خانه > ادبيات > رقص بندری با آژیر جنگ

رقص بندری با آژیر جنگ

درباره ی «پنجره زودتر می میرد»

یک

«پنجره زودتر می میرد» نام اولین رمان پوریا عالمی است که نشر علم آن را منتشر کرده و آنگونه که پشت جلد آمده حکایت کسانی است که همیشه درد می کشند اما هم درد کسی نیستند و همدردی کسی را هم نمی پذیرند. کتابی که به بچه های جنگ و به حافظه ی تاریخِ نسلِ نسیان، مسعود بهنود، تقدیم شده. کتابی که بیش از هر چیز اثری است ضد جنگ و می کوشد در قامت نویسنده ای 29 ساله که تمام عمر خود را پس از انقلاب اسلامی گذرانده و در جبهه هم حضورنداشته نگاهی دقیق به انقلاب و التهابات آن روزها، جنگ و بعضا روزگار فعلی داشته باشد. کتاب پوریا عالمی مصداقی برای تجربه ی فکری و واکنشی یک دوران است که الزاما با حضور فیزیکی در آن دوران، به عنوان یکی از گفتمان های قوی نسل قبل، مخالفت می کند.

امدیش به بهار خانه است و آرمانش مجنون است. نظریه ی شفاف و صریح کتاب در صفحه ی 127 از قول بهار دختر عزیز داستان نقل می شود. بهاری که بزرگ شده و اگر او هم بهار خانه ی مرتضا و ژاله نبود، وضع بدتر از این بود، شاید آرمان زودتر می میرد، یا پنجره دق می کرد.

کتاب پوریا عالمی سرشار از تعابیر و ترکیبات و خلق فضاهای خلاقانه، اورژینال و فانتزی است.

پوریا عالمی در کتابش معتقد است که «ما پراکنده از هم » هستیم. و داستان به خوبی نشان داده که این پراکندگی نه تنها در حال حاضر بلکه بین نسل فعلی و نسل پیش از خود نیز در جریان است. زبان اندرزگو و نگاه بالا به پایین آن نسل قبل که چندان عادت به تجربه های فکری نداشت و هم و غم و افتخارش عملگرایی ساده انگارانه اش بود در کتاب عالمی به خوبی مشخص است.

دو

کتاب سعی می کند تا با نگاهی هرچند منتقدانه اما در عین حال منصفانه فراتر از لایه ها و طبقات مختلف اجتماعی حرکت کند. کتاب تراژدی سیاه و نفس گیری(از آن جهت که با خاطرات ریز و درشت تعدادی زیادی از هم نسلان نویسنده قرابت هایی آشکار برقرار می کند) را تعریف می کند و در این بین قصد واکاوی و شرح وضعیت موجود را هم دارد. بی خودی خوش بین نیست و آن قدر هم ناامید نیست. با این حال نظریه ای که ارائه می دهد هرچند مسئولانه است اما با بافت و جنس حرفهای کتاب و آدمهایش و حتی ادبیات بهار/راوی چندان جور نیست. انگار که به ناگاه خودِ نویسنده در قامت راوی تجلی می یابد.عالمی در خلال رمان کوتاهش که در شباهتی فرمال با گور به گور فاکنر نوشته شده تکلیف خودش را با خیلی چیزها دارد روشن می کند: جنگ، انقلاب، عشق، ارتباط با والدین، سیاست و خانواده. هم سن و سالی نویسنده و آرمان داستان، آرمان مرتضا و ژاله، آرمان آنهایی که زندانی شدند و کشته شدند و فرار کردند بی تاثیر در موفقیت کتاب نیست. آرمان میوه ی اندیشه های مرتضا و ژاله است. مرتضا که دائم در خود فرو می رود و ژاله ای که تا جایی خودش را حفظ می کند اما یا به عشق و خانواده اش وفادار می ماند یا اسیر انفعال زنانه ی ایرانی می شود که البته در عالم واقع نیز این دو چندان از هم قابل تفکیک نیستند و نویسنده به خوبی این نکته را نشان داده است.

سه

فرم روایت داستان به شکل مناسبی طراحی شده و داستان کاملا روان و بدون سکته پیش می رود. نویسنده / آرمان را می توانیم ناظر و راوی این داستان بدانیم. شاید او نیز اگر حواسش نبود تا حالا آرمان شده بود. نویسنده ای که به دلیل سابقه و فعالیت روزنامه نگاری اش با غمِ محکومیت ننوشتن بیگانه نیست. چه اینکه قلمی طنز و انتقادی هم داشته باشی که دارد. از نقاط قوت فرم روایی کتاب که حدودا در 90 درصد آن وجود دارد آن است که شخصیت ها خود به توضیح و عرض حال و افکار خود بپرداخته اند، هرچند استثنائاتی هم هست و به نظرم در خصوص خل بودن آرمان خصوصا در ابتدای داستان زیاده روی کرده و چند بار تکرار کردن آن اضافی به نظر می رسد.

گونترگراس به اسکارِ طبل حلبی اش نه آن موقع و نه هیچ وقت نگفت دیوانه، عالمی هم به نظرم می توانست آرمان را دیوانه نداند چه برسد به اینکه چند باری نیز درشت تکرارش کند. در مقابل این ضعف ببینید آنجا که آرمان در صفحه 64 درباره ی دختر همسایه که عاشق اش شده چه می گوید: » اگر ماهی بودم در فرو رفتگی قوزک پاش تخم می گذاشتم».

سه و نیم

به هر حال دیوانگی شامل دیوانه نامیدن خود و دیگریی که حرفی خلاف عرف و نظر غالب می زند، سنتی ریشه دار در ادبیات و اندیشه ی انتقادی ایران است و شاید نویسنده از آن راه گریزی نداشته! ناخودآگاه

چهار

ظاهر بی طرف نویسنده از دیگر محاسن رمان «پنجره زودتر می میرد» است، که سعی کرده و ( به نظرم موفق هم بوده ) که بدون جانبداری روایت خودش را ادامه دهد. البته حجم رمان و کوتاهی آن مانع پرداختن به جزئیات و شخصیت سازی کامل شده با این حال نویسنده به خوبی و با استفاده از بعضی مولفه های تیپ و ژانر و ارجاعاتی اندک در راستای غنی کردن رمان خود و شخصیت سازی آن کوشیده است.

مرد انقلابی و مارکسیست که بر روی چپ بودن آن خیلی تاکید نشده تا شکلی کلی تر به خود بگیرد. یا سیاه و سفید ندیدن رسول، به عنوان رزمنده ای که در جنگ حضور داشته است.

نون به نرخ روز خوری بهمن و روحیه ناب و آراسته ی رسول در تقابل با هم قرار گرفته است. پدر ژاله و ادبیات جانبدارانه اش از حکومت پهلوی و خود ژاله حتی نمونه های موفقی هستند از استفاده از متریال آماده برای آنکه رمان همین 140 صفحه باقی بماند. هر چند که استفاده ی بسیار هوشمندانه ای از جملات و کلمات کلیدی که حاوی کدهایی عمیق است نیز در این موفقیت سهم بزرگی دارد. مثل آنجا که بهمن نون به نرخ روز خود با این جمله ی درخشان که » همه آن موقع همان بودند که من بودم. حالا هم من همان هستم که همه هستند» معرفی می شود و کتاب از این جملات، تعبیرات و ترکیبات خوب کم ندارد.

پنج

بهار از همه مصونیت بیشتری دارد و شاید آلترناتیو زندگی مردانه ی کتاب است. موجودی که می خواهد به وجود برسد نه چون ژاله که در خوشی اش مرتضا میگه مرتضا میگه از دهانش نمی افتاد. نویسنده در قالب بهار در داستان حضور پیدا می کند و حرف هایش را می زند. بهار در اوایل کتاب نیز در صفحه ی 54 حرفی بزرگ تر از خودش زده بود، آنجا که گفته بود » یعنی می شود به مرگ امید داشت وقتی که بعد از مرگ هم باید همین آدم ها دورمان باشند.» جایی که نوید پایان خوش را از نویسنده می گیرد که مگر مملکت سامان گرفته که خانواده مرتضا و ژاله سامان بگیرند. وجود دنیاهای پراکنده و فقدان نقطه های اشتراک نیز در صفحه 127 از زبان بهار بیان می شود. بهار هم نقطه ی قوت کتاب است و هم نقطه ی امید نویسنده. بهار است، اما نگران، بهار است اما واقع بین، بهار است اما منتقد، بهار است اما دلسوز

بهاری که شاید اگر دهه ی 1360 تهرانش، 1960 فرانسه بود، ایزابلِ رویابین های برتولوچی می شد و با تئو پیش به سوی زیرو زبر کردن. اما الان 1390 است و اینجا تهران !

«پنجره زودتر می میرد» در بین امید و ناامیدی ایستاده است. با این حال راهی را می بیند و بهاری را به گل می نشاند و به دانشگاه می فرستدش تا دانش بیاموزد و دل خواننده را برای آرمان می لرزاند.

Advertisements
  1. razieh
    ژوئن 13, 2011 در 12:42 ب.ظ.

    اقامون پوریا کارش درسته

  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: