خانه > رونویسی, سينما > از بندرانزلی تا تهران

از بندرانزلی تا تهران

امروز کتاب تاریخ سینمای ایران مسعود مهرابی را می‌خواندم. این تکه بامزه بود.

ابراهیم مرادی درباره فیلم و سینما در آن دوران چنین می‌گوید:

در دوازده سالگی برای اولین بار با سینما در یک محفل خصوص آشنا شدم. در آنوقت حتی عکاسی در ایران نیز انجام نمی‌شد و چون به عکاسی کمی آشنایی داشتم به این هنر علاقه‌مند شدم. بالاخره در سال ۱۳۰۸ پس از پایان تحصیلاتم «استودیوی جهان‌نما» را در بندرانزلی دائر کردم. برای تهیه فیلم «انتقام برادر» جمعا دو هزار تومان صرف کردیم که فقط هزار تومان فروش داشت. البته این مخارج برای تهیه وسایل فیلم به کار رفته بود و هنرپیشه‌ها در آن زمان دستمزدی دریافت نمی‌داشتند. همچنین مخارج فیلم بوالهوس در حدود سه هزار تومان بود، که فروش این فیلم نیز به همین مقدار می‌رسد. در مورد فیلم بوالهوس لازم به‌توضیح است که بگویم، یک گروه ارکستر در جایگاه مخصوص می‌نشستند و همراه با فیلم موزیک می‌نواختند که مطابق با نمایش فیلم از بلندگوها پخش می‌شد. از جمله دیگر مشکلات ما در آن زمان نبودن سرمایه کافی برای کارهای فنی بود. هیچکس حاضر نبود سرمایه خود را به خطر اندازد. از دیگر مشکلات ما، برق بسیار ضعیف شهر بود و ما فقط با لامپ چراغ توری « تی توس» که با بنزین روشن می‌شد و نور ثابتی داشت فیلم را چاپ می‌کردیم. تهران آب لوله‌کشی نداشت و ما ناچار بودیم بعد از ظهور و ثبوت فیلم‌ها را توی حوض بزرگی شستشو دهیم. اوایل فیلم‌های ما زخمی می‌شدند و ما دلیلش را نمی‌فهمیدیم. بعدا متوجه شدیم که ماهی‌های حوض ژلاتین فیلم‌های ما را می‌مکند و می‌خورند. وسایل ارتباطی کاملی وجود نداشت. ما بایستی نگاتیف فیلم را از اروپا به‌وسیله کشتی به خرمشهر وارد کنیم، با جاده‌های خاکی و سرویس‌های نامرتب و معطلی در گمرگ‌ها و انبارها غالبا یک‌سال و نیم یا بیشتر طول می‌کشید تا فیلم به‌دستمان برسد و در این مدت نگاتیف فاسد می‌شد و قابل استفاده نبود. ما ناچار بودیم از فیلم پوزتیف استفاده کنیم و چون فیلم پوزتیف برای فیلمبداری کم حس و ضعیف بودند ناچار به‌طریقه شیمیایی ابداعی خودمان آنرا تقویت می‌کردیم. تمام فیلم بوالهوس با فیلم پوزیتیف گرفته شده بود.

در تهران حتی یک دستگاه تراش فلزات وجود نداشت. یک دستگاه جوشکاری نداشتیم و مجبور بودیم از حلبی‌سازان، از آفتابه‌سازها و تله‌موش‌سازها استفاده کنیم. ابزار کاملی نداشتیم و دستگاه‌های خودمان را با ابزارهای کهنه و فرسوده یا لوازمی که مربوط به اتومبیل و ساعت بود جور می‌کردیم و می‌ساختیم.»

نقل از روزنامه اطلاعات سه‌شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۵۲ صفحه ۷

کتاب تاریخ سینمای ایران – مسعود مهرابی

پ.ن: واقعن چرا در حوزی که نگاتیوها را شستشو می‌دادند ماهی بوده؟!

 

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: