خانه > کتاب, رونویسی, سبک زندگی > چرا سوسیالیسم نه؟

چرا سوسیالیسم نه؟

تاکید جمله را باید روی کدام کلمه گذاشت؟ تاکید جمله که عوض شود معنا هم عوض می‌شود. اما معنای کتاب کوتاه و خواندنی جرالد آلن کوهن فیلسوف تحلیلی انگلیسی با ترجمه شاپور اعتماد جوری خوانده می‌شود که بگوید: سوسیالیسم، 4186-4197-largeچرا که نه؟

کتابی که به تازگی در قطع جیبی با قیمت ۴۰۰۰ تومان توسط نشر هرمس منتشر شده و حاوی نکات و اشارات به‌شدت ارزشمندی است که آن را از بسیاری نمونه‌های مشابه که داعیه دفاع ونظریه‌پردازی در خصوص سوسیالیسم دارند جدا می‌کند. به قول اعتماد در مصاحبه‌ای که با اندیشه پویا این ماه داشته، کتاب یک کلمه اضافی ندارد و تک تک جملت به دقت نوشته شده و زیاده‌گویی در کار نیست. او در مقدمه آورده که «جرالد کوهن با آنکه در نظریه تاریخ کارل مارکس از تز (نظریه) جبریت تکنولوژیک دفاع می‌کند، در تمام آثار بعدی خود سعی می‌کند برای سوسیالیسم، با دقت تحلیلی، استدلالی اخلاقی اقامه بکند و نشان دهد که رسیدن به سوسیالیسم بدون انقلاب اخلاقی میسر نیست.»

کوهن در این کتاب کوچک با دستمایه قرار دادن سفر تفریحی و ارزش‌های حاکم بر آن («مساوات‌طلبی» و «اصل اجتماع») سعی می‌کند تا برخی مفاهیم انسانی و اجتماعی را در راستای همان انقلاب اخلاقی بازگو کنند. مسئله او سوسیالیسم است. آدم سیاسی نیست که شعار بدهد، نویسنده‌ای هم نیست که جیره‌خور سیاست‌مداران باشد. او در این کتاب سعی کرده تا در خصوص برخی نکات اساسی نظرات و استدلالی‌های خود را بیان کند. هپروت نمی‌سازد.

برابری فرصت‌های یکی از نکات اساسی است که در این کتاب بدان پرداخته شده؛ برابری فرصت بورژوازی، برابری فرصت چپ-لیبرال، برابری سوسیالیستی. از آن طرف نگاهی هم به انواع نابرابری دارد.

او در سرتاسر کتاب خود را نیز در معرض پرسشی که برای عنوان کتابش برگزیده قرار می‌دهد. دو استدلال بزرگ مخالفان سوسیالیسم را در کتابش آورده؛ محدودیت‌های طبیعت بشری و محدودیت‌های تکنولوژی اجتماعی.

کسانی که اقتصاد خرد خوانده باشند می‌دانند که در اولین جلسه که استاد در کلاس حاضر می‌شود احتمالن کمتر از ۵ دقیقه درباره‌ی این صحبت می‌کند که چه مکاتبی وجود دارد و بعد می‌گوید که ما به اقتصاد بازار می‌پردازیم . چرا؟ چونk9009.gif طبع و سرشت انسان ….

حالا با هر ادبیاتی که مطرح شود، صفت‌های همچون منفعت‌طلبی و خودخواهی و زیادخواهی و … بالافاصله به سرشت انسان مربوط می‌شود و دیگر هرگز سوال نمی‌شود که این فرضیات از کجا آمده؟ چه پایه و اساس علمی دارد که دائم طوطی‌وار تکرار می‌شود؟

کوهن در این کتاب در همین خصوص سوال می‌کند که چطور توانسته‌ایم برای استفاده از خودخواهی انسان راهی پیدا کنیم اما آیا نمی‌توانیم برای استفاده از سخاوت‌مندی او راهی پیدا کنیم؟

در برابر نقد دوم نیز سعی می‌کند تا برخی از مهم‌ترین جریان‌ها و پاسخ‌های سال‌های اخیر را خیلی خلاصه مرور کند. شخصن از این بخش کتاب بسیار هیجان‌زده شدم. چندان چیزی در این‌باره نخوانده بودم و حالا چند معرفی خوب در اختیار دارم که در کتاب پانویس شده. اغلب با خود فکرکرده‌ام که از طریق اصلاح مکانیزم‌های ساختار و فرهنگ و قوانین کار می‌شود به فضایی انسانی‌تر (حالا هر اسمی می‌خواهد داشته باشد) دست یافت. برای این حوزه کمتر فکر شده. اما تا دلمان بخواهد برای استفاده از طمع و ترس و خودخواهی انسان فکر شده. رانه‌های تاریک انسانی به بهترین نحو با قوانین آمیخته شده و به عنوان اصلی اصیل و بی‌بدیل جا زده می‌شود؛ حقیقتن جعلی است. با این حال خلاصی از آن کار ساده‌ای نیست. اقتصاد بازار بهره‌وری فوق‌العاده‌ای تولید کرده که مقاومت در برابر آن سخت است و کوهن نیز این موضوع را تایید کرده و می‌نویسد «آیا اصلا دوام کارامدی بازار در امر تولید بدون مشوقهای بازار، و در نتیجه بدون توزیع عایدات بر مبنای بازار، ممکن است؟»

خواننده در این کتاب دائم سعی می‌کند تا از طریق استدلال‌های موجود خود را در معرض پرسش عنوان کتاب قرار دهد. خوانندگانی که به قول اعتماد همان‌طور که در مقدمه نوشته تعدادشان بسیار اندک است: « به آسانی می‌توان دامنه مخاطب بالقوه این اثر را، اگر نگوییم تعیین، لااقل تعریف کرد. می دانیم که اقتصاد بازار ده میلیون نفر تحصیل‌کرده ما را چنان گرفتار نان شب کرده است که وقت فراغتی برای قرائت حتی این کتاب کوتاه نگذاشته است. در نتیجه یک درصد این تعداد ما را می‌رساند به آستانه در و منزل یک درصدی‌ها. اما باز خوب می‌دانیم که این جمعیت کتابخوان و مجله‌خوان، اهل فکر و اهل قلم، اهل نشر و اهل طبع، اهل راه‌اندازی و اهل جااندازی، تا مغز استخوان راست است و پاک شیفته فیلسوفان بازار.

جرالد آلن کوهن

جرالد آلن کوهن

می‌ماند یک درصدِ یک درصدی‌ها – تیراژ کتاب.»

پ.ن: بخشی از کتاب:

«انگیزه بلاواسطه‌ هر فعالیت مولدی در یک جامعه استوار بر بازار نوعا ترکیبی از ترس و طمع است (البته نه همیشه)، که نسبتشان بر اساس جزئیات موقعیت شخص در بازار و خصوصیات شخصیتی او تغییر می‌کند. تردیدی نیست که بسیاری از افراد می‌توانند با انگیزه‌هایی دیگر در فعالیت بازار شرکت کنند، اما ترس و طمع انگیزه‌هایی هستند که بازار به آنها پر و بال می‌دهد و آنها را برجسته می‌کند، و این شامل طمع فرد برای منافع خانواده‌اش و ترس او در مورد امنیت آنها نیز می‌شود. از این رو، حتی وقتی که دغدغه‌های فرد از شخص خودش هم فراتر می‌رود، باز برخورد بازاری امری طمع‌آلود و ترس‌برانگیز است که در آن با همتایان بازاری به عنوان منابع ممکن ثروت، و تهدید برای موفقیت شخص، برخورد می‌شود. این نوع برخورد با افراد دیگر وحشتناک است، ولی به دلیل تداوم قرن‌ها تمدن سرمایه‌داری، ما به این طرز برخورد خو گرفته‌ایم و به آن عادت کرده‌ایم. (البته سرمایه‌داری نبود که ترس و طمع را اختراع کرد؛ این خصوصیتها ریشه عمیقی در طبیعت بشر دارند. اما، بر خلاف تمدن فئودالی که با بهره‌گیری از آموزه آمرزش الهی [مسیحی یا غیر از آن] طمع را تقبیح می‌کرد، سرمایه‌داری از آن تجلیل می‌کند.)»

«از آنجا که مبادله استوار بر بازار انگیزه‌ها عمدتا متشکل از ترس و طمع هستند، شخص نوعا، در چارچوب بده‌بستان بازار، به اینکه هر کسِ دیگری جز خودش تا چد حد موفق یا سرخورده می‌شود اساسا اعتنا ندارد. شما با دیگران همکاری می‌کنید ولی نه به این دلیل که معتقدید همکاری با دیگران به خودی خود کار خوبی است، نه به این دلیل که می‌خواهید هم خودتان و هم فرد دیگر پیشرفت کنید، بلکه به این دلیل که شما به دنبال کسب هستید و می‌دانید که تنها با همکاری کردن با دیگران می‌توانید توفیق یابید. در هر نوع جامعه‌ای مردم بالاجبار [نیازهای] یکدیگر را تامین می‌کنند: جامعه یک شبکه تامین متقابل

شاپور اعتماد

شاپور اعتماد

(mutual provision) است. اما در جامعه استوار بر بازار (market society)، این متقابل بودن محصول جانبی یک برخورد نامتقابل و اساسا دور از رابطه متقابل (nonreciprocating) است.»

پ.ن۲: شماره اخیر مجله اندیشه پویا ۲ اعصاب خردی بزرگ داشت. اول مصاحبه مریم شبانی با تورج دریایی بود. به قول خودش بعد از عمری از آمریکا آمده، متخصص تاریخ است، ۶ ساعت بعد از ورود به ایران با خستگی تمام با مریم شبانی در شهرکتاب قرار گذاشته آن وقت نتیجه‌اش این مصاحبه زرد است که شبانی از او بپرسد از کدام مرد تاریخی و زن تاریخی خوشت می‌آید. بد نبود در مورد بازیگر و خواننده مورد علاقه‌اش هم سوال می‌کرد. آن هم با آن تیتر مسخره اسپرسو که اصلن هیچ کس اسپرسو هم نخورده ( احسان شریعتی هم از نحوه تنظیم مصاحبه شبانی در چند شماره قبل راضی نبود) و دوم حرکت رضا خجسته‌رحیمی و مریم شبانی به خانه شاپور اعتماد برای مصاحبه درباره‌ی این کتاب و اقامه استدلال‌های بندتمبانی و نخ‌نما در برابر این کتاب که به راحتی هر لیبرال هوادار بازار آزاد را از هواداری‌اش منصرف می‌کند.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: