خانه > ادبيات > پس از تاریکی روشنایی است ! اما اینجا خبری نیست

پس از تاریکی روشنایی است ! اما اینجا خبری نیست

از جمله مدهای کتاب‌خوانی امروز، موراکامی خوانی است که مثل باقی کالاهای فرهنگی با «خیلی خوب بود» دائما توصیف می‌شود. در این میان یکی از این کتاب‌ها که به لطف ترجمه معمولی مهدی غبرایی (آنقدر که روان است و سکته‌ای ندارد اما در جاهایی murakamiخواننده ناگهان با پدیده‌ای عجیب به نام نمایشگر کریستال مایع روبرو می‌شود و کمی باید فکر کند تا بفهمد منظور مترجم صفحه نمایش کامپیوتر بوده، خواه LCD یا غیر) در ۱۹۰ صفحه، پنچ چاپ بار تجدید چاپ شده. کتابی است سطحی و سراسر کلیشه‌ به نام «پس از تاریکی» که در سال ۲۰۰۴ نوشته شده است.

از جمله ویژگی‌های همه‌گیر در فیلم‌های آنچه به اصطلاح هالیوودی خطاب می‌شود، «خوب» نشان دادن بدی‌ها و در ظاهر نقد آنها و در باطن بی‌خاصیت کردن آنهاست. جایی به صورت ایدئولوژیک و جایی به خاطر کشش بازار. دسته‌ای هم احتمالا از روی بی خیالی و سرگرمی که بشود مثلا آرگو! در آن بخشِ «خوب»ها و پرطرفدارهایش که بعضا تفسیرهای محیرالعقول هم شاملش می‌شود یکی می‌شود «برخواستن بتمن»، سومین فیلم از سه‌گانه‌ی بتمنِ کریستوفر نولان. نزدیک به ۳ ساعت فیلم که البته آنقدر هیجان دارد که خاموشش نکنی، و البته خنده‌دار ایدئولوژیک و درهم برهم. همه چیز را باهم مخلوط کرده، از مبارزه و برخواستن بتمن تا بلاتکلیفی رابین، تا دیکتاتورها و حکومت‌های تمامیت خواه تا ایستادگی و مبارزه در برابر آزادی و … طوری که کلا آن فانتزی/قهرمان کمیک استریپ را فراموش می‌کنی. انگار که خبری است؟!

«پس از تاریکی» موراکامی هم به نوعی عین همان فیلم است. از قضا سینمایی هم توصیف می‌شود! کتاب خوش‌خوانی است و یک ضرب و خیلی سریع خوانده می‌شود. با این حال عمیقا سطحی است و مملو از کلیشه. تقریبا شخصیت پردازی در رمان وجود ندارد و اغلب همه تیپ هستند. از اِری، مدل خوشگل و خسته‌دل و رنجور در درون، که آنقدر تلویزیون (بخوانید رسانه) نشانش داده که پای آن به اغما رفته و وارد تلویزیون می‌شود و … تا ماری خواهر نوجوان کوچکش که در گیرو دار حس‌های ۱۹ سالگی شبی از خانه بیرون شده و کلاه ورزشی تیمی که هوادارش نیست به سر گذاشته، کلاه را تا بالای چشمها پایین می‌کشد، کمی بدخلق است، خودش را به زن‌ها دائم توضیح می‌دهد و فقط کم مانده بود که از نوع ایرانی‌اش باشد تا در همین چند روز پیش به مادرش گفته باشد: مرا چرا به دنیا آوردی؟

دیگری تاکاهاشی است؛ از آن جوانان مثلا کلبی مسلک با گذشته‌ایی دردناک و زندگی سخت که روی پای خودش ایستاده و چندان نگاه سعادتمندی به جهان ندارد، با این حال چون در دوران تحصیل به دادگاه‌ها رفت و آمد داشته از بی‌عدالتی به تنگ آمده و می‌خواهد حقوق بخواند! زن گرفتن و آینده‌اش را در ۲ خط توصیف می‌کند و بعد می‌گوید از همه‌ی اینها متنفر است. تاسی می‌اندازد تا بلکه ماری را به هتل عشق ببرد. اما در انتها به خیل عظیم عاشقان تیپ‌های سریالی (هندی، ایرانی، ترکی، ماهواره‌ای) می‌پیوندد و تصمیم می‌گیرد که به عشق ماری صبر کند و ایمیل را بی‌خیال شده،  برای اون نامه‌های کاغذی بلندی بنویسد! تازه همین هتل عشق که بعضی جاها عق نوشته شده هم می‌شود داستانی. آنقدر تکرار می‌شود که از اواسط رمان دیگر نخ نماست. همان بار اول و از روی دیکته و تلفظ عق به جای عشق می‌شود فهمید که خالی از عشق شدن رابطه‌ها مد نظر نویسنده است، هر چند که به همین جا ختم نمی‌شود و اشاره‌ای گل درشت باید به آلفاویلِ گدار شود تا بلکه خواننده نادان متوجه این نکته شود.

آن دیگری شیراکاوا است که شده نماد زندگی ماشینی در دنیای امروز. مردی که تا دم صبح برای شرکتش کار می‌کند. خیلی اتفاقی کارش هم کامپیوتر است (نویسنده، هیچ جایی برای فرار از گل درشتی نمادها و تعابیر نگذاشته)، در عین حال به سلامت خودش می‌رسد (بپرسی از نویسنده می‌گوید این دنیای سرمایه‌داری کثیف انسان‌ها را وادار میکند تا سلامت باشند، نه برای خودشان، بلکه برای بیشتر کار کردن)، اما در عین حال دریغ! که بنیان خانواده را فراموش کرده و قبل از نیمه شب یواشکی به هتل عشق می‌رود و از آنجایی که به هر دلیل عصبی است و موسیقی کلاسیک هم گوش می‌دهد، در برابر تمام آدم‌های باحالی که موزیک جَز گوش می‌دهند، یک‌مرتبه به جان فاحشه چینی می‌افتد و حالا نزن کی بزن.

دیگر تم قشنگ! ماجرا این است که اصولا هیچ چینی در رمان خوب نیست. تازه، مافیای آنها یاکوزا، سازمان تبهکاری ژاپن، را توی جیبش می‌گذارد. هر چه می‌خواندم احساس می‌کردم چه پدرکشته‌گی با چینی‌ها دارد نویسنده و این همه ‌ژاپنی‌ها، چینی کشتند کم نبود. هنوز این احساس تنفر و غرابت میانشان هست.

مثال‌ها از این دست فراوان است. اینکه سینمایی توصیف می‌شود و موسیقی در همه کتاب شنیده می‌شود- که نمی‌شود- به نظر اصلا مهم نیست. موراکامی در پس از تاریکی بدجور خارج می‌زند. عجیب است که این خارج زدن این همه طرفدار دارد.

روزنامه بهار – پنجشنبه – ۱۹ بهمن ۱۳۹۱ – همراه با اندکی اضافات از جانب روزنامه

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: