خانه > ادبيات, روزانه, سبک زندگی > تک‌بعدی‌گری

تک‌بعدی‌گری

آیا مهندسان از فقدان شعور و حس زیبایی‌شناسی رنج می‌برند؟ پزشکان از آنها بدتر هستند یا بهتر؟ اغلب پزشکانی را دیده‌ایم که به منظور پز عالی در مطب خود موسیقی کلاسیک گوش می‌کنند و دو سه تابلوی تقلبی با این حال از نقاشان مهم را به دیوار خود کوفته‌اند. اما در دفتر مهندسان از این خبرها نیست؛ پوستر و نقشه طرح‌های صنعتی عظیم و پیشرفته، کارهایی که خودشان ترتیب داده‌اند و رزومه کاری‌شان را درخشان کرده و چیزهایی از این دست را به دیوار چسبانده‌اند و خیلی اگر اهل ذوق باشند دفتر خود را با عکس استیو جابز یا آلبرت انیشتن مزین کرده‌اند. تازه مشاوران مدیریت نیز دائم توصیه می‌کنند که پوسترهای اهداف کلان سازمان به در و دیوار نصب شود تا کارمندان لحظه‌ای از اندیشه و دستیابی به آنها غافل نباشند.

سوال بعدی آن است که آیا هنر و مثلن ادبیات برای همه مردم لازم است؟ از آنجا که جواب این سوال مثبت است و مناقشه‌ای در آن نیست. می‌شود به طرق مختلف به آسیب‌شناسی این فقدان در بین گروه بزرگی از تحصیل‌کرده‌های ایرانی پرداخت که در اینجا شاید به یک مورد اشاره می‌شود.

در تولیدات ادبی و هنری ایران اغلب منشاء قصه / روایت / داستان بیش از هر چیز خودی است. یعنی اینکه اغلب مشاهده می‌شود که هنرمند یا نویسنده ماده خام کار خود را از بین هم‌مسلکان و هم‌کاران خود انتخاب می‌کند. در بهترین حالت درد و رنج و اضطراب قشری مانند خودش را متوجه و در کارهایش منعکس می‌کند. از کار اقماری چیزی نمی‌فهمد. از کار در شرایط سخت چیزی نمی‌فهمد. از شاخص‌های اقتصادی که بر زندگی قشر بزرگی از مردم تاثیرگذار است چیزی نمی‌داند. از کار کارمندی چیزی نمی‌داند. از اتلاف سرمایه در اثر شرایط بد کار، فرهنگ غلط کار، ادارات رخوت‌ناک، کارهای روتین و … چیزی نمی‌فهمد. در عین حال آن مهندس و پزشک چون رمان نمی‌خوانند از تجربه زیسته دیگران بی‌خبر هستند و این دور باطل دائم تکرار می‌شود.

نتیجه این روند که بیش از هر چیز از کم سوادی، تنبلی، کمی تجربه زیسته و نبود ارتباط با اقشار مردم ناشی می‌شود، تولیدات ادبی و هنری تکراری است. دائم مشاهده می‌شود که عکاس و نقاش و نویسنده و فیلسوفی حالش خراب است. دچار اضطراب اگزیستانسیال است. موقعیت خود در هستی را متوجه نمی‌شود. نمی‌تواند کار کند و از فقدان آزادی بیان رنج می‌برد و …

دو مثال صرفن تازه که با آن برخورد داشته‌ام. نمونه بد: تئاتر بازگشت پسرنافرمان نوشته محمد چرم‌شیر (البته بدی کار محدود به این مورد نیست). نمونه خوب: رمان گرمازده اثر مهام میقانی (خوبی این رمان هم محدود به این مورد نیست). گفتن ندارد که در رمان‌ها و فیلم‌های خوب چه طیف متنوعی از انسان‌ها وجود دارد و خالق چقدر خوب توانسته تا به گروه‌های مختلف نزدیک شود.

این کارها در بین جامعه‌ای که به فعالیت هنری و ادبی اشتغال ندارد قابل فهم نیست. قضاوت طیف وسیعی از این جامعه که تنها و در بهترین شرایط مخاطب اینگونه آثار است قضاوتی سرسری است. مهندسان و پزشکان اغلب این تولیدات را جدی نمی‌گیرند. بعضن مسخره‌شان هم می‌کنند که یه عده بچه پولدار و مرفه تخم دو زرده کرده‌اند و کم‌کم ارتباط خود را با هنر از چیزی که هست هم کمتر می‌کنند. از طرفی هم شاید حق هم دارند. خود را در این آثار پیدا نمی‌کنند.

کارمندی است که روزی ۸-۹ ساعت کار می‌کند و روزی ۲ ساعت در ترافیک می‌ماند و هزار جور مشکل دارد. اما در کتابی که دست گرفته تا بخواند و یا در فیلمی که رفته نگاه کند و یا تابلو نقاشی و … خودش را نمی‌بیند.

همان‌طور که ذکر شد مورد مزبور تنها یک دلیل است. اگر می‌شد اقتراحی شکل می‌گرفت تا نهیبی به این جامعه زده شود خوب بود.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: