خانه > سينما > درباره ی منهتن وودی آلن

درباره ی منهتن وودی آلن

پوستر فيلم

منهتن، زیرا محله زیبای رویاهای کودکی من بود. من در بروکلین بزرگ شدم که یک محله خوب دیگر است. اما منهتن دارای همه خواستنی‌ها بود: جاز، اغلب سینماهای بزرگ، و سنترال پارک. از همان لحظه‌ای که توانستم خانه پدری‌ام را ترک کنم به منهتن رفتم و تاکنون نیز عمر خود را درآنجا گذرانده‌ام.»

وودی آلن، سوالات خوانندگان مجله تایم

فاصله گرفتن آلن از سبک کمدی معروفش در آن سالها در منهتن بیش از همه ذهن را به سمت این سوال که منهتن درباره ی چیست رهنمون می کند ؟

منهتن یکی از پنج منطقه ی شهر نیویورک و در عین حال کوچکترین بخش و به لحاظ جمعیتی بعد از کویینز و بروکلین در رتبه ی سوم قرار دارد، بطوریکه باعث شده تا چگالی جمعیتی آن 25.846 نفر در هر کیلومتر مربع باشد. منهتن همچنین جایی است که طبق آمار بدست آمده در سال 2005، ساکنان آن بیش از صدهزار دلار در سال درآمد دارند ( حدود بیش از 2 برابر متوسط جامعه ). وال استریت، برادوی، میدان های تایم و مدیسون، مجسمه ی آزادی، آسمان خراش کرایسلر و محله ی چینی ها از نمادهای مشهور منهتن هستند.

اولین جمله ی فیلم بعد از دیدن نماهایی زیبا از شهر نیویورک و گفتار ابتدایی آلن مبنی بر نگارش کتابی که فصل اول آن را می خواهد شروع کند از زبان ییل با بازی مایکل مورفی است که می گوید : «من فکر می کنم جوهر هنر تدارک شکلی از عملکرد از دل موقعیت و برای مردمه، طوری که آدم بتونه با احساساتی که واقعا نمی دونسته داره تماس برقرار کنه» و شاید همین نکته چیزی است که منهتن می خواهد تا انتها بگوید، می خواهد به عشاق عصبی و روان نژند دهه ی 1970 فشار بیاورد که در مواجهه با روان نژدی خودشان قرار گیرند. منهتن درباره ی گرفتاری رمانتیک نیویورکی های سفید پوست است که هیچ کدامشان در فیلم یک رابطه ی عاطفی موفق ندارند. منهتن فیلمی است در ستایش بی بدیل نیویورک، و همراهی موسیقی «راپسودی در بلو» ِ جورج گریشوین در فیلم آن را به یکی از بهترین ستایش های نیویورک در بین علاقه مندان تبدیل کرده تا جایی که بعضی به آلن، لقب شاعر منهتن داده اند.

ایزاک در کافه ی ابتدای فیلم و پس از صحبت های ییل می گوید که «استعداد بخت و اقباله. من فکر می کنم مهم ترین چیز تو زندگی شجاعته» و سپس سیگاری روشن می کند، بدون آنکه دود آنرا وارد ریه هایش کند صرفا به خاطر آنکه خوش تیپ تر به نظر می رسد، که به نوعی بازگشت به همان جمله ی بالاست و انگار می خواهد خطرات قانونی جامعه ی آن روز را در پشت روکشی مجلل پنهان کند. این در حالی است که 3 سال پیش اسکورسزی با «راننده تاکسی» تمام آت آشغال های نیویورک را رو کرده و نشانمان داده بود، اما آلن انگار در پی روبیدن و زیبا کردن شهر است.

منهتن از معدود فیلم های کمیک سینماست که ویژگی فرمال و سینمایی آن همطراز ویژگی های گفتاری اش است و نماهای زیبا و فروان آن جنبه ای بارز در فیلم پیدا کرده است. همچنین این اولین فیلم ویدئویی است که در فرمت letterbox  ( انتقال از حالت صفحه گسترده به فرمت ویدئویی بدون تغییر نسبت ها ) به بازار عرضه شد و آلن اصرار داشت که در نسخه ویدئویی مقیاس های اصلی حفط شود. از این رو کاراکترها غالبا به گوشه تصویر گرایش پیدا کرده اند و این اتفاق به همراه نماهایی از برج های نیویورک تصاویر زیبایی خلق کرده است.

ساختار روایی فیلم با پیروی از الگویی خطی به شدت وابسته به زمان و مکان است. یعنی دهه ی 1970 و منهتن نیویورک. با این حال الگوی بسط در روایت فیلم به گونه ای نیست که بخواهد اتفاقات را به صورت علت و معلول یکی پس از دیگری با چاشنی مثلا تعلیق نمایان کند. ابتدای فیلم با نماهایی از منهتن آغاز می شود و انتهای امیدوارانه ی فیلم با نگاه عاشقانه ی ایزاک به تریسی و اینه باید به آدم ها اعتماد کرد. از این روست که می توان ارتباط با فضای شهری در دهه ی 1970 و رابطه با جنس مخالف را از تم های اصلی فیلم نامید که مثل همیشه همراه خرده روایت های فرهنگی و نقادانه آلن شده است. روایتگری آلن در منهتن نه از دامنه ی اطلاعات چندان گسترده ای برخوردار است و نه عمق چندانی دارد. غیر از شخصیت اصلی فیلم یعنی ایزاک که به نوعی توضیح شخصیتش مانند بسیاری از فیلم های قبلی آلن حضوری پررنگ در فیلم دارد، ما تنها چند جمله ی کوتاه درباره گذشته ی مری می شنویم و اطلاعات چنان زیادی از گذشته ی سایر شخصیت های فیلم دریافت نمی کنیم. طبیعتا افزودن بر عمق اطلاعات داستان موجب همذات پنداری بیینده با شخصیت های فیلم می شود، اما هنر آلن در آن است که به جای تاکید بر شخصیت های فیلم که از طریق ارائه اطلاعات برای بیینده بدست می آید تمرکزش را بر توضیح موقعیت می گذارد و شرایط مختلف موقعیت ها را نشانمان می دهد.

سبک فیلم و خصوصا میزانسن آلن در منهتن از دیگر تفاوت های عمده ی او با کارهای قبلی اش است. صحنه ها شامل مکان های هنری و فرهنگی و خیابان به عنوان المان هایی در راستای پرداختن به آن روزها و خانه و تخت خواب در راستای رابطه های عاطفی بین انسان ها. هرچند که صحنه ی تخت خواب تنها متعلق به ایزاک است. آلن در جایی می گوید که به نظرم همه باید ازوداج کنند و ییل را که به ازدواجش با امیلی وفادار نیست هرگز در رختخواب نشان نمی دهد.

ساختار سیاه سفید فیلم خواه ستایشی از دوران پرشکوه سینما باشد که خیلی ها با فیلم های سیاه سفید بیادش می آورد و خواه ادای دینی به برگمان کارگردان محبوب آلن ، بیش از هر چیز با 2 تم اصلی فیلم همخوانی دارد که از طرفی به دلیل جنبه های زیبایی شناسانه اش خصوصا در تصویر برداری در جهت گفتمان روشنفکری شخصیت های فیلم است و از طرفی دیگر سردی و بی رنگی رابطه ی زوج های فیلم را نشان می دهد.

بازي خوب آلن و کيتون در اين فيلم نيز چون آني هال قابل توجه است

در صحنه ای دیگر، آلن تلفنی از کیتون دارد که می گوید: » من فقط نشسته بودم و داشتم مجله ورق می زدم» و سپس اضافه می کند» آه، نه، نه من دیوانگی های بی هویت چینی ها را نمی خوندم، من داشتم آگهی های لباس زیر زنانه را نگاه می کردم.» نشانه ای از کشمکش بین موضوعات فیزیکی و ذهنی در فیلم منهتن است. و جایی که اضافه می کند » هیچ چیز با ارزشی توسط ذهن قابل درک نیست»، اما کیتون جوابی به این نظر آلن نمی دهد انگار که با آن مخالف است و در عوض پیشنهاد می دهد که با هم به دیدن فیلمی از آلکساندر داووژنکو بروند.

پس از نماهای اولیه و صحنه های آتش بازی، در یک نمای کوتاه نام کافه الینس دیده می شود و بالافاصله به نمایی متوسط از ییل کات می خورد. آلن در اینجا برای معرفی فضا تنها از نام این کافه معروف که فضایی برای بحث های روشنفکرانه است استفاده می کند. و انجاست که ما از زبان امیلی می شنویم که انها 20 سال است از این بحث ها می کنند.

 

فیلم منهتن بیش از هر چیز بر پایه یک داستان و دارای یک ساختار روایی ساده است. در این فیلم تعریف بوردول و تامپسون در خصوص روایت مبنی بر اینکه «نوعا روایت با یک موقعیت آغاز می شود؛ بر اساس یک الگوی علت و معلولی تحولاتی حادث می شود؛ در پایان موقعیت جدیدی ایجاد می شود که پایان بخش روایت است.» غالبا در اکثر لحظات صادق است. مشخص است که ابتدای و پایان منهتن از الگوی فوق پیروی می کنند هر چند که وجود روابط و وقایع علت و معلولی چندان در آن مورد نظر نیست و همین نکته کار آلن را از دنیای کلاسیسزم روایت جدا می کند. گفتنی است که منظور از کم بودن روابط علی در فیلم، ( به نظرم) آگاهانه بوده و تمرکز فیلم بر خلق موقعیت و مواجهه ی ببینده با آن است و ایجاد خرده روایت ها و ارتباط آنها با یکدیگر است، وگرنه در خرده روایت ها و حتی سکانس های فیلم به صورت جداجدا روابط علی قابل درک است. طرح و توطئه ی داستان در ابتدای فیلم با 4 موضوع آغاز می شود و بیینده از آنجا درگیر ماجرای فیلم می شود. نیویورک، بحث روشنفکرانه در خصوص شجاعت و تجربه احساسات ناشناخته، رابطه ایزاک 42 ساله و تریسی 17 ساله و عشق مخفی ییل به امیلی. که هر کدام می تواند باعث پیش بینی بیینده در ادامه داستان باشد. دومین ویژگی که فیلم آلن را از نمونه های کلاسیک و پرداخت روابط علی در فیلم جدا می کند، شخصیت پردازی است. آلن در منهتن تنها بر شخصیت ایزاک تکیه می کند و سعی می کند تا با ارائه اطلاعاتی نه چندان زیاد وجوهی از شخصیت او را برای ببینده روشن کند. و لذا یکی از مهم ترین عواملی که موجب درک روابط علی در روایت می شود، یعنی شخصیت پردازی کامل با ارائه اطلاعات گسترده و عمیق، در فیلم وجود ندارد. به عنوان مثال ما هیچ اطلاعاتی از گذشته و انگیزه ی تریسی در دوستی با ایزاک نمی دانیم، امیلی در فیلم مانند شبحی است که ییل هم با او خوشحال است و در عین حال عاشق مری هم شده. همچنین مثلا اینگونه نیست که چون ایزاک تجربه 2 ازدواج ناموفق را داشته و 42 سال سن دارد از تریسی کم تجربه در روابطه ی عاشقانه موفق تر باشد. بیننده از جایی همراه شخصیت ها می شود و مشاهده گر انتخاب های آنهاست. گرایش آلن به اگزیستانسیالیسم نیز اینجا مشهود است چرا که به جای تکیه بر شخصیت ها و تشویق بیینده به همذات پنداری با آنها، به ایجاد موقعیت هایی آشنا دست می زند و ببینده را نه با شخصیت که با موقعیت و » انتخاب » که می تواند بعضا انتخاب هایی اخلاقی نیز باشند مواجه می کند.

در بررسی سیستم روایت فیلم هر چند که به ظاهر هر 4 ویژگی مورد اشاره توسط بوردول و تامپسون در خصوص فیلم های خطابه ای ( یهنی اینکه ببینده مورد خطاب قرار می گیرد، موضوع فیلم به دیدگاه افراد مربوط است، توسل به عواطف بیینده و تشویق بیینده برای انتخابی اخلاقی یا مطابق نظر خالق اثر) وجود دارد. با این حال در کارهای آلن و البته در «منهتن» کمتر از مثلا «عشق و مرگ»، این ویژگی ها باعث نمی شود تا فیلم در کلاس فیلم های غیر روایی و خطابه ای جای گیرد.

زمان در منهتن از 2 جنبه قابل بررسی است. یکی زمان روایت است که بدون هیچ گونه فلاش بک و فلاش فوروارد به صورت خطی جلو می رود و یکی هم زمان واقعی ساخت فیلم است که با یکی از تم های فیلم ارتباطی وثیق دارد. در جنبه ی اول، به دلیل پیشرفت عادی زمان در فیلم اطلاعات ما به عنوان بیننده نیز همراه داستان جلو می رود و هیچ لحظه ای نیست که ما بیشتر از کاراکترها بدانیم بلکه برعکس همواره کمتر از آنها می دانیم و این مسئله خودش بر اشتیاق دیدن ما می افزاید. جنبه ی دومِ زمان، آنجایی است که ما در فضای روشنفکرانه ی رادیکال دهه ی 1970 در آمریکا قرار می گیرم و آلن از همان اولین جمله به ما نهیب می زند که اقدام عملی و داشتن شجاعت از مهم ترین چیزهاست. او بلافاصله البته با شوخی، خودش را از شرح سوالی که کرده به این بهانه که شنا بلد نیست جدا می کند. سپس در جایی دیگر برای مقابله و کتک کاری با نازی ها به دوستانش پیشنهاد حضور در خیابان را می دهد. از دیگر اشارات ایزاک که به ویژگی های آن دوران مربوط می شود اشاره به رابطه ی همجنس خواهانه ی دومین همسر سابقش است که به بهبوهه ی مبارزات همجنس خواهانه و قضاوت های موافق و مخالف مردم نسبت به این گرایشات نقب می زند. خرید ماشین پورش توسط ییل و انتقاد از ماشینی شدن جامعه هر چند در قالب تنگی فضای منهتن قابل تحلیل است، اما بدون شک با توجه به اتفاقات گذشته دارای ارجاعات تاریخی و مشخص نیز هست. در صحنه ای دیگر آلن و کیتون در حال پیاده روی در خیابان متوجه ساختمان زیبا و قدیمی می شوند که به آرامی در حال ویرانی است و آلن اشاره می کند » این شهر واقعا داره تغییر می کنه»، لحظه ای کوتاه و در عین حال مهم در فیلم که به دیدگاه آلن در خصوص فرهنگ جامعه اشاره می کند. آلن در نحوه ی برخورد با نیویورک همچون کاراکتر خودش در فیلم، یعنی یک مرد جا افتاده و دنیا دیده، عمل می کند، او در عین نقد جامعه و رفتارهای بعضا رادیکال مانند استفاده از مواد مخدر که در قالب سیگار کشیدن خودش و معتاد شدن همسر اولش مورد اشاره قرار می گیرد، شور بی نظیر آن دوران را نیز با اشاره به موسیقی جاز، مراکز فرهنگی و هنری و حضور در خیابان برای اعتراضات سیاسی مورد ستایش قرار می دهد.

در نماهای ابتدایی فیلم، نیویورک و منهتن در لانگ شات دیده می شود. انگار که قرار است پیش از همه زیبایی و شکوه شهر زنده و شلوغ نیویورک به بیننده نشان داده شود. و در نمای پایانی ایزاک و تریسی در نمای متوسط دیده می شوند. یعنی که فیلم  با شهر و بحث های روشنفکرانه آغاز می کند و با انسان و رابطه خاتمه می یابد.

Advertisements
  1. هنوز دیدگاهی داده نشده است.
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: