خانه > کتاب, ادبيات > دسته‌ی دلقک‌ها

دسته‌ی دلقک‌ها

لویی فردینان سلین

ترجمه‌ی مهدی سحابی

نشر مرکز

اولین مواجهه‌ها غالبا هیجان انگیزند. این یکی هم همینطور بود. یک یاغی می نویسد. یا شاید بهتر بگم یک عاصی.

رمان٬ قصه‌ی خاصی ندارد که خواننده درگیر آن شود. شاید از یک جهت بتوان دسته‌ی دلقک ها را مصداقی برای رمان به سان تجربه‌ی زیستن دانست. خواننده همراه شخصیت‌های رمان می شود. به سالهای جنگ در لندن می رود. آن هم از نگاه یک فرانسوی از جنگ برگشته که پاتوقش بیشتر حومه‌ها و مناطق پست! لندن است. اکثرا غیرقانونی آنجا هستند و مدارک اقامت حسابی ندارند. و باز اکثرا به شغل جاکشی مشغولند. کاسکاد که از همه قدیمی تر است انگار الگوست. او که اخلاق حرفه‌ای و شخصی خودش را دارد و بقیه جاکش‌های خسته و عاصی که می خواهند بروند و جنگ و تکه تکه شوند٬ خانم های خود را به او که امینشان است می سپارند تا اگر زنده برگشتند باز از او پسشان گیرند.

تقارن جالبی بود خواندن این کتاب و دیدن فیلم های آکاتونه و ماماروما ی پازولینی. در این دو فیلم نیز بیشترین شغلی که به چشم می خورد همین جاکشی است. نمی دونم مناسبات این شغل آیا در لندن و ایتالیا تفاوتی داشته یا نه و یا اساسا اختلاف حدودا ۱۵ ساله کتاب و فیلم ها٬ تاثیری در مناسبات این شغل ها داشته یا نه. با این حال رمان سلین از هر دو فیلم جذاب تر است. هم از بابت مناسبات نکبتی این حرفه و هم البته از بابت سایر جذابیت‌های هنرمندانه‌ای که سلین در رمان خود به کار برده.

آنطور که در مقدمه می نویسد کار او فقط فحش و بدبیراه گفتن نیست. او هنری دارد و شناختی از زبان که چنین شیوا و روان می نویسد. و مهدی سحابی نیز شاهکار است. بی اغراق در هیچ جای رمان احساس ترجمه بودن به من دست نداد. چنان روان و یکدست ترجمه کرده که انگار متن اصلی است. و همین نکته به خواندنِ روانِ کتاب کمک زیادی می کند. یه متن عالی و خواندنی و جذاب البته نه تا به آخر.

سلین چندماهی را بعد از جنگ جهانی اول و جراحت در جنگ در لندن زندگی کرده و بخشی از این رمان را آنجا نوشته و گفته می شود که بخش هایی از آن٬ وجه اتوبیوگرافیک نیز دارد.

زبان کتاب به شدت اغراق آمیز است. جوری که حس میکردم حدود صفحه‌ی ۵۰ کل جهان با این روند باید نابود شود. اما نمیشه و تا آخر میره جلو. خیلی زود با زبان و توصیف‌ها و و نگاه راوی (فردینان که در صفحه ۲۹۳ اسمش را متوجه میشیم) همراه شدم.

جناب سلین

در عین حال ویژگی های سبک گرایانه هم بسیار در آن هست. از جمله اینکه زد و خوردهای کوچک بسیار اغراق آمیز وصف می شوند٬ جوری که انگار باید همشان همانجا مرده باشند اما بلافاصله می توانند چند کوچه ای بدوند و در نقطه‌ی مقابل انداختن کوتوله به زیر مترو که فجیع ترین اتفاق کتاب است خیلی کوتاه توصیف شده و نویسنده/راوی خیلی زود از آن می گذرد.

نگاه و زبان کتاب به نظرم (از این به نظرم ها فاکتور می گیرم چون طبیعتا همه اینا نظر منه دیگه!) یه جورایی ریشه در فرهنگ و زبان رمانتیک  و ایده‌آل گرایانه‌ی فرانسوی داشت. نگاه کتاب چنان وارد نقد سازنده به اصطلاح نمیشه. همه چیز فاجعه بار و بد است. حتی نوعی جزمیت در کتاب و اندیشه‌ی اون وجود داره. بطوریکه راوی در ابتدای کتاب روایتی از زندگی فقرا و بیچاره ها می کنه و تا انتها نیز راه خروجی از این روایت نیست. همان می شود که در ابتدا گفته به همان بدی به همان سیاهی. از این جهت شاید به اندیشه پازولینی حداقل در همین دو فیلمی که گفتم نزدیک می شه. پازولینی هم در جایی گفته اگر پسری در طبقه پرولتاریا بفهمد مادرش فاحشه است (مانند ماماروما) با دادن یک ساعت مچی به او می خواهد باهاش بخوابد (نقل به مضمون). خوبی آدم های مثل سلین که کمونیست نبود و پازولینی که بود اینه که به طبقه‌ی محروم جامعه یک تقدس مسخره نمیدهند. بلکه به قول سلین می دونند و اذعان دارند که این طبقه فرهنگ نداره و کلی کار می کنه که ضد فرهنگ و تمدن بشری است٬ اما انگار که همینه دیگه. نه اینکه راهی نداشته باشه. نه. اصلا اینجوریه. همیشه همه چی براش بده. بلد نیست. یاد نگرفته و یاد هم نمی گیره. غم انگیزترین بخش داستان برای من جایی بود که فردینان رفت به سفارت فرانسه و بهش گفتن که تو مجروح جنگی هستی و به زودی مستمری مناسبی برات در نظر گرفته می شه و اون حتی ۱ ثانیه هم فکر نکرد که این امکان وجود داره. هیچ فکر نمی کرد دولت به فکر اون باشه و کاری براش انجام بده. هیچ کس برای او در زندگی هیچ کاری انجام نداده بود و از وقتی لندن بود٬ او که از همه اراذل دور و بر کاسکاد سر‌به‌راه تر بود دائم سعی می کرد تا خودش را از بلا حفظ کند. با این حال او تا آنجا یک فقره قتل کرده بود و یک فقره همراهی در قتل!

از جذابیت های شاید فرعی رمان هم کل‌کل فرانسوی ها و انگلیسی هاست که در این کتاب هست. از توصیفی که از پلیس‌های انگلیسی می کند تا جاهای دیگه. انگار نویسنده نیز از قورباغه خطاب شدن فرانسوی ها توسط انگلیسی ها ناراحته و همین را هم خیلی ریز می خواهد پاسخ دهد.

آخرین پیچ رمان منتهی به پایانش باسمه ای است. بعد از ماجرای سفارت و آشنایی فردینان با مرد فرانسوی که لباس چینی به تن کرده٬ کلی مفهوم ریز و درشت مطرح می شود و هیچ کدام جمع که نمیشوند هیچ٬ حتی مانند بخش های قبلی نیز از انجسام زبانی و داستانی برخوردار نیستند.

عنوان اصلی کتاب همان طور که سحابی در مقدمه نوشته «دسته‌ی گینیول» است و «گینیول» یک شخصیت معروف در نمایش فرانسوی است. این شخصیت نماینده شوخ طبعی٬ تیزبینی و صراحت

مهدی سحابی اثر تورج خامنه زاده

عامیانه است و این ویژگی نقادانه‌اش اغلب او و همراهانش را به صورت نمادهایی در مقابل دورویی٬ تبعیض و ظلم درمی‌آورد.

دمت گرم آقای سحابی. یادت گرامی

کتاب روایت گر گذشته‌ی راوی است و همانطور که در صفحه ۲۲۳ گفته می شود قرار است اعدام شود یعنی آنکه به احتمال زیاد در خروج از انگلستان یا جایی دیگر به همین دلایل

مشابه دستگیر شده و حالا قرار است به جرم قتل اعدام شود.

مجله بخارا٬ شماره ۵۱ – خرداد ۱۳۸۵ کلا درباره‌ی سلین است.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: