خانه > سينما > سیمین تنهاست

سیمین تنهاست

شاید اصلا یک سوال اساسی و اندکی بی رحمانه در کنار همه ی خوبی های فیلم این باشد : زمانی که جامعه چنان تابتان بریده که قصد رفتن می کنید، یا حتی روزی قصد رفتن کرده بودید. در زمانی که همسرت بعد از این همه سال قصد جدایی ازت کرده، در

گوگل یازی نکرد پوستر فارسی بیابیم

زمانی که دخترت در برزخ انتخاب است و پدرت آنچنان بیمار، پافشاری بر آنچه معلوم نیست به کجا خواهد رساندت، به چه کار می آید؟

نادر اصول گرا، آن طور که کارگردان می خواندش یا می خواهد بخواندش ( که معلوم نیست برای سیاسی کردن فیلم است یا نه، که به نظرم چنین وصله ای به فیلم نمی چسبد ) را شاید بتوان نماد قطع گفتگو و خرد در طبقه ی متوسط نامید. هر چند که معتقدم پیوند او با طبقه ای که سیمین نماینده اش است از اول اشتباه بوده، نادر وصله ی ناجور و بیقواره این طبقه است، هرچند خواسته تا با پوست انداختن از مذهب به عرف، هم نشین و مقیم این طبقه شود.

خشونت کلامی از ابتدا با قطع گفتگو و پشت بند آن پشیمانی از قولی است که چندسال پیش مبنی بر مهاجرت داده ( و یا قرار بوده از اول سیمین را دل خوش مهاجرت کند و در لحظه ی آخر، حرف نهایی را مردانه بزند و نه بگوید) و از جانب نادر است که اعمال می شود و فرهادی با ساخت و پرداخت سیمین تک بعدی ( همانطور که خودش طبقه ی متوسط را انگار می فهمد) که می خواهد از شوهرش جدا شود و از ایران برود و … باز جانب سنت انگار گرفته. آن هم سنتی که یا با دعوت از جانب طبقه ی متوسط واردش شده و یا به زور خودش را دارد جا می کند.

این شاید به خودی خود مهم نباشد که فرهادی چه نسخه ای می پیچد، ( چون حقیقا نمی دانم که به جز عده ای معدود، جامعه ی ما قرار است چقدر فیلم ها را بفهمند و بدان فکر کنند و احیانا تاثیر بگیرند).با این حال میشد آرزو کرد که ای کاش در مقام فیلم ساز و هنرمند نسخه اش مبتنی بر گفتگو باشد حتی در عالم خیال. بطوریکه حداقل دعوتی باشد برای صلح و مفاهمه و نه بن بست و تلخی سطحی و ساده انگارانه ای که منتقدین ریز و درشت در مصاحبه ها به فرهادی نسبتش می دهند و او نیز انتلکتوآل مابانه و با تاسف هرچه تمام تاییدش می کند ( این تلخی برای فرهادی عاریه ای است، فرهادی هر چه قدر در نزدیک شده به تماشاگر و قصه گفتن و بازی گرفتن و … مهارت داشته باشد، از این تاثرات هستی شناسانه و دغدغه های روشنفکرانه در فیلم هایش اثری واقعی وجود ندارد ) عدم گفتگو و خشونت های کلامی را هر روزه در کوچه و خیابان و خانه و محل کار می بینیم، دیگه سینما رفتن نداشت !

شاید بزرگ ترین مشکل فیلم های فرهادی ( که درباره ی این یکی به عنوان مثال با تمام خوبی هایش معتقدم بسته نمی شود و ابهامش از جنس بلاتکلیفی است تا روشنگرانه ) هم مثل نادر باشد، بُر خوردن با طبقه ای که کمتر می فهمدشان و نه از جنس آنهاست و نه تلاشی برای هم نشینی با آنها می کند. طبقه ی متوسط  فرهنگی، طبقه ای که با شخصیت سیمین معلوم است که نمی فهمدشان و با درباره الی ریشخندشان کرده بود. هر چند استفاده از کلمه ی «طبقه» اشاره به روزگاری است که طبقات برای خود «ارزشهایی» داشتند و در ایران امروز همین طبقه متوسط قشنگ هم روز به روز «تخمی» تر می شود. مثل همان جاروهای تخمی که وقتی قرار بود جایی را تمیز کنند، تمیز می کردند، اما بعدش مجددا نظافتی دیگر لازم داشتند که یکی تخم هاشان را جمع کند. خلاصه در یک نوبت کارشان را نمی کردند. و شاید هم اصلا در حالتی اساسی تر بشود گفت ما اصلا طبقه ای بدین معنی که من اقامه می کنم نداریم و بیراه هم البته نیست و اینکه اصلا طبقه ی متوسط مگر قرار است چه گلی به سر جامعه زند ( خصوصا یک روز بعد از روز جهانی کارگر ! ) و … با این حال من هم تا حدودی به این طبقه اعتقاد دارم و هم فیلم مفهوم طبقه ی اجتماعی و اقتصادی را برمی تابد.

سیمین از همه تنها تر است. از این نکته ی فنی که اگر شخصیت سیمین از فیلم به کلی حذف هم می شد آسیبی به فیلم وارد نمیشد که بگذریم ( نقل به مضمون از سعید عقیقی که من چون موافق بودن تکرار کردم ) فرهادی شخصیت سیمین را طوری ساخته که بعضا تماشاگرِ هم فکر کارگردان به نادر و فرهادی حق دهند که با او وارد گفتگو نشود. شخصیتی که به طور خنده داری از جانب کارگردان منفعت گرا توصیف شده و در برابر اصول گرایی نادر قرار گرفته است !

در بهترین حالت و در صورت خرج مقدار زیادی از تخیل پنهان و آشکار می توان فرض کرد که نادر نماد اصول گرایانی است که با دیگر اقشار جامعه وارد گفتگو نمی شوند و بر حرف بی منطق خود ( منظور خردی که راهگشای زندگی در جامعه است، خرد ابزاری و ارتباطی، عقل سلیم و … ) پافشاری می کنند، اما این تئوری حتی 1 ثانیه هم زنده نمی ماند، بسکه نادر و افکار و روحیات و به فکر پدر بودنش در فیلم تقدیس شده و همه چیز، حتی بازی خوب معادی قرار است که بیینده را به اشک وا داشته، حیران از در سینما بیرونش کند. حیرانی که چندان از سر پیچیدگی موضوع فیلم و آنچه دیده نیست، که از بلاتکلیفی است. از اینکه چیزهایی دیده، مولف چیزهایی گفته، اما نه توصیف واقع بوده آنچنان که باید و نه ساخت بدیلی ذهنی برای رشد و برون رفت از جامعه ی بیمار و دعوتی برای گفتگو.

شاید دیدن اینگونه فیلم برای ما بهتر باشد

تمام

پ.ن 1: خدا از سر تقصیرات ما بگذره

پ.ن 2: وای بر ما اگر کفران نعمت کرده باشیم در این قطحی سینما

پ.ن3: مقاله ی تحلیلی و راه گشای سعید عقیقی را در اولین شماره ی «تجربه» بخوانید

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: