خانه > سينما > گذشته

گذشته

در چهارشنبه‌سوری مرد و زن شهری خیانت‌کارند و زن و مرد حومه‌نشینِ فقیر آدم‌ خوب‌ها.The_Past_poster

در درباره الی، الی سفرش را از عاشق سینه چاک و غیرتی‌اش پنهان کرده و گم و گور می‌شود و چه کار بدی کرده، و گلشیفته که خودش تصمیم گرفته این ماجرا را مدیریت کند سیلی محکمی می‌خورد ( زن را چه به فکر کردن جدا از مرد و تصمیم‌گیری، حتمن باید به مانی حقیقی می‌گفت)

در جدایی… سیمین بی‌توجه به مام وطن قصد مهاجرت به دنیای افرنگ دارد و مرد خانواده‌دوست به پدر (کشور، خانواده، سنت) پایبند است.

در گذشته، مرد وطن‌دوست ایرانی که فرانسه را تاب نیاورده مهربان‌ترین انسان دنیا است (هنگام دیدن فیلم حتی فکر می‌کردم از صورت مهربان علی مصفا سوء استفاده شده). همراهِ همسر سابقش می‌شود، که اصلا قدرت تصمیم‌گیری ندارد و در زندگی هر دم به سوی مردی افتاده، و زمین خانه‌اش را تمیز می‌کند. همه‌چیز دانی است که تربیت و صحبت با پارتنر همسر هنوز از او جدانشده‌اش را هم بر عهده می‌گیرد و برای جماعتی کادوهایی آورده که آنقدر بزرگ هستند که احتمالن چیز دیگری در چمدانش نبوده. مرد تنهایی است که در باران وسایلش را جمع می‌کند و به خانه آن یکی دوست ایرانی‌اش می‌رود تا با دختر بزرگ همسر سابقش صحبت کند…

عیار فهم ایدئولوژی فرهادی نگاه او به زن است. در ایدئولوژی سنتی مذهبی رمانتیک او زن آنگونه است که بالا مختصری از آن رفت. نگاه بسته به زن چرا غیر مدرن، متحجر و بازدارنده است؟ زیرا آکسیوم و تعریف دنیا / نگاه پدر و قانون سطله مردانه است. نگاه به زن و رابطه می‌شود عیار آزاداندیشی که آقای فرهادی آن را ندارد. همین است که ایدئولوگ است و تمام قد جلو طبقه متوسط فرهنگی ایران که میل به رشد و جهانی فکر کردن دارد ایستاده است.

و البته بد ماجرا اینجاست که عکس‌های کلوزآپ و تمام صفحه‌ی آقای فرهادی را مجله‌های همین طبقه چاپ می‌کنند!

پیش از این (فیلم آنقدر اشکال دارد که با یک‌بار دیدن و هی ساعت نگاه کردن که کی تمام می‌شود این لعنتی هم چیزهایی به یادم مانده) فرهادی قصه‌گوی نسبتا بدی نبود. نگاهش را خوب تعریف می‌کرد. بگذریم از بهترین روایت‌اش که درباره‌ الی باشد (باور نمی‌کنم ماجرا آنتونیونی را ندیده باشد. و البته باور می‌کنم آن مصاحبه‌ای را که گفت از ماجرا خوشش نیامده!) اما در گذشته قصه‌گوی خوبی هم نیست. چون اساسا چیزی برای تعریف کردن ندارد. ۲-۳ داستان را پیچیده کرده و بهم گره زده. حاصل این کار در فرم فیلم شده ۲ چیز: خلق موقعیت‌ها و دکوپاژهای معطل و صحنه‌های تکراری (مانند گفتگو در اتاق دربسته) و حجم زیادی اطلاعات برای فهم قصه‌ها که هم فیلم را طولانی کرده و هم نحوه‌ی افشای آن آزار دهنده است. سوال مشخص این است که چرا این همه پیچیدگی جعلی در داستان‌ها؟ و جواب به نظر من: مخفی کردن ایدئولوژی است. قرار نیست ایدئولوژی آقای فرهادی اسکار گرفته که موقع جایزه گرفتن از صلح حرف زده و گونه‌ی بازیگرش را می‌بوسد و در فرانسه فیلم ۱۱ میلیون یورویی می‌سازد به چشم بیاید.

بلاتکلیفی بعدی از میزانس‌های فیلم است. ظاهرا از مشاوره‌های محمود کلاری هم کاری ساخته نیست. انتخاب اندازه‌ی نماها عجیب است. فیلم را باید مجدد دید برای فهرست کردن این لیست طولانی. جایی لانگ‌ شات‌های ملودرام‌های مرسوم و متوسط فرانسوی و بلافاصله کات به مدیوم کلوز شات و دوباره برعکس. برای یک عمر زندگی پربار و دلسوزانه مونتاژ هم باید صلوات ختم کرد. احتمالن عدم پیوستگی میان کات‌ها را تماشگری که بر بدی روزگار تف میکند نمی‌بیند. فرهادی طاهر رحیم (سمیر) و ژولیت وِلفلینگ (تدوینگر) را جفتی از فیلم پیامبر (Jacques Audiard، ۲۰۰۹) آورده بلکه فرجی هم شود که نشده و هر چه آن دو آنجا خوبند اینجا نه.

در هنگام فیلم و از جایی به بعد که خیلی هم دیر نبود (نرسیده به میانه) دائم با خود می‌خواندم نون چارکی سه عباسی، پنیر سیری دو عباسی آدم مفلس را چو من وا می‌داره به رقاصی. و خنده‌ام گرفته بود از این رقاصی فرهادی. بگذریم از آخرین پلان که نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و بلند گفتم نه !…

اتفاقا در شهر قصه‌ای که من در نقد این اثر با خودم می‌خواندم هم آنجا که حرف انگلیسی یاد گرفتن است، به نوعی طرح ایده‌ی بازگشت به خود را داریم (گوینده: من درست فهمیدم…ببخشین‌ها. مگه نون تو شهر ما قحطی شده که شما درستونو ول بکنن صبح تا شب اینهمه زحمت بکشین که به جای نون سنگک …مثلا نون تست انگلیسی بخورین؟)، اما اون روزها ایده‌ی گرمی بود (هر چند که ایده‌های نقد انقلاب سفید هم در این نمایشنامه هست و خیلی چیزهای دیگر که بررسی آن مجال دیگر می‌طلبد و همه‌ی ما که کودکی را با آن گذرانیدم باید نقدانه بازخوانی‌اش کنیم). تولید فکر داخل بود و هرچه بود، در بحبوحه‌ی ایدئولوژی‌های آن زمان جایگاهی برای خودش داشت. کلی از طبقه متوسطی‌ها که بعدها مهرجویی نماینده‌شان شد خریدارش بودند. ادا و اطوارشان هم اینجور که به ما رسیده کمتر بود. بعدترها یکی از نظریه‌پردازان این ایده که داریوش شایگان باشد حتی زبان خارجه یاد گرفتن برای کودکان را توصیه کرد؛ آن هم بابت بهبود در فرهنگ. خودش جای امیدواری است. اما این بازگشت جعل‌گونه به خود فرهادی هیچ مرجعی ندارد. منتقدین کارآمدی مثل سعید عقیقی تمهیدات خودآموز سیدفیلدی او را پیش از اینها برملا کرده‌اند و اندیشه‌ای هم پشت کارهایش نیست تا بلکه ضعف و شلختگی (باید سر کلاس عقیقی باشید تا این شلختگی را خوب درک کنید وقتی قاب به قاب پاوز می‌کند و توضیح می‌دهد) دکوپاژ را کمی بیننده نبیند.

تعریف کردن از فیلم فرهادی و خوبی‌های کار او از جانب طبقه‌ای که فرهادی شمشیرش را بر علیه آنها بسته گل به خودی بدی است.

دوران ویکی‌پدیا آقا ، دوران خوب و بعضا بامزه‌ای است. همه کس همه چیز دان شده‌اند. سره از ناسره جدا کردنش ظاهرا سخت است. اما نه اینستاگرام کسی را عکاس می‌کند، نه سید فیلد کسی را فیلمنامه نویس و نه نرم افزار کسی را موزیسین. فقط نباید گول رسانه را خورد که keyword را جابه‌جا می‌چرخاند و از معنا خالی می‌کند و به فلان و بهمان اثر tag می‌کند. و به فلانی اسکار می‌دهد و روی فرش قرمز راهش می‌برد.

پ.ن: شهر قصه در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۴۷ برای نخسین بار در جشن هنر شیراز به روی صحنه رفت. بیژن مفید در وصف این نمایشنامه می‌گوید: «شهر قصه حکایت دردناک آدمی است که نادانی‌ها، خرافات و سنت‌ها و نظام‌های تحمیل‌شده‌ زندگی‌اش را محدود کرده‌اند»

Advertisements
دسته‌ها:سينما برچسب‌ها: , ,
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: