگاهی اجمالی به آثار هایک کافی است تا نشان دهد که از نظر او بازار مهمترین پاسخ معرفت شناسانه تمامی فلسفه ها را داده است نه فقط علم اقتصاد را. یکی از دلایلی که در روز فلسفه توجه فیلسوفان را به این نکته ساده جلب می کنم، این ادعاست، به رغم آنکه معرفت شناسی نئولیبرالی راهنمای تمامی دولت های بعد از جنگ تحمیلی اعم از اعتدالی و اصولگرا و اصلاح طلب بوده است، فیلسوفان ایرانی التفاتی به این نکته کوچک نکرده اند، زیرا گمان برده اند که این ها مسائلی اقتصادی است و اقتصاد ربطی به آنها ندارد.

نئولیبرال های وطنی به دولت ها یاد دادند که هرگونه دخالت در بازار را سرکوب کنند

۷- فیلسوفان و متألهانی که معتقدند خداوند ضامن حقیقت، یا فراهم کننده شرایط ظهور آن است، روش ساده ای در برابر غیرخود دارند، اگر طالب حقیقت اید در کار خدا دخالت نکنید. نئولیبرال ها نیز از این سیاق اند، معتقدند اگر طالب حقیقت هستید در کار بازار دخالت نکنید. مداخله در بازار از دو طریق صورت می گیرد؛ دولت و مردم. بازار آزادی های ایرانی به سبب اهداف تبلیغاتی تاکنون گفته اند که دولت نباید در کار مردم دخالت کند و به همین سبب عده کثیری از مردم از آن خوششان می آید، اما منظور ایشان این است که دولت نباید در کار بازار دخالت کند. منظور از مردم همان بازار است. اما نئولیبرال های وطنی چندان برملا نکرده اند که مردم هم نباید در کار بازار دخالت کنند مگر زمانی که مجبور شده اند، اما در این مورد به تمامی دولت های پس از جنگ فرمول های خود را یاد داده اند که چگونه هر نوع جمعی را که طالب «دخالت در بازار» است، سرکوب کنند.

آقای دکتر روغنی زنجانی گفته اند: «من در مجلس این استدلال را کردم که اگر شما به دنبال اجرای یک سیاست مشخص هستید باید منتظر یک سری عواقب اجتماعی- سیاسی قادر به پرداخت هزینه های تصمیم های خود نیز باشید. مثلا دولت کره سیاست های خود را به صورت علنی اعلام می کند و به شدت نیز آن را پیگیری می کند، وقتی هم با واکنش کارگران و دانشجویان روبرو می شود، پلیس را برای سرکوب آنها به خیابان ها می فرستد. اگر قرار باشد بخواهیم چنین واکنش هایی را شاهد نباشیم، هرگز سیاست ها و تصمیم‌هایی را که مدنظر داریم، اجرا نخواهیم کرد… من برای نمایندگان مجلس توضیح دادم برای اجرای سیاست های برنامه اول و برنامه دوم باید در سیاست های خارجی کشور اصلاحاتی را به وجود آورد. ما نمی توانیم در چندین جبهه بجنگیم»   (روغنی زنجانی، ۱۳۸۵: ۲۲۶).

زمان انتخابات غیبشان می زند و بعد انتخابات برای مشاوره اقتصادی سروکله شان پیدا می شود

آنان در آغاز هر انتخاباتی غیبشان می زند. از هیچ کس علناً طرفداری نمی کنند زیرا متاع خود را باید به همه دولت ها بفروشند، اما بعد از انتخابات سر و کله شان برای ارائه «اقتصاد علمی» پیدا می شود و به همه دولت ها مشورت می دهند. اساسا از نظر آنها دولت باید از خود خلع ید کند، یعنی تمام دارائی های دولتی را خصوصی کند. آنان عمدا می گویند دارائی های دولتی و فراموش می کنند که این دارائی ها متعلق به همه مردم است و دولت فقط وکیل آنها برای اداره کردن است.

می گویند دولت تاجر خوبی نیست و باید خصوصی سازی شود. آنان بعد از جنگ دولت ها را ترغیب به خصوصی سازی کرده اند و به همین سبب حتی قانون و قانون اساسی را نیز تغییر داده اند. مردم از بعضی خصوصی سازی ها خوششان نمی آید، آنها هم زیرلبی به مردم باج می دهند می گویند خصولتی شده است؛ لفظی من درآوردی وگرنه از حیث ساختاری چه فرقی می کند که اموال خصوصی شده نصیب X شود یا Y؟ آنها هم این را می دانند و به همین سبب راه فرار خصولتی را برای خود باز می گذارند وگرنه خود آنها در فرصت های گوناگون اعتراف کرده اند که بخش خصوصی در ایران وجود نداشته است.

فرشاد مومنی در گزارش طرح ساماندهی شرکت های دولتی که در مهر ماه سال ۷۷ توسط دفتر اقتصاد کلان سازمان برنامه منتشر شده است، تصریح می کند که بخش خصوصی ایران در شرایط فعلی هنوز انگیزه و توان اقتصادی کافی و نیز اطمینان لازم را برای خرید امکانات تولید عمده دارا نیست. پایان؟ حاصل کار دولتی که بخش خصوصی نوپا ایجاد کند چیزی به جز خصولتی خواهد بود که بازار آزادی ها اکنون در ظاهر به آن حمله می کنند اما در باطن از آن خرسندند زیرا که نتیجه تلاش آنها است؟!

عقلانیت نئولیبرالی، عقلانیت ابزاری است

مسئله آن است که بخش خصوصی یا کسی که چنین عملکردی دارد عقلانی عمل می کند. این جاست که به مفهوم عقلانیت آنان باز می گردم، منظور آنان از عقلانیت رسیدن به سود در کوتاه ترین زمان است یعنی همان عقلانیت معطوف به هدف یا عقلانیت ابزاری ماکس وبر. آنان به کنش عقلانی معطوف به ارزش یعنی فلسفه ورزیدن و امثالهم اهمیت نمی دهند الا زمانی که این عقلانیت دست تعدی به عقلانیت ابزاری دراز کند. آن وقت است که دادشان در می آید که علم اقتصاد به باد فنا رفت، جامعه نابود شد!

خلاصه کنم؛ به اعتقاد آنان دولت باید پاسدار حقیقت بازار یعنی فراهم کردن قوانین مورد علاقه آنها و جهانی شدن سرمایه و سرکوب کننده کسی باشد که می خواهد به بازار تجاوز کند. اکنون دیگر باید مشخص شده باشد که چرا به آنها مرکز center یا مرکزگرا centrist می گویند. هر کسی که نئولیبرال شد و دولت را در دست گرفت باید همین وظایف را انجام دهد و لاغیر. به همین سبب است که رفتن کلینتون دمکرات و آمدن بوش محافظه کار یا سارکوزی محافظه کار و اولاند سوسیالیست کوچکترین فرقی ندارد. دولت ها می بایست آموزش و بهداشت را به حقیقت بازار واگذارند.

مهمترین دلیلی که انتخابات بی معنا شده است خلع ید دولت ها از خود است

گذشت زمانی که سوسیالیست ها طرفدار بیمه همگانی و آموزش همگانی بودند. مهمترین دلیلی که انتخابات بی معنا شده است خلع ید دولت ها از خود است. سارکوزی می رود اولاند می آید سارکوزی می آید اولاند می رود فرقی نمی کند. مرکز پابرجاست. اعتدال پابرجاست.

نئولیبرالیسم به سلطه ۱ درصد بر ۹۹ درصد انجامیده است

اما چرا اعتدال افراطی؟ به این سبب که نئولیبرالیسم به سلطه یک درصد از مردم به ۹۹ درصد از مردم در همه جای جهان انجامیده است. این اعتدال به این سبب افراطی است که بیش از هر رژیم سیاسی از مردم خلع ید کرده است. مردم دیگر درباره سرنوشت خود نمی توانند تصمیم بگیرند. رابطه دولت و مردم گسسته است. افراطی تر از این سراغ دارید؟ همین جاست که مردم بنا به دلایلی که چامسکی گفت به فاشیستی مثل ترامپ رای می دهند. نئولیبرالیسم یا گونه ای قدیمی آن همواره جاده صاف کن فاشیسم بوده است چه در وایمار ….، چه در آمریکا چه در انگلستان که فاشیست هایش انتخابات خروج را بردند. هر چند ورود به اروپای بازار آزادی نیز چنگی به دل نمی زند. سیاست بی معنا شده است.

شعارهای فاشیستی ضد عرب بر سر مقبره کوروش

۸- اخیرا عده ای از جوانان بر سر قبر کوروش رفتند و شعارهایی دادند. آنچه مرا وحشت زده کرد شعارهایی ضد عرب و ابراز نفرت به اعراب بود. فاشیسم همیشه همین طور مشروع می شود. شاید کسانی که در آن جمع بودند خود نمی دانند که چه عمل فاشیستی مرتکب شده اند، شاید خود آنان هم اکنون از منتقدان ترامپ باشند نئولیبرالیسم و فاشیسم تا به خود بیایید بر سر شما هوار می شوند.

چرا نئولیبرالیسم با فاشیسم گره خورده است؟

۹- چرا جنبش های فاشیستی بعد از چهار دهه فرمانروائی نئولیبرال ها سربلند کرده است و اکنون نئولیبرالیسم با فاشیسم گره خورده است؟ جواب را باید در جهانی شدن سرمایه جستجو کرد. جهانی شدن سرمایه نیازمند قوانینی است که در سطح جهانی رعایت شود. قانون تجارت آزاد که کلینتون دموکرات، سردمدار حقنه کردن آن بود و بوش محافظه کار آن را ادامه داد، یکی از همین قوانین و معاهده ها و پیمان هایی است که حاصل آن خلع ید دولت- ملت ها از قدرت های خود است. بدین سان راه گشوده می شود تا سرمایه X با ضمانت لازم در جای Y فعال باشد.

یکی از دلائل ظهور ترامپ به فنا رفتن بنیان صنعتی خود آمریکاست. کارگر آمریکائی بیکار است چون کارگر در جای دیگر دستمزد کمتری می گیرد. دولت- ملت در عصر جهانی شدن ناگریز سست خواهد شد و نئولیبرال ها زوال آن را نیز پیش بینی می کنند و جشن می گیرند. میزس یکی از متفکران اینها گفته است که دولت- ملت آشفته بازاری است که قدرت محور آن است. اجتماع طبیعی اجتماع زبانی و می توان گفت قومی و مذهبی است و بنابراین چیزی مصنوعی مثل دولت- ملت باید جای خود را به چیزی طبیعی بدهد. اما آنچه بر این نظریه پردازی جامه عمل پوشانده است ساخته شدن بازار جهانی است. هر واحدی می تواند از دولت- ملت جدا شود و بازار جهانی را ضامن وجود خود بداند.

چنین است که حتی بنیان بریتانیای کبیر نیز در حال سست شدن است. اسکاتلند به سبب وجود بازار اروپا و جهان مترصد است که از بریتانیا جدا شود. بنابراین جدایی اقوام از یکدیگر هم اکنون به لحاظ عینی ممکن شده است و دستکاری بازار جهانی برای خلاص شدن از شر دولت های به قول خودشان عاصی بر شدت ماجرا می افزاید. بعد از ماجرای صربستان هم اکنون در خود اروپا و خاورمیانه چنین زمزمه هایی وجود دارد. البته این جدایی ها مثل جدایی چک از اسلواکی مهربانانه نخواهد بود. سیل خون جاری خواهد شد.

ایران شهری ها فاشیسم قوم فارس را تشویق می کنند

ایران شهری ها در ایران در همین تنور می دمند و فاشیسم قوم فارس را تشویق می کنند. سایر اقوام نیز چیزهایی زیر لب زمزمه می کنند. فعلا نئولیبرال ها و فاشیست ها دست در آغوش یکدیگر دارند، منتهی بی خبرند که مدینه فاضله یکی جهنم دیگری است. مثلا آنها سرمستانه به روشنفکرانی ناسزا می گویند که نه حاضرند تن به این بدهند نه به آن.

آنان به نظر خودشان خاک را به نظر کیمیا کنند بهتر است. نگاهی به رفیق گرمابه و گلستانشان بکنند. اخیرا آقای دکتر آخوندی چکامه ای در مورد ایران شهری بازار آزادی نوشته اند و سعی کرده اند این دو را با یکدیگر آشتی دهند. اگر چنین کاری شدنی باشد دیگر ادعای بازار آزادی ها مبنی بر دشمنی شان با فاشیسم محلی از اعراب نخواهد داشت.

حجم عظیم هجو و استهزا و متلک در رسانه های اجتماعی تعجب آور است

۱۰- پیر بوردیو جامعه شناس فرانسوی می گوید زمانی که در خلاقیت بسته می شود دروازه هجو باز می شود. تعجب آور است حجم عظیم هجو و استهزا و شوخی و متلک پرانی در رسانه های اجتماعی. درست زمانی که دست های بازار آزاد قدرتمندترین و ثروتمندترین کشور جهان را به زانو درآورده اند و احتضار طولانی آن، این دهشت را در همه جای خواهد پراکند و درست زمانی که فاشیسم در همه جای جهان در حال ظهور است و مشکلات اقتصادی- فلسفی بازار آزادی ایران را آزار می دهد، پیر و جوان این مملکت مشغول پراندن هجواند. البته نمی خواهم و نباید یک طرفه به قاضی بروم.

داعش فرآورده همان جهانی است که ترامپ رئیس جمهور آمریکایش

۱۱- داعش فرآورده همان جهانی است که ترامپ رئیس جمهور آمریکایش. نتایج انتخابات آمریکا اعلام می شود و نخبگان وحشت زده می پرسند چه کسی به ترامپ رای داد؟ انگار کسی باورش نمی شود همسایه اش، همکارش همکلاسی اش به ترامپ رای داده باشد. اما آیا این حیرت و استیصال برای ما آشنا نیست؟ آیا همین رسانه ها نبودند که با انزجار می پرسیدند چه کسی می تواند به داعش بپیوندد؟

در میان همین پرسش ها بود که موج انفجارهای پاریس از راه رسید. بازار رسانه کالای محبوب خود را می طلبید و دست آخر آن را یافت. انتحاری های اروپا زاده. نام و نشان هر یک از آنها که فاش می شد رسانه ها می رفتند تا زوایای زندگی او را بکاوند و غالبا همه همان متاع مورد علاقه، یعنی حیرت، را می یافتند. مثلا معلوم می شد دختر اهل عیش و عشرتی که اتفاقا به کلاه های کابویی هم علاقه دارد به واسطه آشنایی با برخی اعضای گروه داعش یکباره متحول و در اندک زمانی آماده عملیات انتخاری می شود.

اما این روایت ها که از یک سو پایه و اساس اقبال به داعش را نوعی دلزدگی غربی، پوچ انگاری و گاه هویت طلبی می دانند و از سوی دیگر مرجع خشونت را در ذات اسلام می جویند چه حقیقتی را از ما پنهان می کنند؟

بهتر است این سوال را مطرح کنیم که آیا موصل را همین جوانان نوآموز اروپایی فتح کردند و اگر آری چرا و چگونه؟ داستان فتح موصل دوسویه دارد که یکی از دیگری جدا نیست. برای فهم هر دو سویه باید به سال ۲۰۰۳ بازگشت؛ هنگامی که آمریکا دست به یکی از آن تخریب های خلاقش زد. آمریکا با بمباران پیاپی زیرساخت ها را ویران کرد تا بار دیگر بر این ویرانه ها عراقی از نو ساخته شود. اما بازسازی نهادی عراق چیزی جز اجرای همان نسخه همیشگی نبود؛ خصوصی سازی به نیروهای نظامی و امنیتی که رسید از ارتش جز نامی به جا نماند. نام صدها نفر به عنوان محافظ شهر لیست می شد اما در پست های نگهبانی دریغ از نیرویی و اینگونه ارتش در برابر نیروهای خلیفه  خودخوانده حتی دمی هم نایستاد و پابه فرار گذاشت.

از سوی دیگر، در پیروزی های داعش نباید نقش فرماندهان بعثی را نادیده انگاشت؛ بعثی ها به صحنه مبارزه بازگشته بودند و این بار به قصد انتقامی سخت. به واقع، زمانی که آمریکا با پروژه بعثی زدایی سازمان های و نهادها را یکی پس از دیگری نابود می کرد کسی نپرسید که با این همه «انسان زاید» چه خواهیم کرد. انسان زائدی که ناآونت می گوید افراد پایان جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری ها اروپا؟ همین انسان زائد بود که به فاشیسم اروپایی پیوست.

افول دولت_ملت ها در خاورمیانه

داستان خاورمیانه همان داستان افول دولت- ملت ها است؛ واحدهای سیاسی خرد و خردتر که هر یک سودای استقلال در سر دارند. امروز هر کوی و برزن، هر شهر و روستایی که آزاد می شود، به جای هلهله زنان و کودکان بانگ رهبرانی بلند می شود که داعیه استقلال دارند، به محض آزادسازی فلوجه طرح هایی به پارلمان عراق می رود که هر یک خواهان نوعی خودمختاری هستند. مرزهای ملی در خاورمیانه در حال نابود شدن اند. انسان های زائد در خاورمیانه مرزها را هم شکسته اند.

۱۲- ریشه مشکلات ما کجاست؟ اگر بعد از جنگ همه جناح های سیاسی ایران صرف نظر از اینکه بدانند یا ندانند، مجری بازار آزادی بودند، پس اختلافات سیاسی ناشی از چیست؟ ساده ترین پاسخ آن است که هر گروهی که دولت را در دست گیرد سیاست های خصوصی سازی را به نفع خود پیش خواهد برد، اما این پاسخ دردی را از ما دوا نمی کند زیرا به کنه مساله راه نمی برد.

لیبرال های راست افراطی مخالف دموکراسی و طرفدار آزادی اند

نئولیبرال ها خود را لیبرتار یا به قول خودشان آزادی خواه می خوانند. لیبرتارین ها که اساسا مخالف قدرت گیری دولت هستند چند جناح دارند از چپ گرفته تا راست افراطی، خود چامسکی که از او نقل کردم لیبرتارین چپ است. نئولیبرال های طرفدار اتریش یا شیکاگو هر چند با یکدیگر اختلافاتی دارند، اما در مورد نقش دولت و حقیقت گویی بازار هم عقیده اند. لیبرتارین های راست افراطی. لیبرتارین های ایران از این نوع اند. آزادی که آنها می خواهند از چه نوع است؟ آنها طالب هر نوع آزادی هستند منهای آزادی سیاسی.

از نظر آنها ضعیف ترین حلقه دموکراسی رای دهندگان هستند، زیرا می توانند به پوپولیست های راست یا چپ رای بدهند و کار آنها را زار کنند. ترامپ یکی از آنهاست. البته هنوز جای چند و چون دارد که ترامپ به رغم حمله به برخی آزادی ها بخواهد با بازار آزاد دربیافتد. هم اکنون لابی های وال استریت مشغول جمع و جور کردن کابینه او هستند. لیبرتارین های راست مخالف دموکراسی و طرفدار آزادی هستند چون در دموکراسی مردم خاصه طبقات پایین حق دارند در سرنوشت خود شریک باشند. محق اند درباره مسائلی همچون دستمزد، آموزش و بهداشت خود فعالانه شرکت کنند. همان کاری که لیبرتارین ها مخالف آن اند و آن را مداخله در بازار می دانند.

داستان آزادی و لیبرتارین های راست، داستان درازی است اما آنها زمانی که فهمیدند آنترپرونورهایشان از انواع و اقسام آزادی می توانند سود ببرند، دست از مخالفت با برخی آزادی ها شستند و آنها را غنیمت شمردند. نکته در ایران این است که جناحی با دادن برخی آزادی ها مخالف اند و جناحی دیگر که خود می دانند قادر نیستند آن آزادی ها را بدهند در مورد آن سکوت می کنند.

در جریان این بده بستان دولت ها گاهی عقب نشسته اند. مثلا بعد از موفقیت موسیقی لس آنجلسی موافقت کردند که همان نوع موسیقی با اشعاری شسته رفته تر در ایران تولید شود. بدین ترتیب نوعی موسیقی پاپ ایرانی به وجود آمد که از حیث هنری اسفبار بود اما مردم را جلب کرد، اکنون اختلاف بر سر کنسرت این گروه ها است هر چه از آن طرف فشار می آید از این طرف دامنه هجو بالاتر می رود و این اختلافات بر سر آزادی های شخصی و مدنی نمی تواند در روندی مصالحه جویانه حل شود، زیرا هیچ یک از طرفین حاضر نیست کوتاه بیاید.

بازار آزادی ها هر چند خود را طرفدار آزادی نشان می دهند اما از کشیدن پای بحث آزادی ها به حیطه سیاسی وحشت دارند زیرا می ترسند که مردم خاصه طبقات پایین تقاضاهایی را مطرح کنند که مداخله گرایانه باشد در نتیجه هر چه زمان بیشتری می گذرد، قوانین بازار آزادی بیشتری تصویب و اجرا می شود مردم فقیرتر می شوند و مردم فقیر از گفتگو درباره سرنوشت خود منع می شوند.

هر چه فشار بیشتر می شود، آزادی های پنهان بیشتر می شود و این دور بسته تر می شود. نئولیبرال ها برنده این بازی اند. اقتصاد آنها چیزی به جز همین وضعیت که می بینید برای مردم ایران به بار نیاورده است، اما درگیری اصلی در جایی رخ می دهد که گشودن گره زندگی مردم ربطی به آن ندارد. در سطح جهانی صنعت فرهنگ سازی نئولیبرالی تا بخواهید برای این نوع آزادی ها نقشه چیده و تدارک دیده است، اما سخن گفتن از فجایع این فرهنگ سازی جهانی را برخی از مردم و خاصه جوانان نمی پسندد و آن را تجاوز به حقوق خود می دانند.

فساد، نیهیلیسم و فقر نتیجه منطقی سیاست های لیبرالی است

نه فقط فرهنگ با این موسیقی بنجل و رمان های بنجل و فیلم های بنجل به بست رسیده بلکه نقد فرهنگ نیز نامیسر شده است. حاصل این وضعیت نهیلیسمی است که جوانان را فراگرفته و فقری است که نئولیبرال ها در سطح جهانی و داخلی مردم را به آن دچار کرده است. فقری که در حال بلعیدن طبقه متوسط جهانی و داخلی است. آنچه اغلب مردم فساد می خوانند نتیجه منطقی سیاست های لیبرالی است، اگر به این نکته واقف نشویم، از گشودن گره آن ناتوان خواهیم بود. اما باز به نظر من مساله اصلی این نیست.

۱۳- تناقضی که اساس مشکل ما است در هم بافته شدن ناخودآگاه دو نظام است. دو نظامی که نسبتی با یکدیگر ندارند. نظام بازار آزاد که حقیقت را می گوید و نظامی که معتقد است خداوند حقیقت را می گوید. این مسئله را میشل فوکو در کتاب «تولد زیست سیاست» به تفصیل کاویده است. از فیلسوفان محترم خواهش می کنم این کتاب را بخوانند و درباره حکومت مندی لیبرالی و حکومت مندی حاکمانه دقت کنند. فوکو این کتاب را به قول خود در بی طرفی کامل نوشته است. اما به نظر من لطفی به اردولیبرالیسم آلمانی دارد. من از شرح این کتاب خودداری می کنم. به نقل قولی بسنده می کنم: «اقتصاد، نظامی بی خداست؛ اقتصاد نظامی فاقد کلیت است، اقتصاد نظامی است که نه فقط بیهودگی بلکه ناممکن بودن بینش حاکمانه را نشان می دهد.» (ص ۲۸۲ نسخه انگلیسی) مشکل اساسی ادغام این دو نظام در همدیگر به دست دولت هایی است که گاهی از این گاهی از آن می گویند.

۱۴- آقای بیژن عبدالکریمی زمانی به بنده تذکر داده بودند که «متافیزیک» را فراموش نکنم. توجه ایشان را به دو مقوله از هایدگر جلب می کنم که اولی در «وجود و زمان» و دیگری در کتابی کامل به نام «مقوله های بنیادی متافیزیک» آمده است؛ اضطراب و ملال.

هایدگر این دو مقوله را انتولوژیک و از ساختارهای دازاین می داند که نه ذهنی اند و نه عینی. آنها mood هستند. Basic moods مودهای اساسی. مودها همچون پس زمینه بنیاد هر واقعه ای هستند که بر ما تاثیر می گذارند. اضطراب، بی ساحتی جهان و در جهان بودن را آشکار می سازد. هایدگر از رابطه اضطراب و زمان خودداری کرده است، اما در کتاب «مقوله های بنیادی متافیزیک» به طور مفصل رابطه میان ملال و زمان را کاویده است. زمان در ملال کند می شود و کش می آید و دست آخر ما را به حال خود رها می کند. می توان رابطه ای عکس میان اضطراب و زمان یافت. زمان از ما پیشی می گیرد و ما از پی زمان روان می شویم. هایدگر در کتاب «مقوله های بنیادی» برای نشان دادن ملال دو مثال می زند؛ انتظار در ایستگاه قطار و مهمانی بعد از ظهر.

می توان به جای آنها وضعیت بیکاری را مثال زد که اضطراب و ملال پی در پی هم می آیند که برای غلبه بر آن از جمله می توان به مواد مخدر پناه برد؛ موادی که اگر مخدر باشد زمان را کند می کند و اضطراب را فرو می پوشاند و اگر مواد محرک باشد زمان را مشدد می کند و فردی را که از زمان عقب افتاده است سعی می کند به زمان برساند. تجاربی ناموفق که بر اضطراب و ملال بی پایان می افزایند.

آیا اهالی فلسفه به این سوی متافیزیک سر زده اند؟

می توان کسانی را مثال زد که در جریان انقلاب جنسی از تجربه ای به تجربه دیگر می روند تا ملال و اضطراب خود را بپوشانند و نمی توانند. ما جامعه شناسان چون درباره آسیب های اجتماعی یا همان نتایج منطقی سیاست و اقتصاد نئولیبرال تحقیق می کنیم با این پدیده ها و ربط آن با متافیزیک آشنائیم. شما هم به این سوی متافیزیک سر زده اید؟

امیدوارم فلسفه به ما امید دهد که بر این زمانه ظلمانی جهانی فائق آئیم.

خادمان جهانی‌شدن: مهاجران و کارگران داخلی

خادمان جهانی‌شدن: مهاجران و کارگران داخلی*pid_21323

مرور کتاب

رسل سلزار پرنز، خادمان جهانی‌شدن: مهاجرت و کارگران داخلی، نسخه دوم. انتشارات دانشگاه استنفورد، ۲۰۱۵. ۲۵۶ صفحه

«نِنه سوریانو، ۲۹ ساله، یکی از حدودا ۴۰۰۰ کارگر زن فیلیپنی مقیم دانمارک است. ننه تنها ۳۰ ساعت در هفته کار می‌کند و کار او شامل نظافت‌کاری‌های جزیی و گاها کمک در آشپزخانه و مراقبت عصرگاهی از بچه‌هاست. شرایط کاری او تفاوت چشم‌گیری با کار قبلی‌اش در سنگاپور دارد که به عنوان کارگر داخلی و برای مدت پنج و سال نیم در آن مشغول به کار بود و هر روز از ساعت ۶ صبح تا ۱۰ شب کار می‌کرد. وظایف او شامل نظافت عمومی، آشپزی، شستن لباسها با دست، شستن خودرو و نگهداری از بچه‌ها بود. با جابه‌جایی از سنگاپور به دانمارک نه تنها ساعت کاری‌اش کاهش پیدا کرد بلکه حقوقش نیز از ۲۷۰ دلار به ۵۸۰ دلار در ماه ارتقا پیدا کرد.» فصل اول کتاب پرنز، خادمان جهانی‌شدن: مهاجران و کارگران داخلی، با این جملات آغاز می‌شود.

رسل سلزار پرنز پروفسور جامعه‌شناسی و مطالعات جنسیتی در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی است. پیشینه مطالعات او در این کتاب به یاری‌اش آمده تا نگاهی جامع به فرایند مهاجرت در فیلیپین داشته باشد. نسخه تازه کتاب با نگاهی به نسخه اولیه که در سال ۲۰۰۱ منتشر شد، مطالعاتی که در خلال سالهای ۶-۱۹۹۵ در دو شهر لس‌آنجلس و رم انجام شد بازنگری شده‌است. این کتاب همچنین تحقیق تازه‌ای درخصوص چالش‌ها و نتایج مهاجرت کارگران داخلی فیلیپینی در خلال دهه ۱۹۹۰ است که واجد دو مفهوم تازه است: اول، نرخ فزاینده کارگران داخلی مرد و مردانه شده مهاجرت و دوم پابه سن گذاشتن کارگران داخلی در کشورهای میزبان.

کتاب ارائه‌کننده دیدگاه انتقادی قوی در خصوص مهاجران فیلیپینی/کارگران داخلی و جایگاه آنان در نظام تقسیم کار مولد بین‌المللی است که از طریق آن میتوان جایگاه کار مولد در بازار جهانی کالا و خدمات و ارزش کار را بهتر متوجه شد. نویسنده در این کتاب دست به تحلیل شرایط و مذاکرات مهاجران فیلیپینی/کارگران داخلی زده، و برای این کار از بیش از ۹۰ مصاحبه با کارگران فیلیپینی و بررسی دقیق قوانین و مقررات کشور مبداء و کشورهای مقصد کمک گرفته‌است. در مقیاس خرد و کلان نتایج به دست آمده حکایت از بی‌مکانی‌ به انحاء مختلف و چالشهایی نظیر حفظ خانواده از راه دور، شرایط کاری کارگران، شرایط نیمه‌شهروندی، نقش‌های جنسیتی و کالاسازی مراقبت از کودکان است.

کتاب چشم‌اندازی جهانی از شرایط کارگران داخلی فیلیپینی در کشورهای نظیر دانمارک، مالزی، عربستان سعودی، سنگاپور و امارات متحده عربی ارائه کرده‌است هرچند که تمرکز اصلی آن بر ایالات متحده (لس‌آنجلس) و ایتالیا (رم) است.

استدلال محوری پرنز هنوز از زمان انتشار اولیه کتاب متقاعد کننده است: کارگران داخلی فیلیپینی بخشی از {نظام} «تقسیم کار مولد بین‌المللی» (international division of reproductive labor) هستند که در آن ورود زنان عموما سفید پوست کارفرما به محیط کار در ایالات متحده و ایتالیا وابسته به بی‌مکانی نیروی مولد کار در قالب زنان مهاجر است. تحلیلی که از زمان انتشارش با مطرح کردن مفهوم «زنجیره مراقبت» (care chain) توجهات بسیاری را جلب کرد. هرچند پرنز در نسخه جدید کتاب بر مفهوم تقسیم کار مولد بین‌المللی تاکید بیشتری میکند:

حقوق پایین کارگران داخلی مهاجر فعالیتهای مولد کشور پذیرنده این کارگران را افرایش میدهد در عین حال رشد اقتصادی فیلیپین در اغلب بخشها محدود و وابسته به ارز خارجی تامین شده از طریق همین حقوق پایین بوده است. (پرنز، ۲۰۱۵، صفحه ۴۲)

«فرزند کوچکم را زمانی که ۵ ساله بود ترک کردم و وقتی دوباره دیدمش ۹ ساله بود اما هنوز نیاز داشت که از او مراقب کنم. اتفاق بسیار دردناکی است وقتی میبینم چگونه فرزندم حضور مرا در کنار خودش کم دارد» (پرنز، ۲۰۱۵، صفحه ۸۷) اما زیبایی این کتاب که بلافاصله پس از انتشار اولین نسخه‌اش در سال ۲۰۰۱ به کتابی کلاسیک برای مطالعات جنسیتی، کار و جهانی‌سازی تبدیل شد تنها نقد تند و صریحش نسبت به نابرابری‌های جنسیتی و نژادی که از خلال مصاحبه‌های بسیار انجام شده نیست. بلکه پرنز با مهارت تمام زندگی کارگران داخلی را در چهارچوبی سیاسی-اقتصادی مورد مطالعه قرار داده است.

پرنز کتاب خود را با تحلیلی تطبیقی از سیاست‌های مهاجرت و نقش دولت فیلیپین در محافظت و مشورت‌دهی به شهروندانش آغاز می‌کند. تحلیل مقایسه‌ای پرنز با چشم‌انداز جهانی‌اش دو هرم درهم‌تنیده و در عین حال موازی را به خوبی نشان می‌دهد: ۱- سلسله مراتب منطقه‌ای و جهانی کشورها (بر اساس ترجیحات طبقاتی، دینی و موقعیت اقتصادی اجتماعی) که مقصد کارگران را تعیین می‌کند ۲- سلسله مراتب بی‌عدالتی بین‌المللی جنسیتی و بین زنان. در هرم اول ایالات متحده، کانادا و ایتالیا در صدر جدول قوانین بهتر مهاجرت و تعیین حقوق کارگران مهاجر قرار دارند و کشورهای عضو شورای همکاری کشورهای عرب خلیج فارس (Gulf Cooperation Council) در بدترین جایگاه از لحاظ قوانین سختگیرانه مهاجرت، محدودیت‌های جابه‌جایی شغل، و حقوق کار.

هرم دوم، توضیح‌دهنده سلسه‌مراتب بین زنان در جهان است. پرنز استدلال می‌کند که فرآیندهای ساختاری کلان و سلسه‌مراتب‌های بی‌عدالتی جنسیتی، ایدئولوژی‌های جنسیتی و اقتصاد سیاسی دلیل اصلی ترک خانه است. در این مفهوم «تقسیم کار مولد بین‌المللی» است که جایگاه کارگران داخلی مهاجر فیلیپینی، «کارگرانی که نیاز دارند نیروی مولد کار باقی بمانند»، را در سیستم سرمایه‌داری و اقتصاد بازار توضیح می‌دهد. پرنز توضیح می‌دهد که این پدیده به دلیل نیاز به کارگر ارزانی است که بتواند خانه را تمیز کند و از کودکان و سالمندان مراقبت کند تا زنان متشخص خود را بیشتر آزاد احساس کنند و وارد بازار کار شوند. به عبارتی تشخص‌یابی برخی زنان و انگیزه آنان برای حضور در بازار کار است که برای کارگران داخلی تقاضا ایجاد می‌کند تا آنها خانه‌های خود را ترک کنند به کشور پذیرنده بروند و زنان کارفرما را از زیر بار کارهای خانه رها کنند. پرنز نام این جریان را انتقال بین‌المللی مراقب یا «انتقال سه سطحی نیروی مولد کار در بین زنان کشورهای فرستنده و دریافت‌کننده» نام‌گذاری می‌کند. یکی از استراتژی‌های ممکن استخدامی برای کارگران داخلی مرد و زنان بالای پنجاه سال نگهداری از سالمندان است. در واقع سلسله‌ مراتب کار داخلی نه تنها بر اساس جنسیت و نژاد تنظیم مشده و سن هم شامل آن می‌شود.

پرنز در مطالعه خود بر پا به سن گذاشتن کارگران داخلی نیز تاکید می‌کند که با افزایش سن به طور مستمر امکان پیدا کردن کارشان کاهش می‌یابد. او با ارجاع به مطالعه‌ای دیگر که در خصوص کارگران داخلی مرد در زامبیا انجام شده مردان را نیز در مطالعه خود گنجانده و استدلال می‌کند که چگونه کارگران داخلی محدود به زنان نمی‌شود. او از خلال شرح بحران مردانگی به این نکته اشاره می‌کند که بحران مردانگی برای مردان نه از طریق ورود به بازار کارگران داخلی (که عموما زنانه تلقی می‌شود) و انجام امور خانه بلکه به دلیل اینکه دیگر نان‌آور اصلی خانه نیستند دچار تهدید می‌شود.

پرنز در مطالعه اولیه خود ۳ مشابهت بین تجربه کارگران داخلی فیلیپینی در «مفهوم پذیرش» (پذیرفته شدن در کشور مقصد) در لس آنجلس و رم را تعیین می‌کند. اول، کارگران داخلی نیمه شهروند محسوب می‌شوند: آنها هرگز به طور کامل از حقوق شهروندی کشور میزبان و کشور خود برخوردار نیستند. دوم، آنها گروه فرامرزی خانه‌دارانی را تشکیل می‌دهند که بعضا شامل چندین کشور می‌شود. یکی از کارهایی که پرنز در خلال مطالعه درخشان خود انجام داده ثبت احساسات عمیقی است که کارگران داخلی (مادران) و فرزندانشان تجربه می‌کنند. و ایدئولوژی جنسیتی مادر بودن که تاثیر احساسی مهاجرت بین کودکان را شدیدتر کرده و مادرانی که بر این ایدئولوژی تاکید می‌کنند همچون یکی از آنها که گفته بود «نگهداری از کودک اولین نقش مادر است» (پرنز، ۲۰۱۵، صفحه ۹۸). سوم، تجربه کارگران داخلی از خلال تجربه طبقاتی: در کشور خود به عنوان کارگر داخلی وظایف خانه را بر عهده می‌گیرند و در کشور دریافت کننده آنها «کارهای دونی» که در پایین‌ترین سلسله مراتب اجتماعی مشاغل شناخته می‌شود را انجام می‌دهند.

ایلین بوریس از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی مینویسد این کتاب «ادغام خیره‌کننده قوم‌نگاری (ethnography) و اقتصاد سیاسی است. نسخه جدید کتاب خادمان جهانی‌شدن تنها یک نسخه به‌روز شده نیست. به دلیل کارهای جدیدی که در فصل‌های درباره مردان و پابه‌سن گذاشتن اضافه شده، رسل پرنز را صدای پیشروی مطالعات کارگران داخلی مهاجر، تقسیم کار مولد بین‌المللی و رشد ضدآزادی (unfreedom) در جهانی‌شدن سرمایه‌داری نگه می‌دارد.»

* کارگران داخلی در اینجا ترجمه domestic worker است. این واژه به کارگران اطلاق می‌شود که کشور خود را برای کار در کشوری دیگر ترک می‌کنند. در دهه‌های اخیر عموما کارگران داخلی مرد در صنعت و ساختمان‌سازی و کارگران داخلی زن در امور داخلی خانه مشغول به کار شده‌اند. محققین و ناظران پدیده کارگران مهاجر را بخشی از فرایند جهانی‌شدن می‌دانند که تبعات منفی آن روز به روز بیشتر مشخص می‌شود.

Rhacel Salazar Parreñas, Servants of Globalization: Migration and Domestic Work, Second Edition. Stanford University Press, 2015. 256 pp.

 

منتشر شده در زمانه

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها: , ,

بحران غذای جهانی و تغییرات فرهنگی

تحقیقات بر روی مصرف غذایی ۱۰ کشور نشان میدهد که افزایش زیاد قیمت مواد غذایی در بین سالهای ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۱ میلیون‌ها مردمی که برای تامین غذاهای پایه مانند برنج، ذرت و گندم در تقلا بودند را به سمت مصرف غذاهای فراوری شده (junk-food) غربی آورده که دارای مقداری زیاد شکر، چربی و نمک است.

مولفان این مطالعه می‌گویند افزایش ناگهانی قیمت مواد غذایی پایه که مرتبط با تجارت بازار کالاهای جهانی است و کاهش ذخیره غذا در بسیاری کشورها موجب آغاز تغییر فرهنگی اساسی شده و انسانهای بیشتری را وادار به کسب درآمد نقدی کرده است. همچنین و در مقام مقایسه مردمان کشورهایی چون کنیا، بولیوی، اندونزی، پاکستان، ویتنام و زامبیا که برای تامین مخارج خود بسیار زیاد کار میکنند فرصت کمتری برای حضور در کنار خانواده خود دارند.

screen-shot-2016-11-16-at-8-53-41-pm

نتایج بدست آمده از موسسه مطالعات توسعه و آکسفام نشان میدهد، که با جهش قیمت مواد غذایی بسیاری به تامین غذاهای آماده و فراوری شده در کنار محل کار خود روی آورده‌اند.

زنان نیز شروع به حضور در کارهای دشوار، کم‌امنیت و نقدی کرده‌اند و احساس فشار بر تامین خوراک خانواده را با روی آوردن به غذاهای آماده جبران می‌کنند. «کودکان و جوانان هم جزو اولین منطبقان با غذاهای فراوری شده‌اند، غذاهایی ارزان، خوشمزه، بامزه و جدید که خیلی زود بخشی از عادتهای غذایی می‌شود…پدیده خوردن در حال حرکت بیشتر در بین مردان در اقتصادهای در حال توسعه (شهری و روستایی) رایج شده، برخی به این دلیل که خانواده‌ای ندارند که غذا را با آنها صرف کنند و برخی به این دلیل که غذای بهتری بیرون از خانه می‌خورند و البته میتوانند در رستوران‌ها و بارهای اطراف همدمی هم برای وقت غذای خود پیدا کنند.»

نتایج این مطالعه نشان میدهد که «مردم به طور محسوسی بیشتر کار میکنند تا خود را سیر کنند، اما حتی با بیشتر کار کردن و حتی زمانی که حقوق‌ها افزایش پیدا میکند هم نمیتوانند خانواده خود را سیر کنند. آنچه مردم در زمان افزایش قیمتها انجام داده‌اند بسیار شبیه رفتار مواجه با بحران اقتصادی است: جایگزین کردن آیتم‌های ارزان‌تر، کاهش اقلام گران‌تر به دلیل تامین خوراک، و کاهش / حذف الزامات سلامت، مزه و میزان غذا.»

مولفان در این تحقیق به دنبال این پرسش هم بوده‌اند که چرا بسیاری مردم به دنبال غذاهای بسته‌بندی و فراوری شده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که پاسخ این سوال شامل مجموعه دلایل کاربردی و روانشناسی از جمله میزان دسترسی آسان به این نواع غذا و یا خاصیت اعتیادآور غذاهای فراوری شده به دلیل میزان بالای شکر، نمک و چربی در آن است.

همان‌سان که مردم بیشتر و طولانی‌تر کار می‌کنند و به شهرها و دیگر مناطق در جستجوی کار مهاجرت می‌کنند بیشتر و بیشتر به سمت مصرف غذاهای آماده خصوصا غذاهای فراوری شده ‌ناسالم که حاوی میزان بالایی از چربی و شکر و نمک روی می‌آورند؛ رژیم غذایی غربی.

محققانی که در طی ۴ سال افراد و خانواده‌ها را دنبال کرده‌اند شاهد تغییرات سریع در عادت‌های غذایی مردم کشورهای در حال توسعه همراه با افزایش شهرنشینی شده‌اند. مردم در این کشورها هرچه بیشتر به سمت شغلهای کم امنیت، غیرمحترم و خطرناک روی می‌آورند تا بتوانند شکم خود را سیر کرده و وعده غذایی سر میز بیاورند.

قیمتهای جهانی در سال ۲۰۱۲ کاهش پیدا کردند اما تغییرات فرهنگی که در عادت غذایی مردمان فقیر ایجاد شده هنوز قابل مشاهده است.

نومی حسین یکی از محققان می‌گوید «تحقیقات ما در تمام مناطق مورد بررسی نشان میدهد علاوه بر کاهش مصرف اقلام گران، مردم غذاهای ارزان و فراوری شده را با غذاهای سالم و مغزی جایگزین می‌کنند. حکومتها در کشورهای در حال توسعه باید نسبت به این تغییرات سریعا واکنش نشان دهند و برنامه‌های سلامت غذایی و سیاستهای تنظیمی متقتضی برای تغذیه بهتر و جلوگیری از بیماری‌های چون سوء‌تغذیه و چاقی را جاری کنند.»

جان مارگارت از محققین آسکفام می‌گوید: «بحران غذا بسیاری را تحت فشار قرار داده، خصوصا زنان را، و آنها را به سمت کارهای سخت و کم امنیت هدایت کرده. کارهایی که حتی از میزان ساعت کاریشان هم باخبر نیستند و در نتیجه حقوقی که بتوانند برایش برنامه‌ریزی کنند را دریافت نمی‌کنند. مردم همچنین وقت کمتری برای گذراندن با خانواده دارند و نسبت به برقراری تناسب در برنامه تغذیه اهمیت کمتری قایل می‌شوند.»

منبع: گاردین

منتشر شده در زمانه

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها: , , ,

پیشرفت اجتماعی؛ چقدر؟ کجا؟ چطور؟

توان اقتصادی کشورها اگر در هزارتوی فرارهای مالیاتی و چرخه‌های فساد و بهره‌کشی گم نشود باید نمودی در رفاه، توسعه و پیشرفت آنها داشته باشد. پس از آنکه ناکارآمدی فنی شاخص تولید ناخالص داخلی برای نشان دادن میزان توسعه‌یافتگی موجب تغییر در گفتمان و سنجش توسعه‌یافتگی شد، سازمانها و موسسات تحقیقاتی تلاش کردند تا شاخصهای بهتر و کارامدتری ارائه دهند. شاخص پیشرفت اجتماعی (SPI=Social Progress Index) ازقضا تلاشی است برای ارائه تصویری بهتر از عملکرد کشورها هرچند که مبتنی بر فرضیات گفتمان غالب اقتصادی (اقتصاد بازار-محور) است. این شاخص با لحاظ کردن زیرشاخصهای جامع‌تر نسبت به شاخص توسعه انسانی (HDI) تلاش میکند تا تصویر جامع‌تری از کشورها ارائه دهد با این حال هنوز مقبولیت شاخص توسعه انسانی را پیدا نکرده است.

 

ارتباط بین توسعه اقتصادی و شاخصهای اجتماعی همواره محل پژوهش و مناقشه بین صاحب‌نظران این حوزه است. وقتی صحبت از سنجش شاخصهایی چون مدارا و محروم‌سازی‌های اجتماعی می‌شود این رابطه پیچیده‌تر هم به‌نظر می‌رسد. آخرین گزارش شاخص پیشرفت اجتماعی مثلا نشان میدهد که علی‌رغم تولید ثروت و رشد اقتصادی که موجب مرتفع‌سازی نیازهای اولیه برخی از مردمان جهان شده (حال آنکه عده کثیری هنوز محروم از ساده‌ترین نیازمندیهای زندگی هستند) تولید ثروت و رشد اقتصادی در بهبود شاخصهایی پیچیده‌تری چون مدارا و محروم‌سازی اجتماعی چندان موثر نیست.

در لیست ۱۳۳ کشوری که در مورد مطالعه قرار گرفته‌اند فنلاند در صدر نشسته است و کشورهای کانادا، دانمارک، استرالیا، سوئیس، سوئد، نروژ، هلند، انگلستان، ایسلند، نیوزلند و ایرلند در رده‌های بعدی قرار دارند. پیداست که میزان ثروت و رفاه کشورها و پیشرفتهای اجتماعی نسبتی کم و بیش همسان دارند هرچند که جابه‌جا در متن گزارش آمده که این ارتباط قطعی و خصوصا خطی نیست.

 

جمهوری آفریقای مرکزی با تجربه دو دهه خشونت و تجربه کودتا در سال ۲۰۱۳ که منجر به پیچیده‌تر شدن درگیری‌های قومی و سیاسی و جدایی‌طلبانه در این کشور شد در پایین‌ترین جایگاه این فهرست قرار گرفته در حالی که رتبه یکی مانده به آخر متعلق به افغانستان است.

 

آمریکا در حالی که بیشتر گرایش دارد تا توسعه اجتماعی خود را کماکان از طریق رشد اقتصادی، شاخص تولید ناخالص داخلی بسنجد در بین کشورهای صنعتی توسعه‌یافته بدترین عملکرد را دارد و در رتبه ۱۹ قرار گرفته‌است.

 

شاخص مزبور که توسط موسسه‌ای غیرانتفاعی در آمریکا تهیه می‌شود نشان میدهد که شهروندان هر کشور در خصوص زیرشاخصهای سرویس‌های اولیه، فرصت‌ها، سلامت، آموزش، مسکن، سیاستهای محترمانه، حقوق و آزادی‌های فردی و تبعیض در چه سطحی قرار دارند. امتیاز نهایی هر کشور بر اساس ترکیبی از بیش از ۵۰ شاخص محاسبه می‌شود. (عناوین و طبقه‌بندی شاخصها در انتها همراه با رتبه ایران در هر شاخص آمده است.)

 

کشورهای ثروتمند جایگاه بهتری از کشورهای فقیر دارند با این حال پول تنها عامل امتیازآوری کشورها در این شاخص نیست. به عنوان مثال، فنلاند و کانادا سرانه تولید ناخالص داخلی کمتری نسبت به آمریکا دارند اما عملکردشان بسیار بهتر است.

 

مایکل گرین مدیر اجرایی موسسه پیشرفت اجتماعی معتقد است «داده‌های ما نشان میدهد که فاکتور رشد اقتصادی عموما مثبت است. اما این همه داستان نیست خصوصا زمانی که به شاخصهایی چون مدارا در جامعه می‌رسیم به نظر میرسد با پولدار شدن چندان پیشرفتی در این شاخص نمیکنیم. آنچه در این حوزه‌ها مورد نیاز است سیاستها و راه‌حلهای دیگری است که تعریف و اجرای آن باید در برنامه‌های کشورهای فقیر و غنی قرار گیرند. درآمد بیشتر به شما امکان میدهد تا لوله‌کشی جدید برای کانالهای آب داشته باشید، معلمان بیشتری در مدارس حضور داشته باشند اما این درآمد بیشتر نه تنها منجر به افزایش سطح مدارا در جامعه نمی‌شود بلکه نمره منفی در عملکرد زیست‌محیطی نیز دارد یا حتی ممکن است منجر به مشکلات جدید در حوزه سلامت همچون مشکل چاقی در شهروندان شود.»

 

آمریکا با سرانه تولید ناخالص داخلی ۵۲.۱۱۸ دلار نمره پایینی در کیفیت محیط زیست، سلامت و ایمنی فردی دارد و این در حالی است که سرانه هزینه این کشور در حوزه سلامت بیش از تمام کشورهاست.

گرین درباره آمریکا می‌گوید «نمره پایین ایمنی اجتماعی آمریکا به دلیل نرخ بالای قتل‌های فردی و کشته‌های قاچاق و ترور است. آنها در شاخص دسترسی به دانش ابتدایی نیز نمره پایینی دارند. سیستم سلامت آمریکا گران است. هرچند یکی از بهترین سیستمهای درمانی در دنیاست اما بسیاری از آن محرومند. امتیاز پایین آمریکا در این حوزه بیانگر آن است که بسیاری از مردم در پوشش این سیستم قرار ندارند.»

 

انگلستان با سرانه تولید ناخالص داخلی ۳۸.۱۷۸ دلار خروجی «استثنایی» در دسترسی به تحصیلات عالی (جایگاه سوم)، کیفیت محیط زیست (دوم) و حقوق فردی (دوم) دارد. با این حال جایگاه بیستم در سلامت عملکردی «کاملا متوسط» را نشان میدهد که یکی از دلایل آن نرخ بالای چاقی (۲۵ درصد) در این کشور است. امید به زندگی برای ۶۰ ساله‌ها ۸۴ سال است و در جایگاه بعد از ژاپن با ۸۶.۴ سال و ایتالیا با ۸۵.۲ قرار گرفته‌است.

 

کشورهایی که دارای عملکرد بدتر و بهتر از انتظار هستند در یک محاسبه دیگر با ۱۵ کشوری که درآمد ناخالص داخلی نزدیکی بهم دارند (متوسط این شاخص در بازه‌ای چهارساله) مقایسه می‌شوند. در میان کشورهایی که عملکردی بهتر از سطح مورد انتظار داشته‌اند میتوان به کاستاریکا، رواندا و نیوزلند اشاره کرد که گرین دلیل آن را تلاش بی‌وقفه این کشورها برای پیشرفت اجتماعی می‌داند.

«کاستاریکا سیستم آموزش ابتدایی عمومی خود را انتهای قرن ۱۹ معرفی کرد، در دهه ۱۹۴۰ دولت رفاه ساخت و حدودا در همان زمان هزینه‌های نظامی خود را قطع کرد اگر کاستاریکا بسیار خوب عمل کرده به دلیل سرمایه‌گذاری بلند مدت آنها در شاخصهای پیشرفت اجتماعی است.»

از دیگر فاکتورهای مهم اراده سیاسی کشورهاست که آیا چشم‌اندازی مستحکم در حوزه‌های مختلف و با اولویت بالا برای خود ترسیم می‌کنند یا نه.

بیشترین کشورهایی که عملکردی پایین‌تر از سطح انتظار داشته‌اند کشورهای حوزه خلیج فارس هستند: عربستان سعودی با رتبه ۶۵ با سرانه تولید ناخالص داخلی ۴۹.۵۳۷ دلار و کویت با سرانه ۶۹.۸۷۸ دلار و رتبه ۴۵. دیگر کشورهای ثروتمند نظیر روسیه و نیجریه نیز دارای چنین وضعیتی هستند.

 

گرین در مورد وضعیت متناقض کشورهایی که به لحاظ منابع غنی هستند می‌گوید که «نفرین منابع (resource curse که به آن تناقض فراوانی هم می‌گویند) مشکلی واقعی است. کشورهایی که دارای منابع زیادی هستند مشکلات زیادی برای تبدیل این منابع به پیشرفت اجتماعی دارند و برخی از بزرگترین کشورهایی که عملکردی کمتر از حد انتظار دارند جزو همین گروه هستند.»

 

در اروپا کشورهای سابقا کمونیست که جزء اولین گروهی از کشورها بودند که به اتحادیه اروپا پیوستند عملکرد خوبی داشته‌اند و در گزارش شاخص پیشرفت اجتماعی آمده که «عضویت در اتحادیه اروپا در پیشرفت اجتماعی مفید است.»

 

هرچند میزان ثروت جامعه در تهیه ملزومات و زیرساختهای توسعه و به تبع آن پیشرفت در برخی شاخصهای اجتماعی مهم است اما هر چه به سمت بالای جدول رده‌بندی میرویم قدرت و تاثیر شاخص ثروت به تنهایی برای پیشرفت اجتماعی کم و کمتر می‌شود. نیوزلند با سرانه درآمد ناخالص داخلی ۳۲.۸۱۶ دلار تقریبا در جایگاهی برابر با نروژ نفت‌خیز و ثروتمند با سرانه ناخالص داخلی ۶۳.۴۲۱ دلار دارد. گرین در این باره میگوید: «برای کشورهای با درآمد پایین تا متوسط پیشرفت‌های بسیاری در حوزه اجتماعی با اندکی افزایش در رشد اقتصادی قابل تصور است…نکته قابل توجه درخصوص رشد اقتصادی این است که میتواند منابع ایجاد کند و اگر این منابع در پیشرفت اجتماعی هزینه شود کشورهای کم درآمد می‌توانند رشد بلندی داشته باشند. با این حال این فرآیندی اتوماتیک نیست. درآمد ناخالص داخلی سرنوشت کشورها نیست. آنچه باید پس از آن مشاهده شود چگونگی استفاده از منابع است. هرچه کشورها ثروتمندتر می‌شوند هر دلار اضافی درآمد ناخالص داخلی پیشرفت اجتماعی کمتری ایجاد می‌کند و شاید برخی از آن بده بستانها مشکل‌زا هم بشوند، پس باید سوال کنیم که هر دلار اضافی در درآمدناخالص داخلی چقدر می‌ارزد؟»

 

ایران و همردههایش

 

  سرانه تولید ناخالص داخلی توسعه انسانی پیشرفت اجتماعی
رتبه ایران 29 69 93

 

شاخصهای بالا در یک منظر تنها ۳ عدد است. اما نه تنها مثالی است از عدم تناسب ثروت ملت و توسعه و پیشرفت اجتماعی که در بالا مثالهایی دیگری از آن آمده بود بلکه نشان‌دهنده جایگاه متوسط و رو به ضعیف ایران در شاخصهای اجتماعی است. یعنی هرچند به لحاظ سرانه تولید ناخالص ملی بیست و نهمین کشور دنیا هستیم اما زمانی که نوبت به شاخصهای غیراقتصادی می‌رسد این رتبه افت میکند.

در رده‌بندی کشورها در شاخص پیشرفت اجتماعی تمامی کشورها در ۶ گروه از امتیاز «بسیار بالا» تا «بسیار پایین» تقسیم شده‌اند. ایران با رتبه ۹۳ در کل و در گروه چهارم یعنی «متوسط به پایین» قرار گرفته است. این گروه شامل ۳۳ کشور و بزرگترین گروه این رده‌بندی است که با اوکراین در رتبه ۶۳ شروع و با نپال در رتبه ۹۵ تمام می‌شود. سطح معناداری از پیشرفت اجتماعی در این گروه قابل مشاهده است خصوصا وقتی که با دو گروه پایینتر مقایسه میشود.

کشورهای حاضر در این گروه هرچند که به لحاظ امتیاز کلی تا حدودی نزدیک بهم قرار دارند اما هر کدام دارای نقاط قوت و ضعف متفاوتی هستند. کشورهای آمریکای لاتین در ایمنی شخصی به دلیل نرخ بالا جنایت، خشونت و قتل امتیاز پایینی دارند حال آنکه به نسبت عملکرد مناسبی در حوزه سلامت، محیط زیست و مدارا اجتماعی دارند. از سوی دیگر کشورهای اروپای شرقی که امتیاز پایینی در حوزه‌های سلامت، کیفیت محیط زیست و انتخاب و آزادی فردی دارند امتیاز بالایی در دسترسی به آموزش عالی و دسترسی به اطلاعات و وسايل ارتباطی کسب کرده‌اند. از جمله دلایل کسب نمره بالا در دسترسی به آموزش عالی میتوان قرارگیری این کشورها در سنت آموزشی شوروی سابق را برشمرد و امتیاز بالا در دسترسی به اطلاعات و وسايل ارتباطی را نشانی از مشارکت آنها در دنیای امروز.

شاخصی که بیشترین تفاوت را در بین کشورهای این گروه دارد شاخص حقوق فردی است. دو کشور نامیبیا و غنا به همراه مغولستان بیشترین امتیاز را دارند. اما کشورهای خاورمیانه و شوروی سابق کمترین امتیازها در این حوزه را کسب کرده‌اند. ۹ کشوری که امتیاز کمتر از ۱۵ در زمینه حقوق فردی کسب کرده‌اند شامل: بلاروس، آذربایجان، الجزایر، مصر، عربستان سعودی، روسیه، ایران، چین و ازبکستان هستند. جای تعجب نیست که اغلب این کشورها یا دارای سیستم بسته سیاسی‌اند و یا هنوز بقایای سیستمهای قدیمی‌شان پابرجاست که آنها را از دموکراسی‌ ملتهای اروپایی و آمریکایی متفاوت می‌کند. در حوزه کیفیت محیط زیست هم تفاوت بزرگی بین کشورهای این گروه وجود دارد، از ازبکستان که به دلیل تولید بالای گازهای گلخانه‌ای و فقدان سیستم فاضلاب کارامد در پایین‌ترین رتبه این گروه قرار دارد تا جمهوری دومینیکن که در بالاترین رتبه قرار گرفته‌است.

در ادارمه نگاهی خواهیم داشت به رتبه ایران در شاخصهای اندازه‌گیری شده. برای مشاهده کامل این گزارش، متدلوژی محاسبات و منابع تهیه آمار می‌توانید به وب‌سایت موسسه مراجعه کنید.

 

 

 

  شاخص رتبه ایران
نیازهای ابتدایی انسان تغذیه و نیازهای درمانی پایه 60
سوء تغذیه 1
نرخ مرگ نوزاد هنگام زایمان 53
شدت فقر غذایی 68
مرگ ناشی از بیماری‌های عفونی 56
نرخ مرگ و میر کودکان 65
آب و بهداشت 53
دسترسی به آب لوله‌کشی 46
دسترسی مناطق غیرشهری به منابع آبی باکیفیت 64
دسترسی به تسهیلات بهداشتی باکیفیت 60
مسکن 58
دسترسی به برق 1
مرگ در خانه ناشی از آلودگی هوا 58
کیفیت برق خانه 49
استطاعت تهیه مسکن 121
ایمنی شخصی 90
نرخ قتل 78
سطح جرایم تبهکاری 19
قتلهای قاچاق 126
نرخ جنایت 34
ترور سیاسی 111
پایه‌های تندرستی دسترسی به دانش پایه 57
ثبت‌نام در مقطع راهنمایی 51
ثبت‌نام در مقطع دبستان 11
تفاوت جنسی در میزان ثبت‌نام در مقطع راهنمایی 22
نرخ باسوادی افراد بالغ 70
ثبت‌نام در مقطع دبیرستان 64
دسترسی به اطلاعات و وسایل ارتباطی 118
مشترکین موبایل 98
کاربران اینترنت 80
شاخص آزادی مطبوعات 132
سلامت و تندرستی 50
نرخ خودکشی 15
نرخ چاقی 97
مرگ جوانان به دلیل بیماری‌های نادر 51
امید به زندگی در ۶۰ سالگی 62
کیفیت محیط زیست 94
مرگ به دلیل آلودگی هوا 80
تنوع زیستی و محل سکونت 108
انتشار گازهای گلخانه‌ای 91
سیستم فاضلاب 78
فرصت حقوق فردی 129
حقوق سیاسی 104
حق مالکیت خصوصی 123
آزادی اجتماع 96
آزادی جنبشها 124
آزادی بیان 92
آزادی فردی و انتخاب 109
تقاضای موثر در جلوگیری از بارداری 59
آزدواج زودهنگام 103
آزادی بر انتخاب گزینه‌های زندگی 114
فساد 109
آزادی مذهب 121
مدارا و محروم‌سازی 128
ایمنی جوامع محلی 126
مدارا نسبت به مهاجرین 105
مدارا مذهبی 90
تبعیض و خشونت علیه اقلیت‌ها 112
مدارا در برابر همجنس‌خواهان فقدان اطلاعات
دسترسی به آموزش عالی 75
متوسط سالهای حضور زنان در مدرسه 80
سالهای تحصیلات متوسطه 33
تعداد دانشگاه‌ با رتبه جهانی 38
نابرابری در کسب موقعیت تحصیلی 144
درصد دانش‌آموزانی که بعد از تحصیلات متوسطه در دانشگاه‌هایی را رتبه جهانی ثبت‌نام می‌کنند 66

منابع:

گاردین

وب‌سایت موسسه پیشرفت اجتماعی

منتشر شده در زمانه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عنوان ندارد

«هر معنا قالبِ لفظ را وامی‌گذارد
چنان چون روحی
که جسد را در پایانِ سفر»

img_3211

اختلاط احساسات آدم را فلج میکند.

 

 

دسته‌ها:Uncategorized