خانه > سينما > ماجرای زنی که آنجا نبود

ماجرای زنی که آنجا نبود

در 40 سالگی ماجرا

فیلم های آنتونیونی پیش از هر چیز به لحاظ تصویری و قاب بندی زیباست.  او که با ماجرا خیلی زود بر فراز سینمای جهان درخشید و راه هو شدن در فستیوال کن تا بردن جایزه را تنها در یک دوره و با همین فیلم ماجرا طی کرد تصمیم گرفت تا سینمای خود در این فیلم را هم در ورای یک باریک بینی سمبلیزم بنا نهد، و هم چیزی ورای فرم های پذیرفته شده و به اصطلاح منطقی در سینما، همچون دیالوگ ها و ژانر. در ماجرا، سکوت و نبود آنا به شکلی رادیکال روایت فیلم را از حالت درک عادی خارج می کند و آن را ورای هر گونه متن سمبلیک معنا داری
می برد.

قاب بندی و لانگ شات های زیبا، تصویر تنهایی و بیهودگی انسان مدرن که به آنتونیونی و نگاهش به جهان نسبت داده اند همه در این فیلم وجود دارد، اما آنچه این فیلم را عالی کرده ورای این همه است. شیوه ای بدیع در روایت با بهره جویی از غیبت کاراکتر. چه بسا آن تصویر تنهایی و شرایط بغرنج انسان مدرن بیشتر برازنده شب و کسوف باشد، هر چند در این فیلم نیز نشانه هایی دارد.

آنتونیونی بعد از مدتی اینگونه القا می کند که ناپدید شدن آنا به حاشیه رفته و آنچه اهمیت دارد رابطه سندرو و کلودیا است. سایر کاراکترها نیز نه آنقدرها کمکی به قوام روایت فیلم کرده اند و نه موجب کاهش حس خسته کنندگی فیلم، برای بسیاری که فیلم های آنتونیونی را خسته کننده می دانند. این شاید یکی از نقاط ضعف این فیلم بزرگ باشد. فیلمی که در کنار تمجدیدهای فراوان ، نظرات جالبی نیز پیرامونش گفته اند. جایی کسی درباره ماجرا گفته بود که نه تنها در این فیلم بلکه در اغلب آثار آنتونیونی به سختی می توان چیزی ارزشمند پیدا نکرد، اما آن طرف سکه نیز سختی به پایان رساندن فیلم هاست که غالبا در یک نوبت محقق نمی شود. یا مثلا در جایی خوانده بودم که «دیدن فیلم های آنتونیونی مانند خوراندن سبزیجات به کودکان است. لازم نیست شما از آن لذت ببرید، اما شما را غنی می کند. با این حال ماجرا فیلمی است که ارزش بارها دیده شدن را داشته و دارد و برای اولین بار سخت می توان به پیچیدگی های فیلم واقف شد.»

ماجرای آنتونیونی به عنوان یکی از شاهکارهای تاریخ سینما و یکی از فیلم هایی که زبان جدید روایت را در سینما ابداع کرد همیشه مطرح بوده است. اما همیشه از خودم پرسیده ام که چرا این فیلم یک شاهکار است ؟ ماجرا فیلمی زیباست و در عین حال خیلی ها را خسته می کند . پرسش اصلی در ماجرا چیست ؟ اینکه آنا گم شده ؟ سختی رابطه زن و مرد ؟ مساله انسان مدرن در برقراری رابطه ؟ خیانت ؟ بی مهری مردان ؟ و یا نه، چالشی دیگر مطرح است ؟

به نظرم فیلم از حداقل 3 لایه تشکیل شده. لایه اول ماجرای گم شدن آنا و جستجوی اوست. در این لایه تم فیلم شاید حتی بسیار سطحی است و معمولی ترین فیلم های جاده ای و تعقیب و گریز نیز از این فیلم جذاب تر می نمایند.

لایه دوم، که بیشتر بدان پرداخته شده و نمونه ی وطنی اش » درباره ی الی » است، فراموش کردن ناپدید شدن آنا و ایجاد روابط و افکار و بعضا قضاوت هایی در مورد فرد ناپدید شده است. در این لایه نیز فیلم به نظرم چندان جذاب نیست و یکبار دیدن برایش کافی است.

اما صحنه ها و سکانس هایی در فیلم هست که لایه ای دیگر در فیلم اضافه می کند و حداقل من، ماجرا را اینگونه دوست دارم. به نظرم آنتونیونی در نهایت ظرافت و استادی فیلمی زنانه ساخته است، یکی از اولین نمونه فیلم های فمینیستی که هرچند تم آن قوام یافته و یکپارچه است، اما در خلال لایه های رویی پنهان شده است. بروز زنانگی در آن بستر تاریخی محور فیلم ماجرا است که شور فیلمسازی آنتونیونی در این لایه را بیش از همه متبلور می کند.

محرک تمامی اتفاقات فیلم از ناپدید شدن یک زن آغاز می شود و دغدغه ها و تنهایی زنانه تا انتها وجود دارد. فیلم تا پیش از ناپدید شدن آنا صحنه های جسته و گریخته از آدم ها و اتفاقاتی است که در ادامه نیز چندان سرانجامی نداشته و تاثیر گذار نیستند، هر چند که موجب تعلیق در روایت، پیچیدگی و پوشیدگی تم اصلی فیلم می شود.

در ماجرا هر چند دلیل گم شدن یا به عبارت بهتر ناپدید شدن آنا مشخص نمی شود اما بررسی دلایل این ناپدید شدن در تحلیل و دیدن ادامه ی فیلم بسیار راه گشا خواهد بود. می توان حدس زد که مجموعه عوامل مختلف دست به دست هم می دهند. رهایی از دیگریِ بزرگ در قاموس پدر و انجیل به عنوان اخلاقی که مروج آن است، اولین چالش آناست. اما او تنها از این 2 فرار نمی کند، آنا نیز همچون ایتالیای دهه 60 در حال پوست انداختن است. جایی به آنتونیونی گفته بودند که ماجرا کماکان وامدار نئورئالیسم است و او جواب داده بود، بله، اما دوچرخه ندارد! آنا در جایی از ازدواج با سندرو در مقابل پدر دفاع می کند، حال آنکه چند لحظه بعد چندان اشتیاقی برای دیدن او از خود نشان نمی دهد. آنا در در ابتدای فیلم و تا لحظه ی ناپدید شدنش در کشمکشی درونی با خود است و تیر خلاص را کلودیا به او می زند. جواب نگرفتن آنا از کلودیا برای تمایلات همجنس خواهانه اش به زیرکی هر چه تمام در فیلم مخفی شده است. البته این یک فرضیه است و با ادامه روند ماجرا نیز قوام نمی یابد، اما هرچه هست، استیصال از برقراری رابطه با مرد است که آنا را به فکر رابطه با زن انداخته است. نشانه ها نیز فراوان است، اما آنتونیونی با مهارت تمام و یا شاید با ریخت و پاش هایی که به لحاظ تعدد کاراکتر در فیلم ایجاد کرده موجب این پوشیدگی شده است. یک بار از اول رابطه کلودیا و آنا را مرور کنیم. نام کلودیا را اول می نویسم چون فیلم درباره کلودیا است. یادمان باشد که نام فیلم در انگلیسی همراه با مخاطره است. آنا، کلودیا را به مخاطره دعوت می کند و کلودیا می خواهد که عادی باشد اما سرانجام خطر می کند. کلودیا برای رفتن به سفر دریایی دنبالِ آنا می رود ( این خود وظیفه ای نانوشته برای مردان است )، همراه هم به نزدیکی خانه سندرو می روند. پیشنهاد آغاز رابطه به سندرو از طرف آنا است، اما در هنگام رابطه هیچ اشتیاقی از او دیده نمی شود و انگار که او برای آخرین بار خواسته تا شانس خود را با یک مرد امتحان کند و این در حالی است که کلودیا در دالانهای خالی سرک می کشد و منتظر آنایی است که دیر کرده ! آنا بار دیگر در هنگام شنا کردن در دریا ماجرایی آغاز می کند، در وهله ی اول شاید اینگونه به نظر می رسد که هشدار دروغ او مبنی بر وجود کوسه در آن اطراف، جلب توجه سندرو است، اما این فرضیه از آن جهت درست نیست که سندرو واکنشی مناسب نشان می دهد و باز آنا ناراضی است. آنا در حال تقلا است، تقلایی درونی و به همین لحاظ است که بهترین جواب به این سوال استاندارد که آنا کجا می رود ؟ آن است او به درون ناخودآگاه فیلم می رود. ناپدید شدن آنا زمینه ای برای بروز و تجلی ناخودآگاه او و کلودیا است. او ناپدید می شود، اما یادگار او برای کلودیا ماجرا جویی و تلاش بروز ناخودآگاه او است. آنا در کلودیا محو می شود. کلودیا ادامه ی آناست.

از اینجا به بعد است که زبان جدید روایت آنتونیونی به بهترین شکل نمایان می شود. سکانس عوض کردن لباس شنا در آن اتاق کوچک با آن چیره دستی در میزانسن نقطه عطف ماجراست. آنا در هنگام عوض کردن لباس شناست که می تواند اشاره ای کوچک به کلودیا کند و آنجاست که جواب نمی گیرد. کلودیا نیز احتمالا به لحاظ ذهنی درگیر آناست، اما به دلیلی که هرگز مشخص نمی شود به آنا جوابی نمی دهد و آنا سرخورده می شود. آنا تنها همین سرخوردگی را می خواست که دیگر در فیلم نباشد و کلودیا آن را به او می دهد. و آنکه اهل خطر بود ناپدید می شود و تنها یادگاری برای کلودیا باقی می گذارد. پیراهنی که آنا برای کلودیا به یادگار می گذارد ابزاری فرمال برای ادامه ماجرا توسط کلودیاست. آنا تا اینجا و در حضور کلودیا هنوز خندان است. حال آنکه دقایقی بعد و در حضور سندرو و در هنگام مواجهه با پیشنهاد ازدواج نه تنها سرحال نیست بلکه بهانه تراشی می کند و به سندرو جواب سربالا می دهد. مشکل آنا با سندرو نیست، با خودش است. آنا با خروج از اتاق تعویض لباس تصمیم خود را می گیرد و اتفاق در سکوت می افتد، در لحظه ای که سندرو خواب است و بقیه برای گردش در جزیره پراکنده اند.

کلودیا بیش از سندرو نگران آنا است. ما هرگز متوجه نمی شویم که کلودیا چگونه حس آنا را درک می کند ؟ چه در کشتی، چه آن زمانی که لباس آنا را در کیفش می بیند. اما هر چه هست، کلودیا که از مواجه با سندرو امتناع می کرد، ناگهان و در چرخشی یکباره رفتاری آنایی در پیش می گیرد و ماجرا آغاز می شود. حالا کلودیا که رفتاری آنایی در پیش گرفته به سندرو روی خوش نشان می دهد و با او در جستجوی آنا همراه می شود. احساس کلودیا در این جستجو دوگانه است، او از دیدن عشق بازی گلوریا و پسر جوان منزجر می شود، از مواجهه با آنایی که می داند هرگز دیگر نمی بیندش هراس دارد و در عین حال نسبت به سندرو حسی دوگانه دارد، در حالی که می ترسد تنها بماند، از طرفی حاضر به رابطه ی جنسی با او نیست و همه اینهاست که باعث می شود آنچه در آنا ندیده ایم را پس از ناپدید شدن او در کلودیا ببینیم. بررسی 2 پلان رابطه ی آنا با سندرو و کلودیا با سندرو بسیار راهگشاست. تمرکز دوربین بر سر و گردن کاراکترها است، حرکات سر آنا و کلودیا شبیه هم است. حال آنکه صورت آنا خالی از هرگونه شور و هیجان است و کلودیا با نگاه به دور و اطراف به دنبال آینده است. نگاه تند آنتونیونی به مردان در این فیلم جابه جا دیده می شود، که شاید اگر آنا و کلودیا همراه هم میشدند به هیچ مردی نیاز نبود و هر دو خوشحال بودند، و البته شاید هم نه !

سندرو و کلودیا هر دو می دانند که آنا را دیگر نخواهند دید، سندور بیش از کلودیا مطمئن است. آنتونیونی در این فیلم تمام تمرکز خود را بر روی دو شخصیت کلودیا و آنا گذاشته است و مردهای فیلم عملا بی خاصیت، به دردنخود و هوس باره اند ( سندرو به نظرم همه اینهاست ). گریه سندرو در پایان فیلم دلیلی بر پشیمانی او نیست، بلکه استعاره ای است از عاقبتی که کلودیا پیدا می کند، اما بازهم شاهکاری دیگر خلق می شود. غالبا در خصوص پلان پایانی فیلم گفته اند که کلودیا مردد است که سندرو را می بخشد یا نه ؟ اما به نظرم کلودیا هیچ وقت حسابی روی سندرو باز نکرده بود که حالا درپی بخشش او باشد. شخصیت کلودیا و عقده هایی که از دوران کودکی همراه اوست نیز در اینجا فعال شده اند. پلان آخر صحنه ی تردید است، اما هیچ ربطی به سندرو ندارد، کلودیا به فکر خودش است، به فکر خودش که او نیز یک زن مدرن است ! به فکر خودش که این ماجراجویی را آغاز کرده، به فکر خودش که آیا عاقبت همچون آنا خواهد شد یا نه ؟ ( جایی در فیلم می گوید که شاید من هم مثل آنا ناپدید شوم )، به این فکر می کند که تا کجا ادامه می دهد ؟ و سندرو در این بین هیچ کاره است، در فیلم آنتونیونی هیچ مردی در عاقبتی که در انتظار زنان است نقشی ندارد، همان طور که هیچ مردی ( نه پدر و نه نامزد ) نتوانست در آینده آنا نقشی بازی کنند. سندور نیز در آینده کلودیا نقش ندارد. سندرو به خیال خودش کلودیا را ناراحت کرده و مغموم آنجا نشسته. کلودیا بر سر سندرو دست می کشد تا هم به او و هم به ما بگوید که تو از اول هم هیچ کاره بودی !

پایان زیبا و باز ماجرا هچ انگیزه ای برای جمع بندی باقی نمی گذارد که البته چندان امکان پذیر هم نیست، با این حال مولف نظر خود را هرچند نه خیلی واضح اما در فینال فیلم بیان می کند. دم دستی ترین برداشت از فینال فیلم ماجرا آن است که زن مدرن که حالا دیگر در زیر نام پدر همچون آن دیگری ِ بزرگ و اخلاق مسیحی نیست و با خواسته ها و نیازهای درونی اش در جامعه ای مرد سالار و در حال پوست انداختن کلنجار می رود یا مثل آنا ناپدید به معنای عدم حضور فیزیکی در دنیای مادی و در بین دیگران می شود و یا همچون کلودیا است، که به او بارها و بارها خیانت می شود، هر چند که این دسته دوم بر سر مردان دست ترحم می کشند.

پي نوشت : متن تکه پاره شده را اينجا هم مي توانيد ببينيد.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: