خانه > فوتبال > آیا دوره تیکی‌تاکا تمام شده؟

آیا دوره تیکی‌تاکا تمام شده؟

موفقیت دفاع مستحکم و ضدحمله سریع در برابر فوتبال مبتنی بر مالکیت توپ نوید نقطه‌ی عطفی دیگر در تاکتیک فوتبال را می‌دهد.Pep Guardiola

مردم ناراحت بودند. آنها از تیمی مثل بایرن مونیخ که توپ را در اختیار داشت و اجازه پاس‌کاری به تیم حریف نمی‌داد ناراحت بودند، آنها از تیمی مثل چلسی هم ناراحت بودند که دفاعی پرعمق داشت و به حریفش اجازه می‌داد که توپ را نگه دارد و در بزنگاه با توپ‌ربایی به او ضربه بزند. مردم در دو هفته گذشته کسل بودند، هم از آن فوتبال فعالانه (Proactive) و هم از فوتبال انفعالی (Reactive).

در واقع این دو سبک آنقدر هم که به نظر می‌رسد با هم اختلاف ندارند. ما در زمانه‌ی سرحدات زندگی می‌کنیم. هنگامی که بارسلونا تحت مربی‌گری پپ گواردیولا برای اولین بار شروع به بازی تیکی‌تاکا کرد به حد بی‌سابقه‌ای از مالکیت توپ دست یافت که شاید بتوان آن را فلسفه‌ی جدیدی در فوتبال بعد از دو دهه که از دوران آریگو ساکی در میلان می‌گذشت دانست. فوتبالی که تنها در اختیار داشتن توپ نبود، یا اینکه یک سانتر فوروارد کمی جلوتر بازی کند، یا فشار بر تیم حریف در کل زمین گسترده شود. تغییری کوچک در جزییات نبود: شیوه‌ای تمامن تازه بود.
شیوه‌ای بر پایه فوتبال جامع (Total Football)؛ وجود نسلی استثنایی از بازیکنانی که به‌طور مشخص فوتبال را در شیوه‌ی مدرسه لا ماسیا آموخته بودند، چشم‌انداز خوبی که گواردیولا برای آنها ایجاد می‌کرد و تغییر در قانون آفساید که فضای موثر بازی بازیکنان را افزایش می‌داد و به بازیکنان تکنیکی اجازه شکوفایی بیشتر می‌داد همه باعث شد تا سطحی از فوتبال ارائه شود که تا پیش از این سابقه نداشت.
زمانی که totaalvoetbal در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ در هلند به صورت یک اصطلاح مشخص درآمد، وجه توتال (جامع) آن بخشی از جنبشی وسیع‌تر در فرهنگ هلندی خصوصن معماری بود. جِی‌بی باکِما، یکی از اولین شارحان این تئوری، می‌گفت که تمامی ساختمان‌ها باید مشخصاتی منفرد داشته باشند اما به نحوی طراحی شوند که فضای جامعی در ذهن ایجاد کنند. کاربرد این واژه از فوتبال در ادبیات باکما نیز قابل فهم است؛ نکته اصلی آن بود که بازیکنان از موقعیت خود در سیستم بازی آگاه بوده و مداومن آن را با یکدیگر عوض کنند. با این‌حال این شیوه در بیرون از هلند شکوفایی عمومی بیشتری داشت. این شیوه یک فوتبال جامع بود چرا که به نظر می‌رسید همه می‌توانند همه‌کاری بکنند: مدافعان می‌توانستند حمله کنند و مهاجمان دفاع.
هر چند تیکی‌تاکا به‌طور کلی یک خط دفاعی جلو را با فوتبال جامع درهم آمیخت، با این‌حال تغییر بین پست‌ها و حسی که بازی را از طریق مالکیت توپ تحت کنترل درمی‌آورد و دیگر مشخصات آن فاصله زیادی با جامع بودن داشت: همه‌چیز تبدیل به پاس‌کاری می‌شد. سانتر فوروارد تبدیل به ۹ الکی می‌شد تا شناوری حرکت را تقویت کرده و زاویه‌های بیشتری در هنگام حمله برای چرخش توپ ایجاد کند، فول بک‌ها جلوتر از همیشه بازی می‌کردند، میانی‌ها برای دادن پاس‌های عمیق در خط دفاع به‌بازی گمارده می‌شدند و حتی دروازه‌بان هم می‌توانست در عقب زمین با پا بازی کند. ( فرانچسکو توتی در رم ۹ الکی بود، آرسن ونگر هم فان‌پرسی را در این پست برای آرسنال ساخت که بعضی وقتها تئو ولکات به او کمک می‌کرد. در مقایسه با اینها وقتی به مسی نگاه می‌شود می‌توان به تفاوت ۹ الکی در بارسلون بیشتر پی برد. تازه مهارت تکنیکی خود مسی با توجه به ویژگی‌های این پست تاثیر این تاکتیک را دوچندان می‌کرد. خودم)
برای مدتی به نظر می‌رسید که فوتبالی‌ها نمی‌دانند چطور در برابر این سیستم باید بازی کنند. زمانی که چلسی به حذف بارسا در نیمه‌نهایی لیگ قهرمانان ۲۰۰۹ نزدیک شد (همان که اینستا در دقیقه ۹۳ گل دقیقه ۹ اسیین را مساوی کرد) فرض بر این بود که توان بالای بدنی بازیکنان لیگ برتر می‌تواند این سیستم را برچیند هرچند که منچستر یوتایتد در فینال اصلن بازی پایاپایی انجام نداد. نیمه‌نهایی سال بعد و شکست بارسا در برابر اینترناسیوناله خوزه مورینیو (همون اینترمیلان!) تبدیل به نقطه عطف شد. درست است که بخت خوب هم با اینتر همراه بود، اما اینتری‌ها که در بازی برگشت نتیجه را تمام کرده بودند کاری کردند که شاید آن زمان اهمیت‌اش چندان به‌چشم نیامد. آنها به خوبی توانستند تا هم میزان پاس‌کاری بازیکنان بارسا در عرض زمین و هم میزان حرکت از گوشه‌ها را کاهش دهند. بله، بارسا هم موقعیت‌هایی را که هرگز از دست نمی‌داد از دست داد و گل بوژان کرچیک هم باید شمرده می‌شد، اما نکته ماجرا چیز دیگری بود: فوتبال با مالکیت توپ افراطی می‌تواند از فوتبال بدون مالکیت توپ افراطی شکست بخورد.
دیئگو تورس در بیوگرافی جنجال‌برانگیز خود شرحی از دستوراتی که مورینیو در رئال مادرید برای مدیریت بازی‌های سخت، خصوصن بازی‌های خارج از خانه می‌داد نوشته:
«۱- تیمی برنده است که اشتباه کمتری داشته باشد.
۲- فوتبال با هر کسی که موجب ایجاد اشتباه بیشتری در تیم حریف بشود مهربان است.
۳- در بازی دور از خانه، به جای اینکه بخواهید از حریف سر باشید، بهتر است کاری کنید که به اشتباه بیفتد.
۴- هر کسی که توپ را در اختیار دارد احتمال اشتباه کردنش بیشتر است.
۵- هرکسی که مالک توپ بودن را فراموش کند احتمال اشتباه کردنش را کم کرده است.
۶- آنکه که توپ دارد می‌ترسد.
۷- آنکه که توپ ندارد قوی‌تر است.»

این تئوری بود که مورینیو در بازی رفت در برابر آتلتیکو و یکشنبه گذشته در برابر لیورپول به‌کار گرفت. دیگران هم کم‌و‌بیش همین شیوه را دنبال می‌کنند: رئال مادرید بسیار خوشحال بود که چه در بازی رفت و چه در برگشت عقب بازی می‌کرد و فشار بایرن را جذب می‌کرد و از آن طرف هم عدم توانایی بایرن در گل زدن از طریق حمله کردن (گزارش فنی یوفا نشان می‌دهد که تعداد گل‌هایی که از طریق ضدحمله به‌ثمر می‌رسد از ۴۰ درصد در فصل ۰۶-۲۰۰۵ به ۲۷ درصد در فصل گذشته کاهش یافته است؛ افزایش کارایی حمله به دفاع یکی از مهم‌ترین پیشرفت‌های فوتبال در دهه‌ی گذشته بوده است.) و بداقبالی آنها در ضربات کاشته (اصرار گواردیولا بر نفوذ از کناره‌ها شاید ریشه در اصرار او بر انتخاب مدافعان پاسور نسبت به آنهایی باشد که بتوانند mark کرده و با سر گل بزنند ) مزید بر علت شده بود.
مورینیو در برابر انتخاب این رویکرد دفاعی در چلسی بسیار باز برخورد می‌کند. «ممکنه ما یک قدم به عقب برگردیم تا در عقب زمین مقاوم‌تر باشیم. این چیزی است که برای ضدحمله بیشتر انجام نمی‌دیم، بلکه خود این شیوه برایم مهم است. اگر بخواهم ۱-۰ ببرم، فکر کنم بتوانم، و همون‌طور که فکر می‌کنم این یکی از ساده‌ترین کارها در فوتبال است. خیلی سخت نیست که به بازیکنان فرصت بروز خودشان را ندهی.»
بعد از بازی فصل گذشته با ساندرلند که مورینیو این حرف را زد، ۹ روز بعد با آرسنال ۰-۰ مساوی کرد در روزی که فوتبال چلسی لحن تازه‌ای داشت. این رویکرد برعلیه تیم‌هایی که سعی می‌کنند در مقابل‌ چلسی حمله کنند، بسیار موثر است، اما در برابر دیگر تیم‌هایی که ضدحمله می‌زنند یا آنهایی که ترجیح می‌دهند دفاع عمیق داشته باشند اینطور نیست و ضریب اشتباهات بازیکنان را بالا برده و آسیب‌پذیرشان می‌کند و موقعیت‌های طلایی را به حریف می‌دهد. همان‌طور که خودِ مورینیو نیز گفته اینکه شما دفاعی بازی کنید بسیار با شیوه کاملن دفاعی که منجر به نتیجه می‌شود متفاوت است. «من یه ذره گیج شدم از اینکه رسانه‌ها درباره‌ی نمایش دفاعی چه فکر می‌کنند. وقتی یک تیمی خوب دفاع می‌کند شما آن را نمایش دفاعی می‌نامید. و وقتی که دفاعی بازی می‌کند و ۲-۳ گل هم می‌خورد شما دیگر به آن نمایش دفاعی نمی‌گویید»
مالکیت توپ به خودی خود خطرناک است. ایگل اولسن در دهه‌ی ۱۹۸۰ در لیگ نروژ هم متوجه این نکته شده بود. آنچه متفاوت است در میزان مالکیت توپ و چرخاندن آن در زمین است. به عبارت دیگر زمانی که تیمی گواردیولایی در برابر تیمی مورینیویی قرار می‌گیرد کاملن چیز تازه‌ای خلق می‌شود. یک تیم ولع نگه‌داشتن توپ دارد و دیگری هیچ علاقه‌ای به داشتنش ندارد و نتیجه‌ای که به‌دست می‌آید گاهن مالکیت توپ ۷۵-۸۰درصدی است اما بخش وخیم ماجرا اینجاست که این مالکیت به نتیجه مثبت هم منتهی نمی‌شود.
این بخش طبیعی فرایند تکامل است. تز (مالکیت توپ افراطی) در جدال با آنتی‌تز (عدم مالکیت توپ افراطی) به سنتزی منجر شد که باید در آن انتظار آن بود و دید که باشگاه‌ها در سال‌های آینده چطور بازی می‌کنند. واضح است که سرحدات دو سوی این طیف شیوه معمولی نیست و هنوز بیشتر هواداران فوتبال شیوه‌های سنتی‌تر را جذاب‌تر می‌دانند. ( از جمله بنده ! ) با این حال به نظر می‌رسد که در آینده اغلب هواداران به‌طور منطقی برای پیروز شدن در بازی اولویت بیشتری قائل شوند و کمی پارتیزان‌بازی را فراموش کنند، با این حال باید منتظر بود و دید که آیا شیوه‌های جدید می‌توانند هنوز زیبا باشند؟
دیگر چیز عجیب در واکنش به شکست بایرن تعداد حملاتی است که به گواردیولا شده و اعلامیه‌ای که برای مرگ تیکی‌تاکا اعلان کرده‌اند. گواردیولا در ۵ فصل مربیگری ۴ بار قهرمان لیگ شده، ۲ جام حذفی گرفته (و در آستانه یک فینال است)، ۲ بار قهرمان لیگ قهرمانان شده و ۳ بار قهرمان باشگاه‌های جهان که در دوره حضور سوپرباشگاه‌ها رکوردی فوق‌العاده موفق محسوب می‌شود. اما ایده‌ای هست که می‌گوید تیکی‌تاکا تمام شده، چرا که بارسلونا فصل قبل بدجوری از بایرن باخت و امسال بایرن به‌همان ترتیب از رئال، که به نظر من حرف مفت است و در طبیعت کلی این تاکتیک دچار سوء‌تفاهم شده است.
در تاکتیک هیچ درست مطلقی وجود ندارد و هیچ اشتباه‌های مطلقی هم وجود ندارد: هیچ فرمول جادویی در کار نیست. تئوریسین‌های تاکتیک شبیه کیمیاگران نیستند که دنبال عنصر وجودی بگردند که همه‌چیز را توضیح دهد. هر چه هست تکامل و توسعه در تفکر تاکتیکی است و همه‌چیز تصادفی و وابسته به دیگر فاکتورها؛ مشابه همان تئوری ساختارگرایانه‌ای که از باکِما یاد گرفته بودیم. تیکی‌تاکا در بارسلون به‌ خاطر توانایی تکنیکی بازیکنان، به خاطر اینکه حریفان هنوز نیاز به زمان داشتند تا قانون جدید آفساید را خوب بفهمند و به خاطر قوت بازی‌شان خوب نتیجه می‌داد.
یکی دیگر از دلایل ضعف بارسلونا البته این است که بازیکنان این تیم دیگر آن قوت قبل را ندارند. مثلن بنا به آمار لیونل مسی که در فصل ۱۱-۲۰۱۰ در هر بازی به‌طور متوسط ۲.۱ بار توپ را از طریق تکل پس می‌گرفت نمره‌اش در فصل ۱۱-۲۰۱۰ به ۰.۶ رسیده است. بایرن نیز در مجموع در هر دو بازی رفت و برگشت در برابر رئال در فقدان انرژی و شور بود، شاید به‌خاطر اینکه پس از دو فصل موفق میل به پیروزیشان فروکش کرده بود، شاید به‌خاطر اینکه لیگ را ساده برده بودند و حواس‌شان به این بازی مهم نبود و شاید به‌خاطر اینکه گواردیولا اشتباهاتی تاکتیکی داشت.
هستند کسانی که معتقدند بایرن در فصل گذشته تیکی‌تاکا و بارسلونا را باهم نابود کرد و دوباره آزمودن این شیوه در بایرن را اشتباه می‌دانند. با این حال آنها این واقعیت را انکار می‌کنند که بایرن در فصل گذشته نیز بسیار فعالانه بازی می‌کرد و محور بازی‌اش مالکیت توپ بود و تنها در میان ۵ لیگ برتر اروپایی بارسلون بود که مالکیت توپ بیشتری در هر بازی نسبت به أنها داشت. در آن بازی‌های نیمه نهایی هم یوپ هاینکس فهمیده بود که بارسلون در نگه‌داشتن توپ بهتر عمل می‌کند، پس کناره‌ها را به سمت بازی انفعالی برد و موفق هم شد.
هیچ‌کدام از اینها به این معنی نیست که تیکی‌تاکا به‌عنوان یک سیستم تمام شده. و هیچ کدام هم به این معنی نیست که تیم‌ها به سمت مالکیت بالای توپ نمی‌روند. اما به‌نظر می‌رسد که تیم‌هایی مانند اینتر ۲۰۱۰ و چلسی در برابر بارسا و بایرن ۲۰۱۲ در رویکرد بازی انفعالی افراط می‌کنند خصوصن وقتی با تیکی‌تاکا مواجه شوند و این مانع لذتی می‌شود که بازی‌های بارسلونا بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱ داشت، یک فوتبال جامع یا دست‌کم نسخه‌ای از خط دفاعی روبه‌جلو که بعد از آژاکسی که در ۱۹۷۳ قهرمان اروپا شد هرگز دیده نشده بود. این رویکرد شیوه‌ای خاص از بازی برای بازیکنانی خاص و در شرایط خاصی است. تاثیر آن ژرف است همان‌طور که بارسونِ گواردیولا بود و احتمالن خواهد بود. حتی اگر باز هم مغلوب شیوه‌های دیگر بازی شود. چرخ تکامل که راه بیفتد، به‌ندرت به عقب بازمی‌گردد.

منبع: گاردین
– یک توضیح باید داد درباره‌ی بازی reactive و proactive که آنگونه که در کلمه شاید معنی می‌دهد به دو گروه با معنی مثبت و منفی تقسیم نمی‌شود. یعنی اینکه تیمی می‌تواند reactive بازی کند اما زیبا.
دوم اینکه ندانستم چه معادلی برای False 9 در فارسی وجود دارد. با توجه به معنی و تاریخچه این پست به نظرم ۹ الکی معادل خوبی بود.

پ.ن: نه از تیکی‌تاکا خوشم می‌آید و نه از پپ گواردیولا و نه از بارسلونا. با این حال آنقدر این مقاله خوب بود که نمی‌شد رهایش کرد. از بهترین نمونه‌های تحلیل تاکتیکی بود که خوانده‌ام تا به امروز. و البته مصداقی برای مواجه شدن با چیزی که دوست نداری !

 

 

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: