خانه > سينما > جدایی دوقلوها

جدایی دوقلوها

کراننبرگ وقتی در سال 1988 دوقلوها را ساخت کم تجربه نبود، پیش از این 25 فیلم کوتاه و بلند ساخته بود و جسارت و اعتماد به نفس منحصر به فردش دیگر شکل گرفته بود.

در جوامع پسا صنعتی، شکل پذیری بدن به معنای نرمی و قابلیت انعطاف اعضا برای تغییرشکل بنا به گفته های جامعه شناس و انسان شناس دیوید لِ بورن روز به روز عمومی تر و همه گیرتر می شود. در حوزه علم، دارو، ادبیات، هنرها تصویری و سینما، آنوتومی هیچ وقت این همه به غایت خود نزدیک نبوده است : تجسم و حضور آن ضروری است، مواد خام مد و بازتعریف محلی که عرصه جولان جلوه های تصویری است. هنر بدن که در پایان دهه ی 60 میلادی، نقش بدن را از خلال حرکات خشونت باری که درد را معنای دلالت و پالودن تماشاگر منفعل می دانست، هنوز باعث جدایی سوژه از بدنش نشده بود و هنر بدن معاصر، هر چند، هنوز فرض خود را بر آن انگاشته که بدن به سان یک مدیوم متغیر هندسی هویت انسان است با این حال، کماکان ابطال پذیر می نماید.

عزیز و کوچر از صورت های بدون چشم یا دهان عکس می گرفتند، تا موقعیت انسان را با موقعیت مرگ از بابت ناتوانی اش در آن هنگام شبیه سازی کنند. به طور مشابه، سری کارهای انها در سال 1992 با نام » ایمان، افتخار و زیبایی» ارائه دهنده ی بدنهایی لخت بدون آلت تناسلی بودند. بنا به گفته لبرن، جنسیت و صورت محو شدنی است یا اینکه به بدن پسا انسان تغییر شکل پیدا می کند، همانند ابژه ای محض که توسط علم ژنتیک، فناوری اطلاعات یا امکانات کامپیوتری نوسازی می گردد. هنرمندان آلمانی لاویک و مولر صورت را به چشم اندازی التقاطی تغییر شکل می دادند که سوژه منفرد را به وسیله کامپیوتری کردن پرتره هایی که به صورت اتوماتیک گرفته شده بودند محو کرده و به اشکال دیگر تبدیل می کرد. برای هنرمند فرانسوی، اُورلان، بدن یک readymade بود که بین از شکل افتادگی و شکل گیری مجدد نوسان می کرد، که جراحی پلاستیک بدان کمک می کرد تا در نمایش های ضبط شده بر روی ویدئو بدن را در حالت کلاژهای زنده و مه آلود به تصویر کشد. در مجموعه ی  » تعلیق ها » ی او، هنرمند پلاستیک استرالیایی، استلارک، در حالی که از قلاب هایی که در پوست و گوشت فرو رفته بودند در فضا معلق بود، کاری که احتیاج به یک عمل جراحی 40 دقیقه ای و 14 تا 18 نقطه اتصال و ورود بود. او با سوراخ کردن و وصل کردن بدنش به کابل، در حالت های مختلف ( از » تعلیق شهر » تا » تعلیق ساحل» )، بدنش را به سمت یک چشم انداز برد، ابژه ای درمحیط، مواد خالص و از این طریق کهنگی و منسوخی حالت سوژگانیت را نشان داد. او در یکی از آخرین اجراهایش به تصحیح فرا انسان، از طریق گذاردن اندام های عاریتی و اتصال آن به کامپیوتر پرداخت تا استعمار و دگرگونی بدن را نمایش دهد.

دیوید کراننبرگ نیز فعالیت خود را در خلال سال های دهه ی 70 میلادی آغاز کرد، زمانی که سینمای زیرزمینی همسان با Performance art و art video سوالات زیادی در برابر زیبایی شناسی سنتی، نقش جنسیت و ذات گرایی حوزه بازنمایی قرار داده بودند و روز به روز برای مردم شناخته شده تر می شدند. او نیز شبیه هنرمند پلاستیک، همیشه مجذوب آینده بدن بود، یک بدن مجازی که مهندسی و پزشکی در حال فراهم کردن آن بودند، به طوریکه موجب تغییر شکل احساس و بازنمایی جهان نیز می گردد. بدن هایی که او اختراع می کرد بعضی جاها شبیه چهارپایان بود، یا در بعضی مواقع همراه دارو طیف گسترده ای از انسان پرنده، بدن انگلی تا بدن ماشین تحریر، بدن تصادف ماشین، بدن ضبط ویدئو و بدن بازی های کامپیوتری بود.

هر چند فیلم هایی مانند دانی دارکو و هزارتوی پن به خاطر اورجینال بودنشان گاه گاهی شگفت زده مان می کنند، فیلم های ترسناک برای دهه ها ناامید کننده بودند و بسیار کمتر از آن چیزی بودند که حتی مقتضیات ژانرشان ایجاب می نمود. در این بین اما تنها تقلیدهای پست مدرنیستی مقصر نیستند، بلکه شاید مقصر اصلی کارگردانانی هستند که اختیار خود را به دست استودیوها می دهند تا باب میل مخاطبان فیلم بسازند. آیا شما پایان شاد می خواهید ؟ برایتان می سازیم. خشونت بیشتر و سکس کمتر می خواهید ؟ مشکلی نیست. بسیاری از کارگردانان امروز بیشتر اهل معامله هستند تا اینکه به فیلم ها فکر کنند، آنها به شدت از پرداختن به ایده های شخصی خود و مباحث جدل آمیز در فیلم هایشان پرهیز می کنند، مبادا موفقیت تجاری فیلم هایشان به خطر افتد. ( شاید بهتر باشد که این کارگردانان نگرانی  و ترس های خود را در فیلم هایشان بگنجانند.) در حقیقت شاید تنها یک کارگردان در دنیای انگلیسی زبان باشد که آن جلوه ی هنری و جامعی که میشائیل هانکه در اروپا مطرح می کند را به تصویر می شکد. و او دیوید کراننبرگ شجاع کانادایی است. او بزرگترین خالق ژانر وحشت است که با جسارت و دقت تمام و با طرح ایده های شخصی خود یکی پس از دیگری فیلم هایش را می سازد. و به راستی، حتی فیلم اول و کم بودجه او در سال 1975 به نام لرزه ها ( که با نام های آنها از درون می آیند یا آدمکش های پارازیتی هم شناخته می شود) نیز فیلمی فوق العاده است که شباهت زیادی به خشونت ایوتین آینسکو در نمایشنامه بازی کشتار در سال 1970 دارد، هر دو سوژه های همه گیر را در مرکز فیلم قرار داده اند و روایتی که از توجه زیاد به مرکز و تعقیب همه کاراکترها پرهیز می کند. لرزه ها که از بازی کشتار کمتر کمدی است، ارائه دهنده ی یک اپیدمی مقاربتی است که در Walpurgisnacht خشن و میگسارانه، واژگون کننده، مخرب و به غایت ناراحت کننده است. فیلم های کراننبرگ به اندازه فیلم های هانکه روشنفکرانه است و به کاوش حوزه هایی از سینمای وحشت می پردازد که شاید دیگران از آن اجتناب می کنند، اما شاید آنها اصلا توجهی به آن نداشته باشند. آزمونهای آخرالزمانی ازهم پاشیدگی فیزیکی و روانی فیلم های کراننبرگ با زندگی امروز ما، که به شدت سنگدلانه است به اوج خود می رسد. مهم ترین فیلم های ژانر وحشت او خرگوش (1977)، جوجه کشی (1979)، اسکنر (1981)، eXistenZ ( 1999)، عنکبوت (2002)، ارائه دهنده ی یکی از پایدارترین دستاوردهای هنری از زمان هیچکاک، آنتونیونی، فلینی و برگمان است.

با وام گیری از برخی مفاهیمی که سوزان سانتاگ در بیماری به مثابه استعاره مطرح کرده است، کراننبرگ نشان می دهد که چطور بدن انسان بر اثر بیماری یا دگرگونی های ناگهانی و مشوش تغییر شکل داده و پیشرفته تر می شود، حتی اگر به لحاظ روانی معذب باشد. بدن بیمار یا دگرگون شده موجب ترس دیگران می شود، به سان استعاره برای میل های مخفی یا تپش های اجتماعی. سرانجام بدن از فرد انتقام می گیرد و با بدنی که اغلب به طور دردناکی در خودش زندانی شده بیگانه می شود. فیلم های کراننبرگ همچنین آینده بارش و هجوم تکنولوژی به سان فرایندی تحولی و تکاملی را به ما نشان می دهد. با توجه به این موارد، اسکنر (1981) یک شاهکار بسیار مهم است، روانی دهه هشتادی ها……..

دیگر 3 فیلم ابتدایی او تشکیل دهنده ی نوعی 3 گانه درباره ی وحشت از دگرگونی بدن است. The Brood (1979)، به نوعی خصومت با اراء فمنیست هاست، بخصوص آن زنهایی که با گرایش به حقیقت فیزیکی زایمان، متقاضی پروردن بچه هستند. The Brood به طور ضمنی در خصوص عدم ترویج گونه های بیولوژیک از طریق نشان دادن خصونت بچه ها بحث می کند. بچه هایی که از کیسه ای، بیرون از بدن مادر به دنیا می آیند و حامل تمام کشمکش ها و خصومت ها نسبت به خانواده شان هستند. که شاید منزجر کننده صحنه ی فیلم همانی باشد که سامانتا ایگار در نقش نولا، از روی خونخواهی کیسه جنین خود را باز می کند و عصبی وار می خندد. یکی دیگر از فیلم های فوق العاده کراننبرگ، ویدئو دروم (1982) است که به پیشگویی آینده سادومازوخیستی انسان و درنظر گرفتن تباهی های انسان که موجب از دست رفتن انسانیت و گرایش به سمت ویدئو کاست ها می شود، می پردازد. ……

دوقلوهای کراننبرگ در 1988، به جایی می رود که کارگردانان دیگر تمایلی به رفتن آنجا ندارند. بر اساس داستان واقعی دوقلوهای متخصص بیماری های زنان، استوارت و سیریل مارکوس، که به مواد مخدر معتاد می شوند و ذهن خود را از دست می دهند تا اینکه جنازه ی آنها را در آپارتمانشان در نیویورک می یابند. دوقلوها به کراننبرگ اجازه می دهد تا با ایده ی مورد علاقه اش یعنی وحشت از سکس مواجه شود، به خصوص با تمرکز بر ساختار فیزیکی آلت جنسی زنها. زمانی که ما برای اولین بار دوقلوها را در فیلم می بینیم، الیوت و بورلی نام دارند، پسرهای کوچکی که به شدت به یکدیگر وابسته اند. ( در یکی از رویاهای بورلی، او و الیوت دوقلوهای تایلندی هستند که به هم وصل شده اند.) و خیلی نابهنگام از دختری می خواهند که با آنها درحمام سکس داشته باشد…..

با دوقلوها، کراننبرگ به کاوش دغدغه ی روحی اش مبنی بر ورود به بدن بخصوص واژن می پردازد. فیلم ما را یاد ویدئودروم و وارد شدن به بدن انسان می اندازد، با ان تفاوت که در خصوص صحنه های ترسناک اغراق نشده. مادامی که بورلی متقاعد می شود که درون زن تغییر پذیر و ازشکل افتاده است، وسایلی عجیب و غریب می سازد و نام آنرا » ابزار جراحی تغییرپذیری زنان» می گذارد. هنرمندی که این ابزار را می سازد، آن را به عنوان اثار مدرن و سورئالیستی در گالری اش به نمایش می گذارد در حالی که بورلی می خواهد تا از انان برای جراحی زنان استفاده کند. یا شاید هم بورلی به خودش دروغ می گوید و از همان ابتدا به فکر ساخت ابزاری برای جدا کردن دوقلوهای تایلندی بوده است ؟ در عین حال به نظر می رسد که ابزار شکنجه جنسی نیز است.

دوقلوها را می توان به 2 بخش تقسیم کرد، در بخش اول گراننبرگ فرصت آن را دارد تا درباره ی جنوفوبیا یا ترس از سکس صحبت کند. و چه چیز برای او بهتر از مهمل قرار دادن بدن زن و یافتن توجیهی که علت این واهمه را درون دست نیافتنی زن می پندارد.

جنوفبیا دلایل متعددی می تواند داشته باشد، ظاهری ترین و عمومی ترین دلیل آن تجاوز جنسی به فرد است که در این حالت به سندروم ترومای تجاوز شبیه است، دیگر دلیل محتمل شرم زیاد است و دلایلی که به طور واضح قابل ردیابی نیستند. به طور کلی دلایل جنوفوبیا در 3 دسته کلی قابل تقسیم بندی است :

اول، آزار جنسی در دوران کودکی، که شامل طیف گسترده ای از وقایع از تجاوز تا دیدن فیلم های پورنو می شود. انسان در این حالت دائما خود را در معرض ناامنی حس می کند و هر آن منتظر خیانت از جانب کسانی که به آنها اعتماد می کند.

دوم، ارتباط جنسی با نزدیکان، این پدیده نیز غالبا ریشه در کودکی داشته و متهم اصلی آن کسی است که به آن پدوفیل یا اصطلاحا بچه باز می گویند. قربانی این حالت نیز دارای حس عدم اعتماد و ناامنی است، چرا که یکی از نزدیک ترین افراد به او که خانواده اش بوده اند او را مورد ازاد جنسی قرار داده اند.

سوم، کمبود اعتماد به نفس، بسیاری از مردان و زنان به خاطر عدم رضایت از تصویر بدن خود خصوصا در ناحیه آلت تناسلی، دچار جنوفوبیا می شوند.

نمای پایانی فیلم

بورلی به شدت دچار جنوفوبیا است. و نشانه های آن در فیلم جابه جا در ارتباط با الیوت و خصوصا کلر مشخص است. جایی الیوت به او می گوید که اگر من نبودم تو هنوز باکره بودی. همچنین احساس ناامنی، ترسی عجیب و غریب نسبت به برادر و وابستگی شدید او به کلر در فیلم قابل تشخیص است که همگی می تواند از عوارض بیماری او باشد. کراننبرگ با دستمایه قرار دادن ترس از رابطه ی جنسی، توجیه خود را در معیوبی درون بدن زن می داند. جایی از بورلی می شنویم که می گوید بدن زنها از بیرون هیچ تغییری نمی کند، اما از درون روز به روز خراب تر می شود.

بخش دوم، اما نوبت به کاوش بدن می رسد. او ایده تغییر پذیری بیولوژیک و ژنتیکی بدن را در این فیلم نیز تکرار میکند. حضور کلر و رحم سه شاخه ی او ترس کراننبرگ از آینده انسان را نشان میدهد، انسانی که شاید هرگز زاده نشود، چون کلر نازاست. کلر تحقق واقعی ایده ی بورلی است و حالا او سعی در جبران و درمان آن دارد. فروپاشی او و وابستگی شدید الیوت به او که موجب فروپاشی او نیز می شود، تحقیقات او درباره ی ایده اش را ناتمام می گذارد. بورلی که قصد خدمت به دنیای علم و انسانیت را دارد، به لحظا دغدغه های شخصی نابود میشود، عزیزترینش را می کشد و خود در کنار او می میرد. حالت جنینی او در صحنه ی پایانی فیلم گویای تنهایی و ترس های عمیق اوست.

فیلم های کراننبرگ همیشه تلفیقی از ژانر و ادبیات مختص آن و خشونت همراه با ادبیات هنری است که با مایه های روان شناسانه و معمایی و روایتی که بازگو کننده ی ذغدغه های شخصی اوست همراه می شود.

برای نوشتن مطلب فوق از کتابهای زیر استفاده شده

1- Bodies and Voices- The Force-field of Representation and Discourse in Colonial and Post-colonial Studies

2-Dark Dreams 2.0- A psychological history of the modern film from the 1950s to the 21th century

 

 

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: