خانه > ادبيات > زمانی که آدم بدا، کتاب های خوب می نویسند

زمانی که آدم بدا، کتاب های خوب می نویسند

لورا میلر

خانمی از خوانندگان وب سایت، هفته ی گذشته کامنتی گذاشته بود و می خواست بداند آیا خواندن آثار بزرگ نویسنده ها می تواند از ما انسان های بهتری بسازد یا نه؟ در این یادداشت سعی کرده ام جوابی به این کامنت بدهم. نویسنده ی محبوب او چارلز دیکنز است، کسی که کتابهایش روشنگر زندگی اوست. اما او پیش از این خوانده که دیکنز رفتارهای بدی در زندگی شخصی اش داشته و حالا می خواهد که درباره ی زندگی او بیشتر بداند. آیا او باید به تحقیقاتش ادامه دهد، در حالی که ممکن است نتیجه ی تحقیقات او بر ایده ی همیشگی اش مبنی بر اینکه دیکنز » آدمی مهربان و دارای روحی حساس بوده و از کودکی رنج های زیادی را محتمل شده » خدشه ای وارد کند؟

همچنان که در پی مثال هایی از این دست می گردیم، به گفته ی هفته پیش وی. اس نایبل برنده جایزه نوبل بر می خوریم که گفته بود از همه ی نویسنده های زنی که تا به حال وجود داشته اند بهتر است. و برای حرفش دلایل زیادی را هم برشمرده بود که هیچ یک ارزش تکرار کردن را هم ندارد. هر چند حرف های او فاقد هرگونه ی عقلانیت است، اما حرف مسخره ی واکنشی درخور را در ذهن متجلی می کند که بسیاری از انسان های بااستعداد نیز می توانند برای کارهایشان مورد سرزنش قرار گیرند.

اگر دیکنز بعضی اوقات رفتار بدی داشته، نایپل به خاطر ایده های تعصب آمیز و روابط شیادانه و ناشایستش مسلما انسان بدی است. اما آیا این موارد از ارزش کارهای او کم می کند؟ داستان های نایپل باب میل همه کس نیست، با این حال زیبایی و ظرافت نثر و قدرت کارهای اولیه ی او، خصوصا » خم روخانه»[i] قابل انکار نیست و هرچند که چنین رمان هایی را تحسین می کنم، اما از نمایش متحجرانه ی او از آفریقایی ها نیز بیزارم.

من دیگر فکر نمی کنم که قضاوت های تبعیض آمیز نایپل سد راه ذکاوتی است که در رمان های او وجود دارد. دیگر نویسندگان نیز نکات مبهمی دارند. تی.اس. الیوت ضد یهود بود، ویرجینیا وولف مغرور بود و ازرا پاوند یک فاشیست دوآتشته بود، با این حال نمی توان ارزش » «The Waste Land (تی. اس.الیوت)، «به سوی فانوس دریایی»[ii] ( ویرجینیا وولف) و «The Cantos» ( ازرا پاوند) را نادیده گرفت.

نقطه ضعف های چارلز دیکنز به عبارتی بیشتر شخصی بوده تا سیاسی. (به خاطر آنکه یکی از داستان های بلندش را کوتاه کند، رفتار بیرحمانه ای با زنش داشت). این رفتار به نظر کمتر ایدئولوژیک می آید و ارتباط کمتری با کارهایش پیدا می کند تا الیوت که ضد یهود بوده و به ندرت به یهودی ها در کارهایش اشاره کرده است. تفکر دیکنز نسبت به زنان، المان اجتناب ناپذیر داستان های اوست، و به طور حتم از ازدواج او تاثیر پذیرفته است.

شخصیت های دیکنز با شیرزنانی که مشخصا شبیه قدیسه ها و فرشتگان هستند، به سمت تماما خوبی یا تماما بدی گرایش دارند. و برای مردی با این دستگاه ذهنی عجیب نیست که حتی پس از انکه دیگر همسرش را دوست ندارد اقدامی برای رسوایی او نکند، چرا که (در این تفکر تقدیرگرا) یا این خطای همسر بوده و یا خودش انسان بدی بوده است.

اینکه بدانیم الیوت ضد یهود بوده حتی مقداری به فهم ما از شعرهایش اضافه می کند و داستان غم انگیز ازدواج دیکنز نیز برای فهم داستانهایش راهگشاست. من مانند آن خواننده ای که دارم به سوالش پاسخ می دهم مشکل چندانی در این موضوع نمی بینم. من ممکن است که عاشق رمان های دیکنز باشم، اما دیکنز نویسنده ی محبوب اوست و ارزش دیگری برایش قائل است.

این خواننده مانند یکی از دوستان قدیم دوران دانشگاه من است که جرج اورول را بسیار ستایش می کرد و وقتی از بعضی روابط و اعمال پست در زندگی عاشقانه ی او با خبر شد عمیقا بهم ریخت. ما بیش از آنکه از نویسنده ها چیز یاد بگیریم، از آنها انتظار داریم، ما می خواهیم کتاب های آنها تجلی روحیه و شخصیت خود آنها باشد و باور کنیم که نویسنده ی «Little Dorrit» ( چارلز دیکنز) باید حتما فردی مهربان باشد و روح حساس و لطیفی داشته باشد، یا نویسنده «1984» حتما آدم با نظم و ترتیبی است.

با این حال هنوز راه زیادی مانده تا قسمت های تاریک زندگی یک نویسنده را از تقدس قهرمان گونه ی او تفکیک کنیم. آدم های ناجوری مانند نایپل و حتی اغلب نویسنده ها، مانند اغلب مردم ترکیبی از رفتارهای قابل نکوهش و سزاوار تحسین هستند. لازمه ی زندگی شخصی ما، آن است که انسان ها را با تمام عیب هایی که دارند دوست بداریم. وقتی شما از یکی شخصیتی، ایده آلی ساخته و عاشق آن می شوید، از شناخت او ناتوانید و در دنیای واقعی هرگز نمی توانید او را دوست بدارید.

بسیاری از مردم در دوران نوجوانی خود چنین احساسی را تجربه کرده اند. و گذار از این مرحله هم چندان کار آسانی نیست. مثلا پس از دوران نوجوانی است که یک مرتبه تمام خصوصیات بد والدین ما – که خدایان دوران کودکی ما بوده اند- نمایان دشه و برایمان تحمل ناپذیر می شود و تصمیم می گیریم که آنها را انکار کرده یا از آنها جدا شویم، اما بعد از گذشت چند سالی متوجه می شویم که این تازه آغاز راهی است که باید والدین خود را آنگونه که هستند بشناسیم و آنها را برای اینکه انسان هستند ببخشیم.

به طور مشابه، باور به اینکه نویسنده ی محبوب شما تماما خوبی است و کنار هم چیدن خوبی های بهترین آثارش در کنار هم برای تایید این تفکر ایده ای خام و نامنصفانه است. لازمه ی دریافت حقیقت رهایی از شیفتگی است و در نهایت موجب روشن شدن فکر می شود. یکی از بخش های ناراحت کننده ی فرآیند بزرگ شدن آن است که چنین انسان هایی را درک کنیم و می فهمیم که غیرکامل بودن دنیا و زندگی از زیبایی آن نمی کاهد.

http://www.salon.com


[i] ترجمه  مهدی قراچه داغی

[ii]  ترجمه صالح حسینی

روزنامه اعتماد – 15 تیر 1390

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: