خانه > ادبيات > آیا خواندن کتاب های خوب از شما انسان بهتری می سازد ؟

آیا خواندن کتاب های خوب از شما انسان بهتری می سازد ؟

منتقدی می گفت که جین آستن به او آموخته که انسان قابل احترامی باشد، هر چند که دنیا پر از مزخرفاتی است که نوشته می شود

لورا میلر

یکی از لذت های ادبیات مشاهده ی تشریح جزئیات کار یک نویسنده ی مشهور توسط یک منتقد مشهور است، انگار که همزمان اثر دو نویسنده را مطالعه می کنیم. کتاب ویلیام دیرسوچ[i] با نام » آموزش های جین آستن: چگونه 6 رمان او عشق و دوستی و چیزهایی که واقعا مهم است را به من آموخت» در همین راستا ارزیابی می شود. دیرسوچ نیز مانند آستن منظم و شفاف است و می داند که چگونه به همان خوبی که چیزی را احساس میکند، فکر هم کند، بدون آنکه بخواهد یکی را فدای دیگری کند. او می داند که خیلی از ماها چیزی بیشتر از یک تجربه زیبایی شناسانه ی بدیع از یک رمان انتظار داریم. نقدهای او ( در اینجا منظور review است) حتی زمانی که مشغول انتقاد از یک نویسنده است، لذت بخش است و بر خلاف خیلی های دیگر شوخ طبعی او در نوشتن از جمله قوت کارهای اوست.

اما با اینکه کتاب «آموزش های جین آستن» کتاب خوب و آموزنده ای است با این حال می خواهم تا دعوی کوچکی طرح کنم. به علاوه که شهرت آستن در حال نزول است، هر چند که دیرسوچ سبک روان او را که مملو از دستمایه های عاشقانه و سرشار از امید و نوستالژی است را فوق العاده ارزیابی می کند. کتاب دیرسوچ یادآور آن است که چرا آستن حتی برای انانی که برای کالین فرث[ii] هم غش نمی کنند برای مدتی طولانی بزرگترین رمان نویس انگلیسی زبان قلمداد می شد. بطوریکه یک برز که از نخست وزیر افسانه ای بریتانیا ، بنجامین دیزریلی[iii]، پرسیده بودند که آیا زمان برای رمان خواندن دارد یا نه ؟ پاسخ داده بود » هر شش کتاب او را هر سال می خوانم.»

دیرسوچ به طور حتم با نسخه ای که دیزریلی می پیچد بسیار موافق است.  او در کتاب «آموزش های جین آستن» توضیح می دهد که علاقه ی او به آستن با » تمام آن شش کتاب» چگونه به وی کمک کرد تا از یک دانش آموز تندخو و مغرور که – «به عنوان یک انسان 26 ساله هیچ ایده ای درباره ی هیچ چیزی نداشت» – و با آب و تاب قصد داشت تا همه را متقاعد کند که هیچ چیزی غیر از رمانی های مدرنیستی » پیچیده، سخت و سفسطه آمیز» برای او رضایت بخش نیست را به انسانی آرام و متمدن بدل کرد.

او از آنجایی آغاز می کند که استادش وی را مجبور به خواندن رمان «اِما» ( نوشته شده در 1814) می کند. او ابتدا از این کار طفره می رود، اما هنگامی که شروع به خواندن می کند حیرت زده می شود، چرا که به نظر او آستن » اگر درباره ی امور روزمره می نویسد به خاطر آن نیست که نمی تواند به چیزهای دیگری فکر کند، بلکه به خاطر آن است که می خواهد اهمیت آنها را به ما نشان دهد.»

هر فصل از کتاب که امیزشی از خاطره و ادبیات است بازگو کننده ی آن است که چگونه یک رمان آستن به دیرسوچ کمک کرد تا درک کاملی از بعضی وجوه زندگی چون تواضع، یادگیری، اهمیت کاراکتر، وضعیت های اجتماعی، دوستی و عشق پیدا کند. آستن به غایت رمان نویسی اخلاق گراست که بهتر زندگی کردن را برای خوانندگان آثارش تبیین می کند. من شکی ندارم که دیرسوچ پیشرفت زیادی با خواندن کتابی های آستن داشته است. آنچه درباره اش مشکوکم ارتباط علی بین این دو پدیده است.

آیا خواندن آثار ادبی بزرگ، از شما انسان های بهتری می سازد؟ من برای این برداشت عمومی شواهد چندانی نمی بینم. بسیاری از آدم های کتب خوان را می شناسم که عمیقا ادم های مزخرفی هستند و بسیاری از چهره های مهربان و مشهور عالم ادبیات که وقتی قرار باشد اینگونه درباره شان بحث کنیم چیزی از ایشان باقی نمی ماند.

در روانشناسی تکاملی تئوری ای وجود دارد مبنی بر آنکه داستان خواندن ما را به دنیای ذهنی و تجربیات دیگران می برد و از این رو باعث ایجاد نوعی یکدلی و تلقین در ما می شود. این همان چیزی است که مایکل مورپورگو، نویسنده ی انگلیسی ادبیات کودک، به تازگی در روزنامه آبزرور نوشته است، زمان که می گوید «عشق به داستان و شعر را از سنین پایین در کودکان باید پرورش داد» ( تا شاید کارهایی از این دست) باعث منسوخ شدن سازمان عفو بین المللِ حقوق بشر  شود.

هرچند من موافق ترویج این روحیه و این سبک از آموزش در بین کودکان هستم، با این حال فکر نمی کنم که عشق های موجود در داستان ها چندان آموزنده باشد. اغلب بچه ها به انواع داستان ها علاقه دارند. ( خواندن حکایت دیگری است.) و همیشه هم همین بوده اند. با حال هنوز سازمان هایی مانند عفو بین الملل و دیگر سازمان هایی از این نوع وجود دارد و وجود خواهند داشت، جدا از آنکه ما چه تعداد داستان  و چه داستان هایی در کودکی خوانده ایم.

آیا اینگونه نیست که بسیاری از انسان هایی که هم اکنون نزدیک تر به ادبیات هستند به خطر آن بوده که کنجکاو بوده اند که دیگران چگونه فکر و زندگی می کنند؟ البته که نه همه، چرا که طبع ادبی نیز بسیار موثر است. بسیاری مانند دیرسوچ جوان اسیر پوچی های روشنفکرانه هستند و شاید او از این جهت آثار آستن را درک کرده که از روحیه ی خود محوری اش کاسته شده و رمان های او نیز مطابق با این روحیه ی وی بوده اند. آیا اگر او در 22 سالگی با این اصرار به خواندن کتاب آستن مواجه میشد نیز همین تاثیر سودمند را می پذیرفت؟

بنابراین، هرچند که من از کتاب » آموزش های جین آستن» لذت می برم، به طور حتم آنرا خریداری نمی کنم. روایت کتاب مملو از تصوراتی آمریکایی است که می خواهند به زور موجب بهبودهای شخصی و تعالی در زندگی انسان ها شوند. بدیِ رویکردهایی از این دست آن است که نگاهی ساده انگارانه به ادبیات دارند، هر چند که خواندنشان عاری از لذت هایی اندک نیست. البته این دلیل من برای خواندن جین استن و حتی » آموزش های جین آستن» نیست و گمان می کنم که دلیل دیرسوچ نیز برای خواندن آثار آستن نبوده است. حسی به من می گوید که او چیزهایی فراتر از درسهایی ازندگی را از آن شش رمان گرفته و البته مشتاقم که درباره ی آنها چیزهایی بخوانم.


[i]  ویلیام دیرسوچ استاد سابق داشنگاه ییل تا سال 2008 بود که آثار زیادی در خصوص نقد ادبی دارد.

[ii]  کالین فرث بازیگر نام آشنای انگلیسی است که در سال 1995 در سریالی غرور و تعصب که به تهیه کنندگی بی بی سی برای تلویزیون ساخته شده بود نقش آقای فیتز ویلیام دارسی را بازی می کرد. نقشی که بسیار در محبوبیت او موثر بود. وی در سال گذشته برنده ی بهترین بازیگر نقش اول مرد از آکادمی اسکار برای فیلم سخنرانی پادشاه شد.

[iii]  بنجامین دیزریلی، نماینده ی پارلمان، چره ی ادبی و نخست وزیر انگلستان بین سال های 1874 تا 1880 بود.

روزنامه اعتماد – نمی دونم کی

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: