خانه > موسیقی > ایرانی حسرت‌به‌دل

ایرانی حسرت‌به‌دل

این نوشته نقد کامل سخنرانی / کلاس درس محسن نامجو نیست. سخنرانی که هرچند در دانشگاه برگزار می‌شود اما در سطح دانشگاه نیست و پر از نکات Screenshot 2014-05-23 15.03.38غیردقیق و مناقشه‌برانگیز است:
«ما در درونمان از موسیقی پاپ لذت می‌بریم اما ترجیح میدیم در ظاهر آن موزیک را pull down کنیم.» (۳۱:۳۰) این جمله یک نمونه است که چرا این بحث نمی‌تواند به‌هیچ وجه جدی باشد. بحث نامجو مملو از چنین گزاره‌هایی است که در نهایت سخن او را بی‌اعتبار می‌کند چرا که نمی‌شود بر مفروضاتی این چنین مناقشه‌برانگیز و غیردقیق نتیجه‌گیری‌های مفیدی کرد. فراموش نشود که اینجا دانشگاه است و او دائم از تئوری دم می‌زند.
تنها سعی می‌کنم به یکی دو مورد اشاره کنم:

یک- همان‌قدر که امیر قلعه‌نویی اشتباه می‌کند که بازی ۲-۵-۳ استقلال را مانند سیستم بازی بارسلونا می‌داند، همان‌قدر که محمد قوچانی در تئوریزه کردن مدرن سیاست‌های سیاسی و حکومتی ایران اشتباه می‌کند، محسن نامجو هم در روشنفکرانه! خواندن موسیقی شهرام شب‌پره اشتباه می‌کند.

در هر ۳ مورد چیزی شبیه بهم هست که در اخلاق ایرانی امروز بسیار دیده می‌شود. در ایرانی آرزومند یا حسرت‌به‌دل. حدس من در شیوه تحلیل مشابهی است که در این ۳ مورد وجود دارد:
هر ۳ تحلیل‌گر سعی می‌کنند که با یافتن المان‌های مشابه در فرم دو چیزی که با هم مقایسه‌اش می‌کنند داشته‌ی بی‌مقدار خود را موجه جلوه دهند.

پای ما لنگ است و منزل بس دراز / دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

در این نوع تحلیل، تحلیلگر از نداشته‌های خود به تنگ آمده و دیگر توان تحمل فاصله‌اش با متوسط دنیا را ندارد (چیزی و جایی را برای خود متوسط / الگو فرض کرده است). این کار را من و شما هم زیاد می‌کنیم.
اشکال این نوع تحلیل آن است که هیچ‌وقت به شناخت درست آن چیزی که در حال اتفاق است پی نخواهیم برد. هیچ‌وقت نمی‌فهمیم که چرا سیستم استقلال بد است، هیچ وقت نمی‌فهمیم که چرا با تئوری‌های مدرن سیاسی نمی‌شود سیاست‌های حکومتی در ایران را نعل‌به‌نعل توضیح داد و هیچ‌وقت هم نمی‌شود فهمید که چرا موسیقی پاپ ایرانی مدام بدتر شده است.
گاهن اولین قدم درست برداشته می‌شود، اما بلافاصله به‌خطا می‌رویم. چرا؟ شاید چون بلافاصله می‌خواهیم از روشی کوتاه، داشته‌ی خود را در قامتی جدی بروز دهیم.
نمایش پر ابهت چیزی توخالی روز به روز پوسیده‌ترمان می‌کند. هر چه بگذرد سرخورده‌تر می‌شویم. توصیفاتمان آن‌قدر بی‌معنی است که دیگر اغراق هم دردی را دوا نمی‌کند. در نتیجه هی رها می‌کنیم و مدیوم عوض کنیم.

دو – نامجو سالهاست از ایران رفته و در تمام این سال‌ها شنیده‌ایم که مشغول درس خواندن است و حالا هم تدریس اما چیزی که در مورد شباهت گام‌ها به‌هم و تئوری موسیقی می‌گوید همانی است که در فیلم «آرامش با دیازپام ۱۰» سال‌ها قبل گفته بود. آنجا شهرام ناظری را مسخره می‌کرد اینجا از شهرام شب‌پره تعریف می‌کند. حقیقتن اگر من و بسیاری دیگر نامجو را دوست داریم و زیاد به او گوش می‌دهیم از این تئوری‌های سرهم‌بندی شده‌اش نیست که لذت می‌بریم. همان گروه مورد نقد نامجو هستند که اول فکر می‌کنند کدام موسیقی کلاس دارد گوش دادنش و بعد به آن گوش می‌دهند.

سه – نامجو درجایی می‌گوید که این جماعت روشنفکر (به تعبیر اشتباه خودش) قضاوت منفی در خصوص موسیقی پاپ دارند. بله این حرف درستی است که اگر هر کسی نسبت به هر چیزی ندیده و نشنیده قضاوت منفی داشته باشد کار اشتباهی کرده است. اما فقط همین و نه تمام چیزهای دیگری که نامجو با این نکته اضافه می‌کند.

تعبیر نامجو از واژه روشنفکر غلط است. نه تنها در آهنگ «الکی» همچنین در اینجا. مدتی است مد شده که به هر فردی که تفاوتی با متوسط جامعه دارد روشنفکر خطاب می‌شود و این عنوان همان کاربردی را دارد که لیبرال در اول انقلاب داشت؛ ناسزا. در حالی که گروه بزرگی از این افراد بهره‌ای از روشنفکری نبرده‌اند. حال چه با تعبیر ویتگنشایتن چه بابک احمدی، چه ادوارد سعید و چه فرهنگ لغت و ویکی‌ پدیا!
آنها تنها افرادی هستند که کمی با متوسط جامعه تفاوت دارند، در بهترین حالت آسان‌گیر نیستند. از خوراک‌های فرهنگی راحت‌الحلقوم لذت نمی‌برند. پیچیدگی و خلاقیت را خوش دارند و در سطحی بالاتر کارهای ساده را نمی‌پسندند و شاید نقد می‌کنند.

اینکه این گروه تساهل داشته باشند یا نه. (نقل به مضمون از آیدین آغداشلو): «چیزی را خوب بلد باشند و از حوزه‌های مرتبط هم سردربیاورند.» روش صحیح و منصفانه‌ی بحث را رعایت کنند یا نه. آزاداندیش باشند و اهل گفتگو و سنتز گفتگو برایشان مهم باشد، پافشاری بی‌مورد بر سر آن‌چیزی که بدان تمسک می‌جویند نداشته باشند و عمل نقد و تفکر انتقادی را برای خود و جامعه ضروری بدانند و بدان بپردازند بحث دیگری است که به ‌نظرم نسبت آنها با روشنفکری در اینهاست و نه موارد قبل.
لمپن‌ها دائمن عده‌ای را روشنفکر خطاب می‌کنند و بلافاصله مسخره‌شان می‌کنند. این بدبختی ملتی است که نداند روشنفکرانش چه کسانی هستند و ایشان را مسخره کند.
لمپن‌ها از آنجا که به تنبلی ذهنشان بیش از هر چیز عادت کرده‌اند هرگونه جریان خلاقانه یا آوانگارد را یکسره نفی می‌کنند، پیشه‌ی آنها انگ زدن و لودگی است. در مهمانی‌ها سر بچرخانید زیاد می‌بینید. به لطف شبکه‌های مجازی هوادار هم زیاد دارند و معروف شده‌اند.
گروه مورد نقد نامجو در بدترین حالت روشنفکرنما هستند. منظور افرادی که دوست دارند مانند روشنفکران به‌نظر برسند اما نیستند. از قضا یکی از رفتار‌های بارز این گروه همین کاری است که خود نامجو در این سخنرانی می‌کند: استفاده‌ی بی‌جا از اسامی فیلسوفان برای اعتبار بخشیدن به حرفی که می‌زنند.
او در دقیقه ۴۱ نام میخاییل باختین را می‌آورد که تنها بگوید چیزی به‌نام اسطوره شادی وجود دارد و بامزه اینکه از باختین آموخته که باید به موسیقی پاپ احترام گذاشت، پیشتر هم اشاره کرده که او دو شاگرد داشت به نام‌های جولیا کریستوا و نمی‌دونم کی که حتی کلمه‌ای از قول آنها بر زبان نمی‌آورد. در جای دیگر برای اینکه صرفن درباره‌ی رابطه دال و مدلولی که توضیحش هم نمی‌دهد حرف بزند (۴۷:۴۵) باز پای فردینان دوسوسور را وسط می‌کشد و تازه به اشتباه او را فرانسوی می‌نامد. (هرچند باختین هم روسی است و نه اروپای شرقی) و بعد می‌رود در صحرای کربلا که فرمالیست‌های روسی بودند که گفتند شعر نباید به‌دنبال توضیح معنی باشد و از همین طریق است که اغلب جفنگیات سرهم‌بندی شده شهرام شب‌پره ناگهان با تئوری فرمالیسم روسی جایگاهی والا پیدا می‌کند.
در انتها اینکه موسیقی پاپ بستر بسیاری تحلیل‌های فرهنگی است و ای کاش نامجو وقت و تحلیل خود را به‌جای موجه‌سازی بی‌معنی موسیقی شهرام شب‌پره صرف تحلیل فرهنگی اثرِ موسیقی او و بسیاری از هم‌نسلان او می‌کرد. همان بخش‌هایی را ادامه می‌داد که به گوش کردن مردم به این موسیقی در زمان جنگ می‌پرداخت. از تجربه میلیون‌ها نفر می‌گفت که چشم‌انتظار ویدئوهای خوانندگان لس‌آنجلسی بودند که سالها درگاه شادی و ارتباطی آنها با دنیا بود و خیلی چیزهای دیگر که می‌توانست بگوید اما نگفت.

تحلیل قلعه‌نویی را وقتی در کنار دیگر حرفا و رفتارش بگذاریم می‌شود فهمید چنین چرا می‌کند، تحلیل قوچانی را هم همین‌طور، باید دید نامجو چرا چنین می‌گوید؟

پ.ن: چندسالی است آرزو دارم نامجو مدیر برنامه خوبی پیدا کند.

Advertisements
  1. مه 24, 2014 در 4:47 ب.ظ.

    مدینه گفتی و کردی کبابم. حیف قوچانی و اون قلمش.

  2. علی
    مه 24, 2014 در 9:31 ب.ظ.

    ممنون جناب معتمدی. یاوه های این مرد نیاز به واکنش داشت و داره تا دیگه از ضعف موسیقیایی مردم سو استفاده نشه.

    • مه 25, 2014 در 12:32 ب.ظ.

      البته من هنوز قضاوتی ندارم و همون‌طور که اشاره کرده بودم نامجو گوش می‌دم. با این حال مشکل اصلی را در روش‌شناسی اشتباه این بحث می‌دونم.

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: