خانه > روزانه > چه خبر از بی‌نشون‌ها

چه خبر از بی‌نشون‌ها

در حیاط آن خانه بزرگ که مهم‌ترین مکان کودکی من بود فضایی بود که اگر درک میشد و اقبالی بود می‌توانست جایی برای قوام یافتن و جان گرفتن باشد که نبود و نشد. هرچند همیشه سرپناه بود و حالا که کوبیده‌ و نوی بدقواره‌ای جایش ساخته‌اند هم هنوز نشانی‌اش پابرجاست.

آن مهم‌ترین مکان کودکی خانه من نبود و تنها چند ماهی را میشد در آن سپری کرد. جایی بود که باید به آن سفر می‌کردی و آن وقت که بمباران بود نزدیک‌تر می‌شد.

فرشاد، پسرِ کوچک‌ترین پسرخاله‌ی پدربزرگم می‌آمد آنجا در حیاط بدمینتون بازی کنیم. هیچ وقت نفهمیدم چرا می‌آمد که با منِ کوچکتر که حتمن بازی‌ام بدتر بوده و نمی‌توانسته‌ام هیجانی به بازی بدهم بازی کند و این همه صبور بود. نه معلم‌ام بود و نه قرار بود لطفی بکند و نه یک روز و دو روز برای دلخوشی من بود. آنقدر چیزهایی بوده که بعدها فهمیدم ماجرای دیگر داشته که فکر می‌کنم نکند این هم قصه‌ای داشته.

فرشاد یکی از آدم‌های تاثیرگذار و اساسی در کودکی من است که ارتباطم با او قطع شده. وقتی از یک زمانی به صرافت این افتادم که دلایل سرگشتگی را بفهمم یکی‌شان همین بود و هر بار جوری و از جایی می‌فهممش. چند سال پیش که توپ پری را اتفاقی دیدم چند دقیقه‌ای طول کشید تا بفهمم چرا در آشوبم. اقتضای زمان و مکان بود که اصفهان کوتاه‌تر می‌رفتیم و دانشگاه او احتمالن و … که رابطه‌مان کم شد و من هم مثل اغلب اوقات تحت سیطره آنچه می‌گذرد تن دادم به آنچه دیگران می‌آفریدند.

چند بار در مهمانی‌های فامیلی هم را دیدیم. خیلی خوشحال می‌شدم وقتی می‌دیدمش. اما حرفی با هم نمی‌زدیم. خب طول می‌کشید تا حرفمان بیاید شاید فرق هم کرده بودیم و حرفی نداشتیم. اصلن یادم نیست قبلن چقدر حرف می‌زدیم و از چه حتی. مایی که هر سال شاید ۳ ماه را با هم می‌گذراندیم بعد شد ۲ سال و بعد هی بیشتر.

در یکی از همان انقطاع‌های اولیه آهنگی ورد زبانش شده بود:

چه خبر از اون

چه خبر از اون آدم‌های بینشون

که نیمه شب‌ها واسه دلشون

توی کوچه‌های غم می‌خوندند

من هیچ وقت این آهنگ را تا چند سال بعد گوش نکردم و همیشه می‌دانستم یک آهنگ آصف است که فرشاد دوستش دارد. دوست دارم از آدم‌ها چیزهای اینطوری داشته باشم. یک‌بار بعدها شنیدم و نه تا آخر. حالا ۳ روزی که هر روز گوش کرده‌ام. این روزها هی به فکر کردن جارموش به قصه‌ها و مردم حاشیه فکر کرده‌ام و ماریوی فیلم کالبدشکافی (۲۰۱۰) هم چه درامی درست کرد در این حال و هوا.

اول به سبک خودش می‌خواندم. بیش از ۱۰ سال گذشته که این را می‌خواند. بعد برای اولین بار کامل گوش کردم. جدا از اینکه موسیقی خوبی ندارد. اما ترجیع‌بند و نیمه اول ترانه دوست‌داشتنی است. اغلب همه دنبال خبر از آدم‌های مشهور اند و اینجا خواننده‌ی ما دنبال آن بی‌نشون‌ها است. و این خواندن مستی در کوچه‌های غم چه تجربه‌های تاریخی را که از دل فرهنگ زنده نمی‌کند.

بدمینتون هم دیگر بازی نکردم

Advertisements
دسته‌ها:روزانه برچسب‌ها: , ,
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: