خانه > سينما > لارس فون‌تریه: نوشیدن را دوباره آغاز کردم، حالا می‌توانم کار کنم

لارس فون‌تریه: نوشیدن را دوباره آغاز کردم، حالا می‌توانم کار کنم

Lars von Trier. Photograph: Miriam Dalsgaard/Eyevine

Lars von Trier. Photograph: Miriam Dalsgaard/Eyevine

بعد از اینکه به‌خاطر شوخی با نازی‌ها از فستویال کن اخراجش کردند، لارس فون‌تریه روزه سکوت گرفت. در یکی از اولین مصاحبه‌ها بعد از آن زمان لوسی چیونگ به دیدار او در استودیو زنتروپا در دانمارک رفته و با او درباره سکس، الکلیسم و واکنش‌اش به تیراندازی در دانمارک گفتگو کرده‌است.

(AA (Alcoholics Anonymous چطور است؟

شش ماه هر روز به جلسات AA رفتم. ما به یکدیگر کمک می‌کردیم که دوباره سراغ الکل نرویم. این آدمها مثل خانواده‌تان می‌شوند. تمام توانم را صرف کردم که دیگر ننوشم، تازگی شروع به نوشیدن کرده‌ام، پس می‌توانم کار کنم. فیلم ساختن کار سختی است و برای همین دوست دارید بیشتر بنوشید.

پس نوشیدن میانبری برای خلاقیت شما است؟

من از بقیه مخدرهایی که بهم کمک می‌کردند استفاده کرده‌ام، روشم برای کار بود. اما نوشیدن بیش از هر چیز بر تشویش‌های شما غلبه می‌کند.

Björk, with Catherine Deneuve, in Dancer in the Dark. Photograph: Rex

Björk, with Catherine Deneuve, in Dancer in the Dark. Photograph: Rex

تشویش‌های شما از کجا می‌آید؟

از زمان کودکی آنها را داشته‌ام. باور دارم اگر هنرمند باشید و مست (می‌خندد)، آدم حساس‌تری هستید. یک تئوری دارم: دانشمندان معتقدند۸۰درصد فعالیت ذهنی ما این است که احساسات را متوقف کند. پس ما می‌توانیم اطلاعات به‌درد نخور را غربال کنیم. اما اگر فرد حساسی باشید این غربال‌گری کارامد نیست. حداقل این چیزی است که من در AA میدیدم. حساس بودن به شما تشویش می‌دهد. تمام عمر تلاش کرده‌ام که در تراپی با تشویش‌های کنار بیایم، اما تشویش چیزی است که بعضی وقت‌ها می‌توانید با آن کنار بیایید درحالی که بعضی وقتها غیرممکن است.

روش شما برای کنار آمدن با تشویش چیست؟

نباید تخلیه‌اش کنید، بلکه به درون آن بروید و با آن به صلح برسید. این تئوری خوبی است اما بسیار دشوار است. من بسیار مراقبه می‌کنم. اما زمانی که فیلم می‌سازید وقتی برای این کارها ندارید و مجبورم که بنوشم تا صبح بتوانم سر کار باشم. یادم می‌آید که هنگام ساخت رقصنده در تاریکی با بیورک، گریه می‌کردم که او کار را رها کند. تقلای زیادی بود، او دیوانه بود و دائم می‌خواست فرار کند. باید می‌رفتم و متقاعدش می‌کردم که برگردد. با این حال او یکی از بهترین بازیگرانی است که با او کار کرده‌ام. وقتی که با هم کار می‌کردیم بسیار نزدیک بودیم اما زمانی که کار نمی‌کردیم دائم دعوا می‌کردیم. مسخره بود.

تراپی روانپزشکی کمک کرد؟

من از روشهای مراقبه متفاوتی استفاده کردم. الان اوضاع خوب است. بعضی وقتها روانپزشکم می‌گفت که دارو زیاد مصرف می‌کنی و برای همین به لحاظ ذهنی در شرایط خوبی نیستی.

به وضوح در هر فیلمی که می‌سازید علیه چیزی طغیان می‌کنید. آنچه برعلیه‌اش طغیان می‌کنید چیست؟

طغیان بخشی از خانواده من است. اگر به یکی از جمع‌های خانوادگی ما بیایید می‌بینید که خانواده یک چیز می‌گوید و شما باید چیز دیگری بگویید. سپس خانواده من با خانواده همسرم آشنا شد که به همه چیز بله می‌گویند درحالی که خانواده من به همه‌چیز نه می‌گوید. معمولا اگر فرم یا مفهومی را ببینم آن را به چالش می‌کشم تا ببینم آیا امکانی هست که چیز بیشتری از آن بفهمیم یا نه.

مردمی که در جوامعی مثل دانمارک زندگی می‌کنند نیاز ندارند تا علیه چیزهایی مثل فقر یا دیکتاتوری طغیان کنند؟

نکته همینجاست. من در جایگاهی هستم که می‌توانم طغیان کنم. همانطور که گفتید ما به‌طور نسبی در این کشور زندگی راحتی داریم، هرچند یک سری حملات تروریستی داشته‌ایم که پیش از این نبوده‌است. پس مهم این است که من می‌توانم فیلمی متفاوت از فیلم‌های که مردم می خواهند ببیند بسازم.

نظر شما درباره حملات تروریستی چیست؟ آیا بعضی شوخی‌ها باید ممنوع باشند؟

به‌نظر می‌رسد که همه می‌خواهند کاری کنند که هنرمندان مطابق میل‌شان رفتار کنند و آن را در غالب «گرامیداشت آزادی بیان» تبلیغ کنند. اما اوضاع همیشه اینطور نیست. در دانمارک، مردم راست‌گرای افراطی هستند که می‌خواهند سر به تن مسلمانان نباشد. در شرایطی متفاوت در فرانسه، شارلی ابدو روزنامه‌ای دست‌چپی بود.

معنی شوخی‌طبعی شما این است که فیلم‌هایتان همیشه آنطور که می‌خواهید تفسیر نمی‌شوند؟

شوخی‌طبعی می‌توان برای طغیان کردن استفاده شود. مهم آن است که آن را به عنوان ابزار استفاده کنیم تا برای استفاده در فیلمی که مردم را بخنداند.

هر فیلمی که می‌سازید یک بیانیه است. نگران این نیستید که مردم پیام شما را اشتباه دریافت کنند؟

بسیار پیش از این گفته‌ام که برای فرقی نمی‌کند فیلم‌هایم چطور و برای چه منظوری استفاده می‌شود. تنها چیزی که برایم مهم است آن است که آنها نسخه‌های متفاوتی دارند مثل آخرین فیلمی که ساخته‌ام (نیمفومینیاک) و مهم است که مردم بدانند کدام نسخه کارگردان است.

چرا سکس در فیلم‌های شما اساسی است؟

من از یک خانواده نودیست (لختی) می‌آیم. نمی‌دانم چه ربطی به سکس دارد… برای ما اینطوری واقعی است. ما با استفاده از پورن و سکس دوتایی و گرافیک‌های کامپیوتری می‌توانیم خیلی واقعی سکس کنیم.

Literature-inspired … Nymphomaniac. Photograph: Sportsphoto Ltd./Allstar

Literature-inspired … Nymphomaniac. Photograph: Sportsphoto Ltd./Allstar

آیا ساخت «دشواری» جزیی اصلی از خلاقیت شما است؟

در زمانی که نیمفومینیاک را می‌ساختم بسیار می‌خواندم. تمام چیزهایی که داستایوفسکی نوشته را خواندم. الان آنا کارنینای لئو تولستوی را می‌خوانم که جنگ و صلح‌اش را بسیار دوست دارم. سنت دیرپاتری در ادبیات هست و من از خواندن جویس و پروست لذت زیادی می‌برم. بسیاری از چیزهایی که نویسنده‌ها در کتاب‌هایشان استفاده کرده‌اند فوق‌العاده است؛ تلاش می‌کنم بلکه آنها را به زبان فیلم درآورم.

چرا همه نقش اول‌های شما زن هستند؟ فکر می‌کنید ارتباط نزدیکتری با بخش زنانه وجودتان دارید؟

شاید. البته من همیشه طرفدار دوآتشته کارل درایر بوده‌ام. او هم همیشه نقش اول‌هایش زن بودند.

الان بر روی چه چیزی کار می‌کنید؟

نمی‌دانم. مشکل اینجاست که اگر بخواهید چیزی برای تلویزیون بسازید پولش راحت فراهم می‌شود اما فکر نمی‌کنم این راهی باشد که باید در آن بروم.

دگما ۹۵ هنوز زنده است؟

فکر نمی‌کنم کسی امروز بر اساس آن اصول کار کند. آنچه رخ داد باعث شد که به سمت فیلمبرداری بر فیلم ۳۵ میلیمتری گرایش پیدا کنیم و بحث‌های زیادی در گروه کردیم که آیا این کار شدنی است یا نه. ما در نهایت به اینجا رسیدیم که فیلم‌های ارزانی بخریم. اما ارزان بودن نکته ماجرا نبود. قصد ما ایجاد فضایی برای بازیگران بود که بتوانند بهترین عملکرد خود را نمایش دهند.

دلیل خاصی دارد که مقدمه اپرای تریستان و ایزولدِ واگنر در خلال ملنکولیا پخش می‌شود؟

بعد از دیدن فیلم‌های کوبریک، من هم سعی کردم از تم‌های موسیقایی در دو فیلم آخرم استفاده کنم. ۱۵ سال پیش می خواستم حلقه نیبلونگ (نام ۴ اپرا از واگنر) را بسازم و دو سال هم روی آن کار کردم. اما خانواده واگنر با من دعوا کردند. کسی که قبلا با آنها کار کرده‌بود گفت آنها به تو کلک می‌زنند، اول با همه چیز موافقت می‌کنند بعد می‌گویند نه. من هم با آنها رودررو شدم و آنها هم قبول نکردند. سالها پیش گفتم: «اگر روزی بخواهم اپرایی را بسازم، دوست دارم حلقه‌ای در بایرویت بسازم.» و هنوز دوست دارم این کار را بکنم.

منبع

Advertisements
دسته‌ها:سينما برچسب‌ها:
  1. آوریل 30, 2015 در 4:12 ق.ظ.

    به نظر من هم بخش زیادی از فعالیت مغز صرف کنترل احساسات می‌شه.

    • آوریل 30, 2015 در 6:49 ق.ظ.

      و این خیلی عجیبه. من چیزی در این باره نمی‌دونستم و تحقیقی هم نکردم. بر سر درصدش هم مناقشه‌ای نیست اما میشه فهمید که بخش زیادی از فعالیت مغز صرف کنترل احساسات بشه…و این حجم از احساسات خیلی عجیبه. تلاش دارم می‌کنم از کلمه هولناک استفاده نکنم، ولی نمیشه. منظور خروجی این احساسات نیست که هولناک است منظور این حجم بزرگ از توده‌ای است که سخت به‌ دست و شناخت می‌آید و کنترل من نوعی را به دست دارد.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: