خانه > موسیقی, سينما > نگاهی به قطار اسرار آمیز

نگاهی به قطار اسرار آمیز

نماهای ابتدایی فیلم معرفی مبهمی از کل ماجراست. قطاری که از بین جنگل عبور می کند و هنوز نمی دانیم که از کجا آمده و قرار است به کجا برود. دختر و پسر ژاپنی درون کوپه هر دو هدفون به گوش، موسیقی گوش می کنند. تا اینجا شد سفر و موسیقی. در نگاه اول انقدرها که ساعتی بعد متوجه نزدیکی روابط آن دو می شویم نمی نمایند. هر دو ساکتند و انگار موسیقی بین آن تنها چیز مشترکشان است. انگاری که پس از ادامه فیلم به یقین تبدیل می شود. بازی سنگ کاغذ قیچی برای اینکه چه کسی موسیقی بعدی را انتخاب کند، دختر برنده می شود و الویس می خواند. آهنگ » قطار اسرار آمیز » را که به داشتنش می بالد، قطاری که 16 کوپه داره و متن آن بیش از هر چیزی آدم را یاد آهنگ » ترنم قشنگه » می اندازد.

دور از یوکوهاما

عنوان اپیزود اول چکیده ی تم فیلم جارموش است. نمی گوید ممفیس، نمی گوید ایالت تنسی. می گوید دور از یوکوهاما، یعنی دور از وطن، دوری از جایی که در آن زندگی می کنیم.

تم سفر با تم دوری از وطن و غربت، با محوریت ناآشنایی با فرهنگ سرزمین جدید پیوند یافته و تم اصلی فیلم را در کنار ستایش موسیقی تشکیل می دهد. پسر ژاپنی فندکش را از جانی انگلیسی بهتر روشن می کند. انگار هر چه دورتر، مجذوب تر. شاید حتی بهتر از فیلم هایی که دیده است. او زبان آمریکا را نمی داند. فقط می داند که عاشق کارل پرکینز است. الویس و پرکینز نماد آمریکای بزرگ هستند و بزرگی آمریکا با تاکید در فیلم استفاده شده. آمریکای بزرگی که از دید جارموش در ممفیس هم مثل نیویورک خیابان هایش به طور غیرواقعی خالی هستند. آن دو با رویای آمریکا یکراست به ممفیس آمده اند. رویا، محور زندگی و محرک آنهاست. به یاد بیاوریم جمله دختر ژاپنی را در پاسخ به اعتراض پسر هنگامی که می گوید تو نیمی از زندگی ات را خوابی و رویا می بینی، می گوید بگذار بخوابم چون بعد از مرگ دیگر نمی توانم رویا ببینم. دختر رویاهایش را دوست دارد و با آن زندگی می کند، مجموعه تیشرت های او برایش مهم ترین چیز سفر است و به آمریکا برای آنکه الویس دارد می بالد.

روح

بزرگ نمایی خطری است که به نظرم فیلمسازانی مثل جارموش را تهدید می کند، شاید اگر » شب بر روی زمین » را ندیده باشید. قطار اسرارآمیز فیلم خیلی خوبی به نظر برسد اما پختگی کار او در آن فیلم در مقایسه با شبیه ترین فیلم به آن، این یکی را از ریخت می اندازد. ساختار فیلم اپزودیک جلو می رود و این بار داستان زن ایتالیایی را می گوید که او هم ناخواسته با افسانه الویس درگیر است. روح الویس در تمام ممفیس وجود دارد. به در و دیوار هتل عکس هایی با حالت های مختلف از او آویخته شده، مجسمه اش را ساخته اند و بومی ها اگر قرار باشد داستانی برای یک خارجی بگوید کسی بهتر از او را سراغ ندارند. یکی از بزرگترین نماد های فرهنگی در قرن بیستم که اگر چه یک خواننده سبک راک اند رول بود، اما خودش و سبکش بسیار فراتر از موسیقی رفتند و در فرهنگ، زبان، اقتصاد و مد هم تاثیر گذار بودند.

هر سه داستان در یک زمان می گذرد و از لحاظ ساختار زمان جذاب است. و آنچه آنها را بهم پیوند می دهد، بازهم الویس یا یا همان پادشاه است.

ماه تمام

می بینی که تنها ایستاده ام،

بدون آرزویی در قلبم،

بدون عشقی برای خود

ماه تمام،

می دونی برای چی اونجا بودم

و شنیدی وقتی داشتم دعا میکردم

برای کسی که واقعا نگرانش بودم

صدای الویس پریزلی که آهنگ ماه تمام را می خواند. آهنگی که ریچارد راجرد آن را ساخت و اورنز هارت ترانه اش را نوشت و پس از الویس پریزلی، بیش از 30 خواننده دیگر نیز آنرا خواندند. آهنگی که خیلی زود تبدیل به یکی از معروف ترین سرودهای موسیقی پاپ شد.

متن ترانه آهنگ احتمالا به اصطلاح انگلیسی «once in a blue moon» به معنی گاه گاهی برمیگردد. هر چند که خواستگاه این عبارت هنوز نامشخص است اما بسیاری آن را وابسته به معنی ماه کامل می دانند. ماه آبی که در اینجا ماه تمام معنی می دهد، شکلی از ماه است که به طور متوسط حدودا هر دو سال و نیم یک بار شکل می گیرد. متن ترانه از جنس آرزو و افسردگی است. افسردگی از بابت رنگ آبی و آرزو، که شاید روای آهنگ بتواند روزی قرض کامل ماه را ببیند و در زیر آن راه رود.

ساکنین هر 3 اتاق ناراحت از آنکه تلویزیونی در کار نیست رادیو روشن می کنند و با صدای مجری برنامه به موسیقی گوش می دهند. ارجاعی به فیلم » down by law » آن جایی که جک در زندان به زاک می گوید «من همه دی جی های رادیو را می شناسم، تو کدوم ایستگاه کار می کردی؟» آیا با رادیو بهتر موسیقی گوش می کنیم ؟ آنجا نقش زاک را تام ویتس بازی می کند و اینجا او مجری رادیوست.

تام ویتس یکی از فعالان عالم هنر است و به راستی که تجربه آنچنان که در موسیقی او موج می زند در سینما الگویش بوده است. تام در سال 1978  و زمانی که 29 ساله بود با بازی در فیلم خیابان بهشت به کارگردانی سیلوستر استالونه وارد عالم سینما شد، یعنی در سالی که ششمین آلبوم استودویی خود به نام » ولنتاین آبی » را به بازار فرستاده بود و آرام آرام جایگاه خود در لیست 200تایی بیلبورد آمریکا را بهتر می کرد. او در 1982 سومین تجربه سینمایی خود را در نقش نوازنده ترومپت با کاپولا گذراند. تجربه ای که انگار به مذاق کاپولا خوش آمد و باعث شد تا 4 بار دیگر از او در نقش های نسبتا مهم تری استفاده کند. اما جارموش بود که نقش اول فیلم » down by law » را به او داد. تجربه ای موفق که باعث شد پس از آن به عنوان بازیگری سرشناس و توانمند شناخته شود و در تجربه ی بعدی اش در کنار جک نیکلسون و مریل استریپ در فیلمی به نام Ironweed  از هکتور بابنکو بازی کند. او 3 بار دیگر در فیلم های دیگران جلوی دوربین رفت تا نوبت به » قطار اسرار امیز » جارموش رسید. فیلمی که نه خودش بلکه صدایش به عنوان مجری برنامه پخش موسیقی رادیو بارها شنیده می شود. او بعدها نیز در «قهوه و سیگار» جارموش بازی کرد. بار دیگر با فیلم دراکولا تجربه ای دیگر با کاپولا داشت و در » برش های کوتاه » رابرت آلتمن نیز بازی کرد. او تا به امروز 26 تجربه سینمایی به عنوان بازیگر، 87 تجربه در موسیقی فیلم و 19 آلبوم استودویی دارد.

اپیزود دوم نیز مانند قبلی با صدای شلیک گلوله از یکی از اتاق های هتل تمام می شود.

گمشده در فضا

گفته اند که جارموش فیلمساز حاشیه هاست، فیلمسازی که می خواهد حاشیه ها را به ما نشان دهد، شاید با خود می گوید : همه که از خوبی های امریکا می گویند بگذار من از بدی هایش بگویم. واقعا ایا از بدی ها می گوید یا از واقعیات حاشیه ها. آیا امریکایی ها احمق و خرفت و دزد و اوباش هستند ؟

اپیزود سوم فیلم نام سریالی محبوب است که بین سالهای 1965 تا 68 در آمریکا پخش می شد. نام ویل یاداور یکی از شخصیت های ان سریال است و شبی که در هتل هستند درباره نقاط قوت و ضعف سریال بحث می کنند.

در ایپزود آخر است که تازه متوجه می شویم ماجرای صدای شلیک چه بوده است. چارلی و جانی سریال را دوست دارند، درحالی که این جانی است که به پای چارلی شلیک می کند. و ماجرای درمان پای چارلی به همان مسخرگی شلیک گلوله به تعویق می افتد. انگار که همه ی نگرانی ها و ترس های زندگی دلیلی به همین مسخرگی دارند و شاید هم کل این زندگی مسخره است ؟

جارموش که خودش روزگاری خواننده و نوازنده کیبورد گروه دل-بیزانتیس بود، حتما علاقه ی زیادی به موسیقی دارد و نقش زیادی برای آن در فیلم قائل است، چرا که یکی از اجزای سبک سینمایی او اگر بتوان به آن مینیمال گفت موسیقی است. استفاده ای هنرمندانه از آهنگ هایی متناسب با درام صحنه و تم فیلم که حتی منجر به استفاده از هنرمندان بزرگ موسیقی به عنوان بازیگر فیلم شده است. او در این فیلم ممفیس را انتخاب می کند که استودیو سان در آنجاست. استودویی که بسیاری از هنرمندان عالم موسیقی کارهای زیادی در آنجا ضبط کرده اند و به نوعی خانه دوم آنها بوده است. در راک اندرول نام هایی چون الویس پریزلی، کارل پرکینز، جری لی لوئیس و در بلوز و آر اند بی، افرادی چون بی بی کینگ، جونیور پارکر و روفوس توماس که به ترتیب آهنگ های قطار اسرار آمیز و قطار ممفیس را از آنها در فیلم می شنویم.

اگر خیلی به تیتراژ ابتدایی فیلم توجه نکرده باشید، که چندان هم بیراه نیست، چون جارموش آن زمان ها اصلا عادت نداشت که سراغ حرفه ای های عالم بازیگری برود، در اپیزود سوم فیلم به کلی غافلگیر می شوید. زمانی که جو استرامر را با گریمی خنده دار شبیه به الویس پریزلی می بینید، چه کسی شبیه الویس شده است ؟

جان گراهام ملُر معروف به » جو استرامر » یکی از بنیان گذاران، نوازنده گیتار و خواننده اصلی  و فقید گروه پانک راک » The Clash » بود که در سال 2002 بر اثر عارضه قلبی درگذشت. او 59 تجربه در موسیقی فیلم داشت و 11 بار نیز به عنوان بازیگر بر روی پرده سینما ظاهر شد. استرامر در اوج محوبیت The Clash در سال 1980 در فیلم » پسر گستاخ » در نقش نوازنده گیتار ظاهر شد و پس از آن در فیلم » پادشاه کمدی » اسکورسزی نیز نقش کوچکی یافت که احتمالا فقط به خاطر علایق موسیقایی اسکورسزی بوده نه فن بازیگری. استرامر یک بار نیز با تام ویتس در سال 1988 در فیلم » Candy Mountain» بازی کرد. The Clash اما 10 سال پیش از قطار اسرار آمیز طرح رو جلد برای یکی از مهم ترین آلبوم های خود یعنی » فراخوان لندن » را شبیه طرح اولین آلبوم اولیس پریزلی کردند.

اما «جان لوری» که موسیقی فیلم بر عهده او بوده، انگار از همه شخصیت های موسیقایی سینمایی جارموش بازیگر تر بود. او که در سومین تجربه سینمایی اش در نقش نوازنده ساکسیفون در فیلم » تعطیلات همیشگی » ظاهر شده بود بعدها توانست تا در فیلم های چون «پاریس تگزاس»، «آخرین وسوسه مسیح» و «قلبا وحشی» نیز بازی کند، هر چند که نقش هایی به مهمی فیلم های جارموش نداشت.

فیلم با همان نمایی که آغاز شده تمام می شود اما این بار قطار از ممفیس خارج می شود، چارلی هنوز در ممفیس است اما ژاپنی های و زن ایتالیایی از آن خارج می شوند، یکی با قطار و یکی هواپیما. به راستی چرا از جونیور پارکر تا جیم جارموش معتقدند که قطار ممفیس اسرار آمیز است ؟

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: