بایگانی

Archive for the ‘کتاب’ Category

دل سگ

مریض‌هایی که هرگز روزنامه نمی‌خواندند حالشان خیلی بهتر بود. (صفحه ۵۰)8099833

عنوان دل سگ نکته چندانی درباره رمان عالی و کوتاه بولگاکف نمی‌گوید. به قولی* آنچه در رمان به عنوان دل از آن یاد می‌شود. همان irreducible humanity است که مغز تولید میکند و علی‌رغم پیشرفت بسیار زیاد دانش ما درباره شبکه‌های عصبی و علوم شناختی از زمان بولگاکف هنوز علم زیادی نسبت به ارتباط بین مغز و این ویژگی منحصر به انسان نداریم. و دیگر اینکه چگونه دانش، سیاست و ایدئولوژی در یک ارتباط هماهنگ منجر به بروز جریانی می‌شود. نویسنده معتقد است جذابیت و اهمیت این رمان نه در تفسیر هزل‌آمیز ضد شوروی انقلابی آن یا هشدار درباره عواقب ماجراجویی‌های علمی، که درباره کاوش فوق‌العاده معضلی است که طبیعت انسان در برابر تلاش برای توسعه و بهبود نوع بشر به خرج می‌دهد.

I propose that the novel’s enduring significance lies not in its overworked interpretation as an anti-Soviet satire or as a warning against scientific hubris. Rather, it remains a brilliant exploration of the conundrum of where nature meets nurture in efforts to enhance humankind.

یا در تفسیر دیگری یکی از مترجم‌های انگلیسی رمان، مایکل گلنی، آن را داستانی سیاسی از تلاش فاجعه‌آمیز بلشویک‌ها برای تحمیل انقلاب به جامعه‌ای است آمادگی آن را ندارد می‌داند.

«و بالاتر از همه، این کار، کار آدمهایی نیست که دویست سال از باقی اروپا عقب‌ترند و تاکنون حتی نتوانسته‌اند درست و حسابی دکمه شلوار خودشان را هم بیندازند» (۵۴)

بخش‌هایی از تفسیر انتهایی ترجمه انگلیسی کتاب به ترجمه Avril Pyman

در سپتامبر ۱۹۲۱ بعد از حدود دو سال اقامت در ولادی قفقاز (Vladikavkaz) و چندباری سفر به تفلیس، باتومی و کی‌اف و هنوز کم و بیش ضعیف به خاطر تیفوس، بولگاکف وارد مسکو شد. زندگی در پایتخت ان روزها دشوار بود و نویسنده آینده مرشد و مارگاریتا بلافاصله با مشکل کسب درآمد و پیدا کردن محلی برای زندگی روبرو شد. بطوریکه در دفتر خاطراتش در فوریه ۱۹۲۲ نوشت «سیاه‌ترین دوره زندگی‌ام است. من و همسرم گرسنه‌ایم. از دائی‌ام مقداری آرد و روغن و سیب‌زمینی گرفتم…تمام مسکو را زیر پا گذاشتم – هیچ کاری نیست» تا آن زمان بوگاکف چندین بار شغل‌اش را عوض کرده بود، البته که نه به اختیار. دو ماه کار او در دپارتمان ادبی کمیساریای مردمی آموزش با منحل شدن این سازمان پایان گرفت. در مارس ۱۹۲۲ شروع به کار برای روزنامه‌ای پر تیراژ کرد و ۳۰ تا از داستان‌هایش را به چاپ رساند. سپس ۴ سال دیگر با روزنامه‌ای دیگر و …

«من مسکو را از راه دور نشناخته‌ام. بین سالهای ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۴ در آن زندگی کرده و تمامش را وجب کرده‌ام» انگار او نیز تجربه چخوف جوان را تکرار میکرد که برای انواع اقسام روزنامه‌ها و مجلات کارهای مختلفی میکرد. از نوشتن تا طراحی و …

بولگاکف در سالهای اقامتش در مسکو دائما می‌نوشت و تغییرات سریع پیرامون خود را ثبت میکرد. همزمان که روی نوشتن رمان بلندی به نام «گارد سفید» کار میکرد تعداد زیادی طرح‌های هزلی بر اساس نامه‌های کارگران در نیمه دهه ۱۹۲۰ نوشت.

در سالهای ۱۹۲۴ و ۱۹۲۵ نوولاهای هزلی «دیابولیاد» و «تخم‌مرغ‌های شوم» را چاپ کرد که درباره زندگی روزمره در مسکو بود. تلاش او اما برای انتشار رمان سومش، دل سگ، موفقیت آمیز نبود و رمان تا ۱۹۸۷ به چاپ نرسید.

این سه داستان نوعی تریلوژی هزلی‌اند و در مورد هر سه میتوان گفت که شامل فانتزی‌هایی است که ریشه در زندگی روزمره دارند. هزل اجتماعی بولگاکف در مقابل سامان دقیق زندگی شهری قرار میگیرد و زندگی عادی و روزمره برای او با فانتزی عجین است….

یکی از تم‌های اساسی دل سگ غیرممکن بودن پیش‌بینی خروجی دستکاری در روان انسان است. ایده جوان‌سازی و اصلاح ژنتیکی در دهه ۱۹۲۰ بسیار مد بود و به نظر میرسید که امید زیادی برای بهبود و اصلاح طبیعت ناکامل انسان ایجاد کرده بود. نیمه دوم قرن بیستم مملو از آزمایشات مهندسی ژنتیک و انواع سوء‌استفاده‌ها از آن بود. انگار که بولگاکف سالها زودتر در اینباره هشدار داده بود.

دیگر فاش‌سازی بولگاکف در این داستان فیگور شاریکوف است. مشخصا واکنشی مستقیم نسبت به لومپن‌پرولتاریاهای آنارشیست که از هر نوع پذیرش قوانین ابتدایی مدنی سرباز می‌زنند.

این داستان قدرتمند و تامل‌برانگیز هنوز هم مرتبط با وضعیت امروز ماست.

—-

*Eugenics, Rejuvenation, and Bulgakov’s Journey into the Heart of Dogness, Author(s): Yvonne Howell

Advertisements

پیامبران جدید سرمایه‌: اپرا وینفری

اپرا و امثال او کسانی هستند که می‌توانند الگوی بسیاری از ایرانی‌ها هم قرار گیرند. بسیاری از زنان و مردانی که می‌خواهند با انتخاب چنین الگوهایی فضای خود را باز کرده به سمت آینده‌ای بهتر رهمون شوند. این مقاله به ما می‌گوید که چرا نولیبرالیسم مسئله‌ای جدی است

پیامبران جدید سرمایه‌: اپرا وینفری / نیکل آشف / ترجمه کامران معتمدی.

 

دال شکسته

…این واقعیت که در اثرِ بکت هیچ‌چیز قطعی نیست و هر دالِ شکسته‌ای که ما را به دال بعدی می‌برد و بازمی‌گرداند، نه تنها تمثیلی از میل است بلکه تمثیلی از معنا است. معنا یک فرایند همواره پایان‌یافته نیز هست، نوعی حرکت از یک نشانه به نشانه‌ای دیگر، بدون ترس یا امیدِ بسته شدن. درباره هر تکه معنا می‌توانیم دست‌کم از یک بابت مطمئن باشیم، و آن این‌که همواره در سرچشمه آن معنای بیشتری وجود دارد. به لحاظ منطقی، یک معنای غایی نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ معنایی که تفسیر را به توقف برساند، چراکه آن معنا نیز نیاز به تفسیر شدن دارد. و چون نشانه‌ها فقط در رابطه با نشانه‌های دیگر معنا دارند، یک نشانه بزرگ غایی وجود ندارد، همان‌طور که یک عدد یا شخص بزرگ غایی وجود ندارد.

در دنیای بکت این واقعیت که همواره در سرچشمه معنای بیشتری وجود دارد عموما به معنای رنج بیشتر است. اما این عقب‌نشینی از معنای غایی، توان‌بخشنده نیز هست، زیرا فضایی خلق می‌کند که در آن می‌توانیم موقتا زنده بمانیم. درست است که حفظ بقا و شکوفایی، به تضمین‌هایی بیش از آن‌چه در دنیای تهی‌شده بکت وجود دارد نیازمند است، اما تضمین‌هایی که بیش از حد قطعی باشند مانع از شکوفایی ما نیز می‌شوند. واژه «شاید» یکی از پاسخ‌های بکت به مطلق‌گرایی فاشیسم است که به عنوان عضوی از جنبش مقاومت فرانسه شجاعانه با آن نبرد کرده است.

رونویسی از: معنای زندگی – تری ایگلتون – عباس مخبر – نشر آگه

غیاب معنا

اما شاید زندگی به‌رغم معنایی که قبلا داشته یا شما فکر می‌کرده‌اید داشته، اکنون عبث به نظر برسد. یکی از دلایلی که مدرنیست‌هایی مانند چخوف را تا به این حد به امکان بی‌معنا بودن مشغول می‌کند این است که سن و سال مدرنیسم در حدی است که روزگار فراوانی معنا، یا دست‌کم شایعه‌ آن را به خاطر دارد. برای چخوف، کنراد، کافکا، بکت و همکارانشان، معنا تا همین اواخر به اندازه کافی در اطراف حضور داشت، و به همین دلیل است که با خشک شدن آن، احساس گیجی و سرخوردگی می‎کنند. اثر هنریِ نمونه‌وارِ مدرنیستی هنوز هم مسحور خاطره جهانی به‌سامان است، و لذت نگاهی چنان نوستالژیک دارد که کسوف معنا را نوعی اضطراب، رسوایی، و محرومیتی تحمل‌ناپذیر تلقی می‌کند. به همین دلیل است که این قبیل آثار معمولا حول نوعی غیاب محوری، شکاف رازآمیز یا سکوت می‌چرخند که معنادار بودن از آن‌جا نشت کرده است. به عنوان مثال می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: مسکوی چخوب در سه خواهر، دل تاریک آفریقایِ جوزف کنراد، فانوس دریایی رازآمیز ویرجینیا وولف، غارهای خالی مارابار ای.ام. فورستر، نقطه ساکن جهان چرخنده تی.اس.الویت، پرهیز از برخورد در دل یولیسزِ جویس، گودوی بکت، یا جنایت بی‌نام «یوزف ک.»‌ی کافکا. در این تنش میان نیاز مداوم به معنا و حس آزارنده فرار بودنِ آن، مدرنیسم می‌تواند اساسا مقوله‌ای تراژیک باشد.

معنای زندگی – تری ایگلتون – عباس مخبر – نشر آگه – 126 و 127

چرا سوسیالیسم نه؟

تاکید جمله را باید روی کدام کلمه گذاشت؟ تاکید جمله که عوض شود معنا هم عوض می‌شود. اما معنای کتاب کوتاه و خواندنی جرالد آلن کوهن فیلسوف تحلیلی انگلیسی با ترجمه شاپور اعتماد جوری خوانده می‌شود که بگوید: سوسیالیسم، 4186-4197-largeچرا که نه؟

کتابی که به تازگی در قطع جیبی با قیمت ۴۰۰۰ تومان توسط نشر هرمس منتشر شده و حاوی نکات و اشارات به‌شدت ارزشمندی است که آن را از بسیاری نمونه‌های مشابه که داعیه دفاع ونظریه‌پردازی در خصوص سوسیالیسم دارند جدا می‌کند. به قول اعتماد در مصاحبه‌ای که با اندیشه پویا این ماه داشته، کتاب یک کلمه اضافی ندارد و تک تک جملت به دقت نوشته شده و زیاده‌گویی در کار نیست. او در مقدمه آورده که «جرالد کوهن با آنکه در نظریه تاریخ کارل مارکس از تز (نظریه) جبریت تکنولوژیک دفاع می‌کند، در تمام آثار بعدی خود سعی می‌کند برای سوسیالیسم، با دقت تحلیلی، استدلالی اخلاقی اقامه بکند و نشان دهد که رسیدن به سوسیالیسم بدون انقلاب اخلاقی میسر نیست.»

کوهن در این کتاب کوچک با دستمایه قرار دادن سفر تفریحی و ارزش‌های حاکم بر آن («مساوات‌طلبی» و «اصل اجتماع») سعی می‌کند تا برخی مفاهیم انسانی و اجتماعی را در راستای همان انقلاب اخلاقی بازگو کنند. مسئله او سوسیالیسم است. آدم سیاسی نیست که شعار بدهد، نویسنده‌ای هم نیست که جیره‌خور سیاست‌مداران باشد. او در این کتاب سعی کرده تا در خصوص برخی نکات اساسی نظرات و استدلالی‌های خود را بیان کند. هپروت نمی‌سازد.

برابری فرصت‌های یکی از نکات اساسی است که در این کتاب بدان پرداخته شده؛ برابری فرصت بورژوازی، برابری فرصت چپ-لیبرال، برابری سوسیالیستی. از آن طرف نگاهی هم به انواع نابرابری دارد.

او در سرتاسر کتاب خود را نیز در معرض پرسشی که برای عنوان کتابش برگزیده قرار می‌دهد. دو استدلال بزرگ مخالفان سوسیالیسم را در کتابش آورده؛ محدودیت‌های طبیعت بشری و محدودیت‌های تکنولوژی اجتماعی.

کسانی که اقتصاد خرد خوانده باشند می‌دانند که در اولین جلسه که استاد در کلاس حاضر می‌شود احتمالن کمتر از ۵ دقیقه درباره‌ی این صحبت می‌کند که چه مکاتبی وجود دارد و بعد می‌گوید که ما به اقتصاد بازار می‌پردازیم . چرا؟ چونk9009.gif طبع و سرشت انسان ….

حالا با هر ادبیاتی که مطرح شود، صفت‌های همچون منفعت‌طلبی و خودخواهی و زیادخواهی و … بالافاصله به سرشت انسان مربوط می‌شود و دیگر هرگز سوال نمی‌شود که این فرضیات از کجا آمده؟ چه پایه و اساس علمی دارد که دائم طوطی‌وار تکرار می‌شود؟

کوهن در این کتاب در همین خصوص سوال می‌کند که چطور توانسته‌ایم برای استفاده از خودخواهی انسان راهی پیدا کنیم اما آیا نمی‌توانیم برای استفاده از سخاوت‌مندی او راهی پیدا کنیم؟

در برابر نقد دوم نیز سعی می‌کند تا برخی از مهم‌ترین جریان‌ها و پاسخ‌های سال‌های اخیر را خیلی خلاصه مرور کند. شخصن از این بخش کتاب بسیار هیجان‌زده شدم. چندان چیزی در این‌باره نخوانده بودم و حالا چند معرفی خوب در اختیار دارم که در کتاب پانویس شده. اغلب با خود فکرکرده‌ام که از طریق اصلاح مکانیزم‌های ساختار و فرهنگ و قوانین کار می‌شود به فضایی انسانی‌تر (حالا هر اسمی می‌خواهد داشته باشد) دست یافت. برای این حوزه کمتر فکر شده. اما تا دلمان بخواهد برای استفاده از طمع و ترس و خودخواهی انسان فکر شده. رانه‌های تاریک انسانی به بهترین نحو با قوانین آمیخته شده و به عنوان اصلی اصیل و بی‌بدیل جا زده می‌شود؛ حقیقتن جعلی است. با این حال خلاصی از آن کار ساده‌ای نیست. اقتصاد بازار بهره‌وری فوق‌العاده‌ای تولید کرده که مقاومت در برابر آن سخت است و کوهن نیز این موضوع را تایید کرده و می‌نویسد «آیا اصلا دوام کارامدی بازار در امر تولید بدون مشوقهای بازار، و در نتیجه بدون توزیع عایدات بر مبنای بازار، ممکن است؟»

خواننده در این کتاب دائم سعی می‌کند تا از طریق استدلال‌های موجود خود را در معرض پرسش عنوان کتاب قرار دهد. خوانندگانی که به قول اعتماد همان‌طور که در مقدمه نوشته تعدادشان بسیار اندک است: « به آسانی می‌توان دامنه مخاطب بالقوه این اثر را، اگر نگوییم تعیین، لااقل تعریف کرد. می دانیم که اقتصاد بازار ده میلیون نفر تحصیل‌کرده ما را چنان گرفتار نان شب کرده است که وقت فراغتی برای قرائت حتی این کتاب کوتاه نگذاشته است. در نتیجه یک درصد این تعداد ما را می‌رساند به آستانه در و منزل یک درصدی‌ها. اما باز خوب می‌دانیم که این جمعیت کتابخوان و مجله‌خوان، اهل فکر و اهل قلم، اهل نشر و اهل طبع، اهل راه‌اندازی و اهل جااندازی، تا مغز استخوان راست است و پاک شیفته فیلسوفان بازار.

جرالد آلن کوهن

جرالد آلن کوهن

می‌ماند یک درصدِ یک درصدی‌ها – تیراژ کتاب.»

پ.ن: بخشی از کتاب:

«انگیزه بلاواسطه‌ هر فعالیت مولدی در یک جامعه استوار بر بازار نوعا ترکیبی از ترس و طمع است (البته نه همیشه)، که نسبتشان بر اساس جزئیات موقعیت شخص در بازار و خصوصیات شخصیتی او تغییر می‌کند. تردیدی نیست که بسیاری از افراد می‌توانند با انگیزه‌هایی دیگر در فعالیت بازار شرکت کنند، اما ترس و طمع انگیزه‌هایی هستند که بازار به آنها پر و بال می‌دهد و آنها را برجسته می‌کند، و این شامل طمع فرد برای منافع خانواده‌اش و ترس او در مورد امنیت آنها نیز می‌شود. از این رو، حتی وقتی که دغدغه‌های فرد از شخص خودش هم فراتر می‌رود، باز برخورد بازاری امری طمع‌آلود و ترس‌برانگیز است که در آن با همتایان بازاری به عنوان منابع ممکن ثروت، و تهدید برای موفقیت شخص، برخورد می‌شود. این نوع برخورد با افراد دیگر وحشتناک است، ولی به دلیل تداوم قرن‌ها تمدن سرمایه‌داری، ما به این طرز برخورد خو گرفته‌ایم و به آن عادت کرده‌ایم. (البته سرمایه‌داری نبود که ترس و طمع را اختراع کرد؛ این خصوصیتها ریشه عمیقی در طبیعت بشر دارند. اما، بر خلاف تمدن فئودالی که با بهره‌گیری از آموزه آمرزش الهی [مسیحی یا غیر از آن] طمع را تقبیح می‌کرد، سرمایه‌داری از آن تجلیل می‌کند.)»

«از آنجا که مبادله استوار بر بازار انگیزه‌ها عمدتا متشکل از ترس و طمع هستند، شخص نوعا، در چارچوب بده‌بستان بازار، به اینکه هر کسِ دیگری جز خودش تا چد حد موفق یا سرخورده می‌شود اساسا اعتنا ندارد. شما با دیگران همکاری می‌کنید ولی نه به این دلیل که معتقدید همکاری با دیگران به خودی خود کار خوبی است، نه به این دلیل که می‌خواهید هم خودتان و هم فرد دیگر پیشرفت کنید، بلکه به این دلیل که شما به دنبال کسب هستید و می‌دانید که تنها با همکاری کردن با دیگران می‌توانید توفیق یابید. در هر نوع جامعه‌ای مردم بالاجبار [نیازهای] یکدیگر را تامین می‌کنند: جامعه یک شبکه تامین متقابل

شاپور اعتماد

شاپور اعتماد

(mutual provision) است. اما در جامعه استوار بر بازار (market society)، این متقابل بودن محصول جانبی یک برخورد نامتقابل و اساسا دور از رابطه متقابل (nonreciprocating) است.»

پ.ن۲: شماره اخیر مجله اندیشه پویا ۲ اعصاب خردی بزرگ داشت. اول مصاحبه مریم شبانی با تورج دریایی بود. به قول خودش بعد از عمری از آمریکا آمده، متخصص تاریخ است، ۶ ساعت بعد از ورود به ایران با خستگی تمام با مریم شبانی در شهرکتاب قرار گذاشته آن وقت نتیجه‌اش این مصاحبه زرد است که شبانی از او بپرسد از کدام مرد تاریخی و زن تاریخی خوشت می‌آید. بد نبود در مورد بازیگر و خواننده مورد علاقه‌اش هم سوال می‌کرد. آن هم با آن تیتر مسخره اسپرسو که اصلن هیچ کس اسپرسو هم نخورده ( احسان شریعتی هم از نحوه تنظیم مصاحبه شبانی در چند شماره قبل راضی نبود) و دوم حرکت رضا خجسته‌رحیمی و مریم شبانی به خانه شاپور اعتماد برای مصاحبه درباره‌ی این کتاب و اقامه استدلال‌های بندتمبانی و نخ‌نما در برابر این کتاب که به راحتی هر لیبرال هوادار بازار آزاد را از هواداری‌اش منصرف می‌کند.

انتشارات ترکیه در مسیر صعود

Turkey-London-Book-Fair-300x300

نوشته: اولیویا اسنج و ادوارد ناوتکا

ترکیه برای نمایشگاه کتاب امسال لندن سرمایه‌گذاری زیادی کرد و توانست هدف خود را که فروش حداقل ۱۰۰ عنوان کتاب ترجمه شده به انگلیسی بود محقق کند. ترکیه با حمایت از یک دوجین نویسنده در نمایشگاه توانست سخنرانی‌های زیادی را درباره‌ی فرهنگ غنی  و برنامه‌های حرفه‌ای خود ترتیب دهد و به چنین پایان خوشی در نمایشگاه دست یافت.

ستاره‌ی ادبیات ترکیه در نمایشگاه، شاید آنطور که انتظار می‌رفت، برنده نوبل ادبیات اورحان پاموک نبود. او به‌طور چشمگیری در این نمایشگاه غایب بود اما الیف شفق کسی بود که جایگزین او شده بود. شفق که با لقب «نویسنده امروز» در نمایشگاه معرفی می‌شد در کنار پاموک شاید تنهای نویسنده‌ی ترکیه‌ای باشد که به طور گسترده‌ای از مخاطبان انگلیسی زبان برخوردار است.

حالا دیگر صنعت چاپ به‌طور حرفه‌ای در ترکیه انجام می‌شود و این کشور توانسته است تا در یکی از معتبرترین نمایشگاه‌های کتاب جهان خودنمایی کند. زمان تغییر فرا رسیده است.

نمایی کلی از بازار ترکیه

در حالی که اقتصاد ترکیه رشدی ۳ درصدی را در سال تجربه می‌کند، صنعت انتشارات در این کشور به نقل از منابع رسمی در دهه‌ی گذشته مجموعا ۳۰۰ درصد رشد داشته است بطوریکه در سال ۲۰۱۲ در تمامی زمینه‌ها ۴۸ میلیون جلد کتاب چاپ کرده است.

متین جلال از سازمان ناشران ترکیه اضافه می‌کند که این کشور صاحب ۱۷۹۰ شرکت نشر است و در حال حاضر کتاب‌های آموزشی بیشترین سهم بازار را در اختیار دارد. رتبه‌ی بعدی از آنِ کتاب‌های فرهنگی است که در سال گذشته ۶۸ میلیون نسخه از آنها چاپ شده است.

داستان‌های خارجی و استعدادهای وطنی

هرچند که صحبت از سانسور هر از گاهی در بازار نشر ترکیه به گوش می‌خورد، با این حال عده‌ای معتقدند که ترکیه نیز چندان «تفاوتی با دیگر کشورها ندارد.»

حداقل تا جایی که یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های اخیر، «پنجاه سایه خاکستری» نوشته ای.ال. جیمز[i] بوده است. در بین نویسنده‌های وطنی نیز پرفروش‌ترین‌ها شامل ترکیبی از ستون‌نویسان روزنامه‌ها و  کتاب‌های رژیمی و سلامتی بوده است.

الیف شفق

الیف شفق

البته یافتن مخاطب برای کتاب‌های رژیمی که در گروه کتاب‌های سبک زندگی قرار می‌گیرند بسیار چالش برانگیزتر از یافتن مخاطب برای کتاب‌های داستانی ترکیه‌ای از گروه کتاب‌های فرهنگی است که می‌تواند تجربه سفر را برای خیلی از خوانندگان فراهم کند. با این حال هنوز بزرگترین مانع در ادبیات ترکیه کمبود مترجم است. برای گریز از این مسئله، جلال می‌گوید دولت ترکیه برنامه‌ای را که در سال ۲۰۰۸ با عنوان «مهمان افتخار» در نمایشگاه کتاب فرانکفورت طراحی شده بود و ماموریت آن حمایت از ترجمه در این کشور است را ادامه داده است. این برنامه یکی از بخش‌هایی بود که سرمایه‌گذاری برای ترجمه آثار مهم را فراهم می‌کرد. مطابق آمار این برنامه تا به حال از ترجمه ۱۳۰۰ کتاب حمایت کرده که ۸۰۰ عدد از این تعداد ترجمه و چاپ شده و اکثر این تعداد نیز ناشران آلمانی و انگلیسی بوده‌اند. اخیرا نیز برنامه‌های دیگری در دستور بنیاد «تِدا» قرار گرفته است و این بنیاد دوره‌های آموزشی سالانه‌ای را جهت کمک به مترجمان فراهم دیده است.

توسعه دیجیتال

هرچند مردم ترکیه هنوز حس چندان مثبتی نسبت به خرید آن‌لاین کتاب از طریق کارت‌های اعتباری ندارند، با این حال در این حوزه توانسته‌اند رشدی ۲ تا ۲.۵ درصدی را تجربه کنند. و البته این عدم گرایش عمومی چندان باعث توقف رشد تولید کتاب‌های الکترونیکی نشده و این حوزه از بازار نشر نیز آرام آرام راه‌های توسعه را طی می‌کند.

در اینجا نیز حکومت نقش بزرگی ایفا می‌کند. دو سال پیش، وزارت آموزش، پروژه «فاتح» را تعریف کرد، برنامه‌ای که مفاد درسی را دیجیتالی می‌کرد و بخشی از دانش آموزان را به استفاده از تبلت به جای استفاده از کتاب‌های کاغذی ترغیب می‌کرد. برآورد می‌شود که بین ۳ تا ۴ میلیارد دلار برای این پروژه سرمایه در نظر گرفته شده باشد و امروزه شرکت‌های اپل و سامسونگ در رقابت تنگاتنگی با هم هستند تا سهم بیشتری در بازار آموزش در ترکیه را در اختیار بگیرند.

در مجموع، تقاضای زیادی برای کتاب در ترکیه وجود دارد، نکته‌ای که مدیون رشد تقاضا برای ادبیات ترکیه در خارج از کشور است.

منیر اوستون از سازمان نشر ترکیه می‌گوید امیدهای زیادی داریم چرا که در نمایشگاه‌های اخیر توانسته‌ایم مترجمان خوبی را از کشورهای برزیل، ایران و کره جنوبی ملاقات کنیم. همه‌ی آنها به خوبی ترکی حرف می‌زدند و تمام کارهای ترجمه شده اروحان پاموک را خوانده بودند.

البته علاقه‌مند بودن خوانندگاه به پاموک برای ترک‌ها اول کار است. آنها امیدهای زیادی دارند تا همانند نمایشگاه لندن بتوانند توجه عمیق‌تر علاقه‌مندان را جلب کنند، جمله‌ای که خیلی از نویسنده‌ها و ناشران ترکیه مصرانه تکرارش می‌کنند آن است که «ادبیات و انتشارات ترکیه خیلی بیشتر از پاموک است.»

برخی آمار بازار نشر در ترکیه:

  • 6.000 هزار کتاب فروشی
  • ۱۵۰ شرکت پخش
  • 43.190 عنوان چاپ شده در سال ۲۰۱۱ بنا به ISBN
  • 289.193.982 کتاب چاپ شده
  • 204.275.661 کتاب‌های درسی مدرسه‌ای که به صورت رایگان توزیع شده است.
  • 493.469.643 کتاب چاپ شده در سال ۲۰۱۱
  • مالیات بر ارزش افزورده بر کتاب ۸ درصد (نرخ استاندارد ۱۸ درصد)

منبع: پابلیشینگ پرسپکتیو


[i] کتاب تازه‌ای از اریکا لئونارد نویسنده ۵۰ ساله انگلیسی که با نام ای.ال.جیمز می‌نویسد و رمان اروتیک او در بسیاری از نقاط جهان بحث برانگیز شده است.

چگونه یک عیال کامل بسازیم؟

لورا میلر

توماس دی

توماس دی

«کاکا سیاه مردنی»، اولین شعر ضد برده‌داری در زبان انگلیسی، در تابستان ۱۷۷۳ ورد زبان لندنی‌ها بود. اگرچه این کتاب پرفروش به صورت ناشناس چاپ شده بود، اما جوانی سرزنده و سیاستمداری مترقی به نام توماس دی به عنوان نویسنده آن معرفی می‌شد. تا حدود یک دهه‌ی بعد از آن دی تبدیل به یکی از نمادهای آشنا، جنجالی و صدای نمایندگان و کلونی‌های مستقل آمریکایی همچون نمایندگان رفع خشونت علیه حیوانات شد. او همچنین مثل «تاریخ استنفورد و مرتن» تعداد زیادی رمان عامه‌پسند برای کودکان نوشت. اما همانطور که وندی مور در کتاب خیره‌کننده‌ای که درباره‌ی دی نوشته ، در همان سالی که «کاکا سیاه مردنی» چاپ شد، خوانندگان اندکی «مظنون بودند که نویسنده اصلی به طور مرموزی دختر نوجوانی را کاملا تابع دستورات و خیال‌هایی نگه داشته است.» عنوان کتاب مور، «چگونه یک عیال کامل بسازیم» توضیح می‌دهد که دی می‌خواست چه کار کند. دی از سال‌ها قبل از چاپ کتاب، که در بین دانشجویان آکسفورد می‌پلکید، دقیقا می‌دانست که می‌خواهد چطور زندگی کند. او می‌خواست تا خودش را وقف «تمرینی مداوم برای پرهیزکاری جدی» کند. او خود را با زندگی سخت مطابقت داد، فکر می‌کرد، می‌خواند، می‌نوشت و کارهای خوبی می‌کرد در حالی که ملاقات‌کنندگانی اندک داشت. یکی از آن چیزهایی که او برای کسب این نیروانا نیاز داشت همسر بود و برای این نیز برنامه‌ای ویژه در ذهن داشت. دی به عشق باور نداشت. برای او عشق همانطور که یک بار به دوستی توضیح داده بود، « اثر غرور و تخیل بود که یک ذهن عقلانی دست‌کم در مراتب بالا مستعد آن نیست.» او زنی می‌خواست باهوش و تحصیل‌کرده، اما مطلقا روحانی؛ به لحاظ فیزیکی جذاب در حالی که از مُد و خصوصا موسیقی و رقص بیزار بود و آن را تحقیر می‌کرد. همسر او می‌بایست سرنوشت راهب‌گونه‌ای را که او برای هر دوشان در نظر داشت می‌پذیرفت و به زندگی‌ای خالی از راحتی و روابط اجتماعی پاسخی مثبت می‌داد. بالاتر از همه، همسر او می‌بایست بدون کوچکترین سوالی در تمام امور از او پیروی می‌کرد. مانند بسیاری در آن زمان، دی نیز تحت تاثیر ایده‌های فیسلوف فرانسوی ژان ژاک روسو بود. روسو معتقد بود که انسان آزاد و پرهیزکار به دنیا می‌آید، و جامعه هر دو این ویژگی را از او سلب می‌کند. در رمان «امیل: رساله‌ای درباب آموزش و پرورش »، روسو شخصیت اصلی را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کند که از رشدش لذت می‌برد: کودکی رها از درس و مدرسه که به کشف و مواجهه با طبیعت می‌رود و ذره‌ذره قوی‌تر می‌شود. این کتاب آغاز کننده‌ی جریانی مرسوم از روسویی‌ها برای تربیت کودکان شد و در نهایت آنچه ما «پرورش آسان‌گیر» می‌خوانیم را با این ایده که بچه‌ها را لخت در هر هوایی رها کنیم یا اصلا آنها را از خانه اخراج کنیم تا «زندگی در جنگل و بدون لباس را تجربه کنند و در بین آشغال‌ها دنبال غذا برای خود بگردند» را ترکیب می‌کرد (روسو همواره تاکید می‌کرد که «امیل» رمان است و نه یک کتاب راهنما. روسو آن قدر از «ناسازگاری بچه بداخلاق و لوس» وحشت داشت که معشوقه‌ی قدیمی خود را وادار کرد تا هر ۵ بچه‌شان را به پرورشگاه بسپارد.) دی جوان، سلامت، باهوش و ثروتمند بود، تمام چیزهایی که می‌توانست از او همسر ایده‌آلی بسازد. با این‌حال آرزوی او برای ازدواج مدام عقب می‌افتاد. چند مراسم نامزدی و «توافقات» با زنانی در طبقه خود – زنانی فاضل منسوب به جمیعت زنان جوراب آبی در قرن هجدهم- که در ابتدا با گرمی ایده‌ال‌گرایی او را پاسخ می‌دادند، فسخ کرد. یک بار حتی وقتی زنی فهمید که زندگی با دی یعنی مجموعه‌ای بی‌وقفه از سخنرانی‌ها و رفتارهای احساساتی همراه با گریه و فریاد که به خطر اندکی تخطی از قواعد او رخ می‌دهد، ناگهان او را رها کرد. تازه اینها همراه بود با شلختگی زیاد و میزی بسیار نامرتب و اهانت‌های تمام ناشدنی نسبت به خوبی‌ها و ظرافت‌های جامعه. دی گیج بود و از سخت‌گیری درباره‌ی ناسازگاری زنان انتقاد می‌کرد. در تمام تاریخ، مردان سعی کرده‌اند توضیح دهند؛ اینکه وجود زنان صرفا برای رفع مایحتاج ایشان بوده، فضایی مغشوش به وجود آورده تا آنها بفهمند که زنان چیزها را به گونه‌ای دیگر نگاه می‌کنند. با این حال دی باور داشت که دلیلی دارد و روسو نیز در طرف او بود. اگر او نمی‌توانست زنی با تمام مشخصاتی که مدنظر داشت پیدا کند، چرا یکی از آنها را درست نکند؟ در سال ۱۷۶۹ او به یتیم‌خانه‌ای رفت و وانمود کرد به دنبال مستخدمه‌ای کارآموز برای دوست متاهلش می‌گردد، و بدین ترتیب سرپرستی ۲ دختر ۱۱ و ۱۲ ساله را بر عهده گرفت. او قصد داشت تا آنها را برای کسب ویژگی‌های مد نظر از یک همسر ایده‌ال آماده کند و هر کدام که بهتر تربیت بر روی آنها جواب می‌داد را به همسری برگزیند. او همچنین نام سوژه‌های آزمایش‌اش را به سابرینا و لوکرتیا تغییر داد. هر چند که لوکرتیا یک سال بعد آن «شکست ناپذیر احمق» را ترک کرد. دی به عنوان یکی از اعضا باشگاه لونار، جمیعیتی از تحصیل کرده‌ها و متفکران روشنگری در بیرمنگام، دوستان برجسته‌ی زیادی داشت که یکی از آنها پزشک و نویسنده، اراسموس داروین، پدربزرگ چالز داروین و فرانسیس گالتون بود. دوست نزدیک او، دانشمندِ پر انرژی، ریچارد لاول اجورث کسی بود که ظاهرا می‌خواست سرپرستی سابرینا را بر عهده بگیرد. هیچ یک از یتیم‌خانه‌ها به یک مرد مجرد دختری را نمی‌دادند، مور به خوبی در فصلی درخشان از کتاب خود اشاره می‌کند که چگونه در قرن هجدهم یتیم‌ها و کودکان بی‌سرپرست برای مراسم خیریه‌ فراهم می‌شدند. اغلب این مردان (و برخی زنان) از قصد دی برای سابرینا آگاه بودند، اما دخترک چیزی نمی‌دانست. او فکر می‌کرد اگر سختی باور نکردنی تربیت‌های ولی‌نعمت مورد تقاضایش را بپذیرد تا نقش یک خانه‌دار یا منشی ارتقا خواهد یافت. چرا هیچ‌کس به پروژه کوچک دی اعتراض نکرد؟ همان‌طور که مور اشاره می‌کند، دوستان دی کاملا تحت تاثیر «پرهیزکاری» و «اخلاقیات مقید» او بودند، به عبارت دیگر آنها باور داشتند که او هرگز موجب هرزگی نمی‌شود و ظاهرا هم هرگز اینگونه نشد. حتی زمانی که دی برنامه‌ی سخت خود برای امتحان سابرینا آغاز کرد؛ سوزن به او فرو می‌کرد، شمع مایع بر روی بازوها و گردن او می‌چکاند، با تپانچه خالی به او شلیک می‌کرد، تنها با اعتراض اندکی از جانب دوستانش مواجه شد، آنها هرگز پادرمیانی نکردند. دی در قراردادی که به یکی از دوستانش داده بود متعهد شده بود که هرگز رابطه‌ی جنسی با دخترها نخواهد داشت و مدد معاش و جهیزیه آنها را نیز در صورتی که نمی‌خواست با آنها ازدواج کند تقبل می‌کرد. اجورث خود نیز پسرش را با روش‌هایی که در «امیل» شرح داده شده بود بزرگ کرده بود. بعدها دی در مقام دفاع از خودش توضیح داد که هرچه اتفاق ‌افتاد، دخترها از آنچه می‌توانستند در یتیم‌خانه بدست بیاورند بهتر شدند. در نگاهی خشک به ماجرا، این حرف کاملا درست است. اما دی، که قهرمان حقوق انسان‌ها بود، ظاهرا فساد و بی‌اخلاقی رفتار با دیگری به عنوان هدفی برای رسیدن به مقصود خویش را فراموش کرده بود. او چنان غرق در افکار و ایده‌های خود بود که لحظه‌ای در کاری که می‌کرد تردید به خود راه نداد و هیچ گاه نیندیشید که سابرینا درباره‌ی تمام این تعالیم چگونه فکر می‌کند. سابرینا فکر می‌کرد که هدایت او دروغ بوده و هر کسی که اطراف او بود این حرف را تصدیق می‌کرد. همان‌طور که اغلب در چنین مواردی پیش می‌آید، کارها همان‌طور که دی تصور می‌کرد پیش نرفت. مور درباره‌ی طعنه‌ی قوی و رمانگونه و بسیاری شخصیت‌های به یادماندنی در داستان سابرینا هشدار می دهد؛ سابرینا به سختی می‌توانست درباره‌ی آنچه به او گذشته بود حرفی بزند و به کسی کمک کند تا تجربه‌اش را درک کند، با این حال بر آنچه تجربه کرده بود آگاه بود و تنها زمانی توانست به این واقعیت بپردازد که از آن رها شده بود. زندگی او، مبنای داستانی از ماریا اجورث (دختر ریچارد)، انی بارنی (که سابرینا را خوب می‌شناخت) و هنری جیمز شد. «پوگامیلونِ»جورج برنارد شاو نیز که پایه‌ی «بانوی زیبای من» بود بخش‌های زیادی را به داستان دی و سابرینا بدهکار بود. مور در کتابش علاوه بر مشاهده‌ی دقیق و سخت‌گیرانه‌ای که به دی داشته است، اطلاعاتی درباره‌ی سابرینا نیز ثبت کرده است. «چگونه یک عیال کامل بسازیم»، به عنوان یک رمان خوب، گریزی از اشتباهاتی است که در گذشته رخ داده. او ماجرای دختری را تعریف می‌کند که در گمنامی تمام موردِ یک آزمایش می‌شود، نمونه‌ای کامل، نماد و افسانه‌ای از واقعیتی رخ داده‌ که از سابرینا بیش از یک انسان می‌سازد.

منبع: سالون