کار و کارگر

۱- این جمله سوفکل که می‌گوید «بدون کار هیچ چیز محقق نمی‌شود» را بیش از بیت جناب سعدی که حکم مثل سائر پیدا کرده دوست دارم؛ نابرده رنج …را عرض می‌کنم. «گنج» دومی کمی جاه‌طلبانه است و دوستش ندارم. ضمن اینکه قصیده‌ای است در زمره‌ی مواعظ و جان کلامش از این فضا به‌دور.

۲- اول ماه می معروف است به روز جهانی کارگر. روزی که باید آنرا گرامی داشت. دلایلش بسیار است و بیانش جزو غرایض این نوشته نیست.حرفم ربطی به داس‌ها و پتک‌ها و چکش‌ها ندارد. حتی به گرفتن حقی که در نظام سرمایه‌داری و بازار هرگز به کارگران ادا نمی‌شود هم ندارد. آنچه هست تنها تذکری است جدی. تذکری جدی به طبقه متوسط ایرانی. طبقه متوسطی که تا حد زیادی کارگران را فراموش کرده. بسیاری از ما در اداره‌جاتمان در این روز شیرینی می‌خوریم، یا حتی تعطیل می‌شویم و اگر نزدیک آخر هفته‌ای باشد می‌رویم سراغ تفریح. در تحلیل‌های همیشه سیاسی ما وجه سازندگی اغلب از قلم می‌افتد. وجه سازندگی یا به عبارت درست‌تر «توسعه». خوب است به بهانه این روز کمی به توسعه فکر کنیم. به اینکه توسعه‌ی کشور از چه طریق باید انجام شود. آیا در زمان رونقِ تبدیل به آرزو شده‌ی سازمان برنامه و بودجه در دوران خاتمی، آیین‌نامه‌های درخشانی برای توسعه فرهنگ کار و مدیریت بهتر در کشور تصویب می‌شد؟ آیا خانه کارگر حافظ منافع کارگران است؟ آیا سندیکاها در ایران قدرت چانه‌زنی با کارفرما را دارند؟ آیا کارفرماهای بزرگ غیردولتی و مافیایی نیستند؟ آیا نظام پیمانکاری به چیزی جز چپاول و بهره‌کشی (دقیقن همین است) از کارگران می‌اندیشد؟ آیا جماعت تکنوکرات دور از سیاست و در حسرت قدرت ایرانی نسخه‌های مناسبی برای هم‌وطنان خود دارند یا در بهترین حالت فوربس می‌خوانند و سودایی در سر می‌پرورانند که صد سال دیگر هم با این فرهنگ و مدیریتی که بلد نیستند به آن نمی‌رسند؟ آیا غیر از این است که هنوز هم بهترین (کاراترین و انسانی‌ترین) آیین‌نامه‌های کاری در تمام صنایع ایران همان‌هایی است که انگلیسی‌ها برای صنعت نفت نوشته‌اند؟ و تمام استادان دانشگاه تهران و شریف که در زمره‌ی مشاوران مدیریت چند صد میلیونی هستند در مقام مقایسه هیچ خروجی قابلی ندارند؟ تازه زمانی هم که یکی‌شان مثلن کتابی درباره‌ی اهمیت منابع انسانی در سازمان می‌نویسد انسان را به چرخ‌دنده تشبیه می‌کند!

مگر غیر از این است که اگر قرار باشد «این وطن، وطن بشود» همه باید با هم کار کنند. همه در ساخت یک خیر عمومی سهیم شوند. پول و آیین‌نامه و ماشین که هرچقدر باشد تا انسان نباشد مگر چیزی می‌شود؟

۳- چند سال پیش در یکی از ورک‌شاپ‌هایی که برای ارزیابی عملکرد کارکنان در سازمان برگزار می‌کردم. یکی از شرکت‌کنندگان مثالی به قول خود افتخارآمیز زد از سیستمی که در کارگاه تولیدی محل کار خود اجرا کرده بودند و باعث بهره‌وری فوق‌العاده تولید شده بود: هر چه تولید بیشتر پول بیشتر، بدون محدودیت. و تعریف می‌کرد که کارگران بعضن تا ۱۰ شب در محل کار حاضرند… او که مهندس احمقی بود به همراه مدیران حریص‌اش هیچ‌وقت فکر نکرده بودند کارگری که برای اندک تامین زندگی‌اش تا ۱۰ شب کار می‌کند عمرش را دارد می‌دهد.

بهره‌وری که دائم در نظام بازار موجه می‌شود به عنوان تنها عامل در محیط کار فاجعه آفرین شده است. داستان بزرگ‌ترین شرکت‌های دنیا را که بکاوی داستان‌های مانند داستان اپل در آن پیدا می‌شود. (هرچند وقتی داستان یکی رسانه‌ای می‌شود بقیه دنبال سوراخ موش می‌گردند. تقریبن تمام شرکت‌های های‌تک در همان محلی که اپل آیفون تولید می‌کند کار می‌کنند و با همان شرایط کار، ولی ما برای دل خوش خودمان احتمالن آیفون نمی‌خریم یا استارباکس نمی‌رویم و …)

چقدر از مهندسان طبقه متوسط، تحصیل کرده‌ها، ماهواره دارها، کتاب‌خوان‌هایی که این روزها در ترافیک بسیار نمایشگاه کتاب می‌روند در روزمره‌ی کار خود به بهتر شدن شرایط محیط کار برای پرسنل / نیروی انسانی / منابع انسانی / سرمایه انسانی = کارگر فکر می‌کنند؟ ماهایی که دست بالا را داریم و یقه‌هامان تمیز است و پوست دست‌هامان زمخت نشده چقدر به ایمنی و رفاه و تعادل بین کار و زندگی دیگر همکارانمان فکر می‌کنیم؟

تجربه من از ۱۰ سال حضور در محیط کاری ایران که به واسطه نوع کارم بسیاری صنایع در شهرهای مختلف را دیده‌ام در پاسخ به سوالات فوق فاجعه است و قرار هم نیست که لیستی از آن تهیه کنم. تنها به چند نمونه اشاره می‌کنم:

– سپردن کارهای خطرناک به رده‌های پایین‌تر. فاجعه‌بار است که به رده پرسنل نگاه کنیم و مجوز کار ایمن صادر کنیم. فاجعه‌بار است. کافی است به آمار HSE شرکت‌های تولیدی نگاه کنید.

– عدم اهمیت به تعادل بین کار و زندگی برای رده‌های پایین‌‌تر

– تعدیل نیروهای رده پایین در هنگام بحران اقتصادی بنگاه

۴- در دوران دبستان (از دوم تا پنجم) یادم نیست چرا بعدازظهری بودم. آن‌وقت‌ها خیلی به این نکته می‌بالیدم. بعدها فهمیدم چقدر بد بود و شاید این عطش سحرخیزی که عدم کامیابی در آن کلافه‌ام می‌کند از همان روزها در من ایجاد شده. مادرم بی‌وقفه و احتمالن بیشتر به دلیل اینکه صدایی در خانه جریان داشته باشد رادیو گوش می‌کرد و سرود کارگر همان زمان‌هایی پخش می‌شد که من در حال آماده شدن بودم. او و کل خانواده هیچ‌وقت از کارگران برایم حرف نزدند. چون نمی‌دانستند. هنوز هم مانند بسیاری از خانواده‌ها نمی‌دانند. آنها تنها می‌دانند که کارگران «قشری زحمت‌کش» هستند. ادبیات جفنگ و انقلابی چپ در ایران هم این سویه رمانتیک‌سازی کار کارگران را بسیار شکل داده و همواره تشدید می‌کند. انگار بقیه کار نمی‌کنند. این رمانتیک‌سازی‌ها همه سویه‌ی پوپولیستی دارند برای آنهایی است که می خواهند ملت را تهییج کنند و سودای انقلاب دارند. اما وقتی در طی سالها مدام تکرار شوند دیگر به‌کار انقلاب هم نمی‌آیند می‌شود عین قربان صدقه‌ رفتن‌ها؛ تهی، خالی و بی‌معنا

اغلب فکر می‌کنند که کار چیزی برای پول درآوردن است. مارک شاگال در نقل قول قول درخشانی می‌گوید؛ «کار برای پول درآوردن نیست، برای موجه کردن زندگی است.»

کارگران دلسوزی نیاز ندارد. مانند هر انسان دیگری. آنها مردمانی هستند که از قضا بیش از دیگران مطابق جمله شاگال عمل می‌کنند. آنها هر روز استثمار می‌شوند. هر روز حق‌شان خرده می‌شود. در تبعیض و نابرابری به دنیا می‌آیند و می‌میرند. رویمان را برنگردانیم. تمامی گزاره‌هایی که بخواهند از سر دلسوزی چیزی به آنها بدهند بلافاصله موضوع بحث را به شکل مضحکی طبقاتی کرده‌اند و خط‌کشی ایجاد کرده‌اند. کارگران خود ما هستیم. حرف ما باید از انسان‌ها باشد. بدون تبعیض. بدون بغض. بدون دلسوزی. بدون حق‌کشی. بدون خط‌کشی.

روز کارگر گرامی باد

 

پ.ن: کنفسیوس گفته «شغلی را انتخاب کن که عاشق آن باشی، در نتیجه یک روز هم لازم نیست در زندگی‌ات کار کنی.» عجب سعادتی. به نظرم اگر سلامت بودن (نداشتن زحمت بیماری و درد و رنج ناشی از آن) سعادت اول زندگی باشد، دومی‌اش همین است.

 

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: