خانه > سينما > جیمی هال

جیمی هال

خطابه جیمی در فیلم:10440848_10153370829993975_2543419131397405958_n

دوستان و رفقا

چه کسی می‌تواند از اهمیت کار بزرگی که کرده‌ایم قدردانی نکند

زمین باروری که تا چشم کار می‌کند گسترده است. و سادگی این کلبه.

با یک بشکنِ اِرل برادر و خواهر ما با پنج فرزند خویش به خیابان ریخته می‌شوند.

این بزرگترین دروغی است که تلاش می‌کنند تا به خرد ما دهند،

ایرلند یکی است

سرزمین ما هم یکی است

و ما مردمانی هستیم متحد در باورهامان با یک خیر مشترک.

اما آیا خیر کودکان ما مشابه منفعت صاحبخانه‌های اجاره‌بگیر است؟

آیا منفعت کارگران همان منفعت اِرل‌هاست؟

نه.

منفعت معدن‌چیان و کارگر کارخانه مانند منفعت صاحبان آنها، بانک‌دارها، وکلایشان، سرمایه‌گذارانشان و روزنامه‌نگاران فاحشه‌ای که استخدام می‌شوند تا دروغ بنویسند نیست.

فکر می‌کنید آنها برای کهولت، بیماری و بیکاری ما اهمیتی قائلند؟ برای گرسنگی و بیخانمانی و آن کارگرانی که برای نیاز مبرم به کار باید از خانه‌های خود کوچ کنند؟

من دهه‌ی ۲۰ آمریکا را با چشمان خود دیده‌ام،

تجارت وحشی و طمعی که همه را دچار خود کرده است.

و سپس پایان آن خوشی‌های زودگذر را هم دیدم.

شکستی که در سال ۱۹۲۹ رخ داد و بدبختی که آن سرزمین را فرا گرفت.

بیایید تا یادمان نرود که این بدبختی از سیستمی بود که بر بستر توهم، مصرف ناعادلانه و زیاده‌خواهی قرار دارد، و در تمام دنیا گسترده شده است.

آنها وانمود می‌کنند که تقدیر الهی است، اما تمام آن حاصل دست بشر است. ما باید دوباره کنترل زندگی خود را به‌دست آوریم.

اندازه نیاز کار کنیم نه طمع‌مان.

و نه آنقدر که مانند سگ فقط دوام بیاوریم، بلکه آنطور که باید زندگی کنیم و شاد باشیم.

بله!

و برقصیم و بخوانیم

مانند یک انسان آزاد.

آخرین ساخته کن لوچ درباره زندگی جیمز گرالتن است. تنها فردی که در تاریخ ایرلند از کشور بیرون رانده شده. خطابه جیمی و آنجا که از تجارت وحشی و آزمندی دهه‌ی ۲۰ آمریکا می‌گوید یک‌راست پل می‌زند به گتسبی بزرگ. به رکورد بزرگ و آنچه گذشت.

چه ظنز تلخی بود وقتی حضار در سینما به مخالف‌های کلیسایی که خود  را متولی انحصاری آموزش در آن دهکده میدید و کشیشی که نام افرادی که به تالار جیمی رفت‌وآمد می‌کردند را ابلهانه یادداشت می‌کرد تا در روز دعا در کلیسا به قول خودش رسوایشان کند و انگشت اتهام همیشگی در جامعه به سوی آنها دراز کند می‌خندیدند. خنده‌دار هم هست. تجربه‌اش نکرده‌اند.

هربار که فیلمی از کن لوچ می‌بینم فکر می‌کنم اگر او هم نبود تا این مردمان و ارزشها را یاداوری کند چه بد می‌شد. سینما چه تنها بود.

Advertisements
دسته‌ها:سينما برچسب‌ها: , ,
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: