بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘موسیقی’

نگاهی به قطار اسرار آمیز

نماهای ابتدایی فیلم معرفی مبهمی از کل ماجراست. قطاری که از بین جنگل عبور می کند و هنوز نمی دانیم که از کجا آمده و قرار است به کجا برود. دختر و پسر ژاپنی درون کوپه هر دو هدفون به گوش، موسیقی گوش می کنند. تا اینجا شد سفر و موسیقی. در نگاه اول انقدرها که ساعتی بعد متوجه نزدیکی روابط آن دو می شویم نمی نمایند. هر دو ساکتند و انگار موسیقی بین آن تنها چیز مشترکشان است. انگاری که پس از ادامه فیلم به یقین تبدیل می شود. بازی سنگ کاغذ قیچی برای اینکه چه کسی موسیقی بعدی را انتخاب کند، دختر برنده می شود و الویس می خواند. آهنگ » قطار اسرار آمیز » را که به داشتنش می بالد، قطاری که 16 کوپه داره و متن آن بیش از هر چیزی آدم را یاد آهنگ » ترنم قشنگه » می اندازد.

دور از یوکوهاما

عنوان اپیزود اول چکیده ی تم فیلم جارموش است. نمی گوید ممفیس، نمی گوید ایالت تنسی. می گوید دور از یوکوهاما، یعنی دور از وطن، دوری از جایی که در آن زندگی می کنیم.

تم سفر با تم دوری از وطن و غربت، با محوریت ناآشنایی با فرهنگ سرزمین جدید پیوند یافته و تم اصلی فیلم را در کنار ستایش موسیقی تشکیل می دهد. پسر ژاپنی فندکش را از جانی انگلیسی بهتر روشن می کند. انگار هر چه دورتر، مجذوب تر. شاید حتی بهتر از فیلم هایی که دیده است. او زبان آمریکا را نمی داند. فقط می داند که عاشق کارل پرکینز است. الویس و پرکینز نماد آمریکای بزرگ هستند و بزرگی آمریکا با تاکید در فیلم استفاده شده. آمریکای بزرگی که از دید جارموش در ممفیس هم مثل نیویورک خیابان هایش به طور غیرواقعی خالی هستند. آن دو با رویای آمریکا یکراست به ممفیس آمده اند. رویا، محور زندگی و محرک آنهاست. به یاد بیاوریم جمله دختر ژاپنی را در پاسخ به اعتراض پسر هنگامی که می گوید تو نیمی از زندگی ات را خوابی و رویا می بینی، می گوید بگذار بخوابم چون بعد از مرگ دیگر نمی توانم رویا ببینم. دختر رویاهایش را دوست دارد و با آن زندگی می کند، مجموعه تیشرت های او برایش مهم ترین چیز سفر است و به آمریکا برای آنکه الویس دارد می بالد.

روح

بزرگ نمایی خطری است که به نظرم فیلمسازانی مثل جارموش را تهدید می کند، شاید اگر » شب بر روی زمین » را ندیده باشید. قطار اسرارآمیز فیلم خیلی خوبی به نظر برسد اما پختگی کار او در آن فیلم در مقایسه با شبیه ترین فیلم به آن، این یکی را از ریخت می اندازد. ساختار فیلم اپزودیک جلو می رود و این بار داستان زن ایتالیایی را می گوید که او هم ناخواسته با افسانه الویس درگیر است. روح الویس در تمام ممفیس وجود دارد. به در و دیوار هتل عکس هایی با حالت های مختلف از او آویخته شده، مجسمه اش را ساخته اند و بومی ها اگر قرار باشد داستانی برای یک خارجی بگوید کسی بهتر از او را سراغ ندارند. یکی از بزرگترین نماد های فرهنگی در قرن بیستم که اگر چه یک خواننده سبک راک اند رول بود، اما خودش و سبکش بسیار فراتر از موسیقی رفتند و در فرهنگ، زبان، اقتصاد و مد هم تاثیر گذار بودند.

هر سه داستان در یک زمان می گذرد و از لحاظ ساختار زمان جذاب است. و آنچه آنها را بهم پیوند می دهد، بازهم الویس یا یا همان پادشاه است.

ماه تمام

می بینی که تنها ایستاده ام،

بدون آرزویی در قلبم،

بدون عشقی برای خود

ماه تمام،

می دونی برای چی اونجا بودم

و شنیدی وقتی داشتم دعا میکردم

برای کسی که واقعا نگرانش بودم

صدای الویس پریزلی که آهنگ ماه تمام را می خواند. آهنگی که ریچارد راجرد آن را ساخت و اورنز هارت ترانه اش را نوشت و پس از الویس پریزلی، بیش از 30 خواننده دیگر نیز آنرا خواندند. آهنگی که خیلی زود تبدیل به یکی از معروف ترین سرودهای موسیقی پاپ شد.

متن ترانه آهنگ احتمالا به اصطلاح انگلیسی «once in a blue moon» به معنی گاه گاهی برمیگردد. هر چند که خواستگاه این عبارت هنوز نامشخص است اما بسیاری آن را وابسته به معنی ماه کامل می دانند. ماه آبی که در اینجا ماه تمام معنی می دهد، شکلی از ماه است که به طور متوسط حدودا هر دو سال و نیم یک بار شکل می گیرد. متن ترانه از جنس آرزو و افسردگی است. افسردگی از بابت رنگ آبی و آرزو، که شاید روای آهنگ بتواند روزی قرض کامل ماه را ببیند و در زیر آن راه رود.

ساکنین هر 3 اتاق ناراحت از آنکه تلویزیونی در کار نیست رادیو روشن می کنند و با صدای مجری برنامه به موسیقی گوش می دهند. ارجاعی به فیلم » down by law » آن جایی که جک در زندان به زاک می گوید «من همه دی جی های رادیو را می شناسم، تو کدوم ایستگاه کار می کردی؟» آیا با رادیو بهتر موسیقی گوش می کنیم ؟ آنجا نقش زاک را تام ویتس بازی می کند و اینجا او مجری رادیوست.

تام ویتس یکی از فعالان عالم هنر است و به راستی که تجربه آنچنان که در موسیقی او موج می زند در سینما الگویش بوده است. تام در سال 1978  و زمانی که 29 ساله بود با بازی در فیلم خیابان بهشت به کارگردانی سیلوستر استالونه وارد عالم سینما شد، یعنی در سالی که ششمین آلبوم استودویی خود به نام » ولنتاین آبی » را به بازار فرستاده بود و آرام آرام جایگاه خود در لیست 200تایی بیلبورد آمریکا را بهتر می کرد. او در 1982 سومین تجربه سینمایی خود را در نقش نوازنده ترومپت با کاپولا گذراند. تجربه ای که انگار به مذاق کاپولا خوش آمد و باعث شد تا 4 بار دیگر از او در نقش های نسبتا مهم تری استفاده کند. اما جارموش بود که نقش اول فیلم » down by law » را به او داد. تجربه ای موفق که باعث شد پس از آن به عنوان بازیگری سرشناس و توانمند شناخته شود و در تجربه ی بعدی اش در کنار جک نیکلسون و مریل استریپ در فیلمی به نام Ironweed  از هکتور بابنکو بازی کند. او 3 بار دیگر در فیلم های دیگران جلوی دوربین رفت تا نوبت به » قطار اسرار امیز » جارموش رسید. فیلمی که نه خودش بلکه صدایش به عنوان مجری برنامه پخش موسیقی رادیو بارها شنیده می شود. او بعدها نیز در «قهوه و سیگار» جارموش بازی کرد. بار دیگر با فیلم دراکولا تجربه ای دیگر با کاپولا داشت و در » برش های کوتاه » رابرت آلتمن نیز بازی کرد. او تا به امروز 26 تجربه سینمایی به عنوان بازیگر، 87 تجربه در موسیقی فیلم و 19 آلبوم استودویی دارد.

اپیزود دوم نیز مانند قبلی با صدای شلیک گلوله از یکی از اتاق های هتل تمام می شود.

گمشده در فضا

گفته اند که جارموش فیلمساز حاشیه هاست، فیلمسازی که می خواهد حاشیه ها را به ما نشان دهد، شاید با خود می گوید : همه که از خوبی های امریکا می گویند بگذار من از بدی هایش بگویم. واقعا ایا از بدی ها می گوید یا از واقعیات حاشیه ها. آیا امریکایی ها احمق و خرفت و دزد و اوباش هستند ؟

اپیزود سوم فیلم نام سریالی محبوب است که بین سالهای 1965 تا 68 در آمریکا پخش می شد. نام ویل یاداور یکی از شخصیت های ان سریال است و شبی که در هتل هستند درباره نقاط قوت و ضعف سریال بحث می کنند.

در ایپزود آخر است که تازه متوجه می شویم ماجرای صدای شلیک چه بوده است. چارلی و جانی سریال را دوست دارند، درحالی که این جانی است که به پای چارلی شلیک می کند. و ماجرای درمان پای چارلی به همان مسخرگی شلیک گلوله به تعویق می افتد. انگار که همه ی نگرانی ها و ترس های زندگی دلیلی به همین مسخرگی دارند و شاید هم کل این زندگی مسخره است ؟

جارموش که خودش روزگاری خواننده و نوازنده کیبورد گروه دل-بیزانتیس بود، حتما علاقه ی زیادی به موسیقی دارد و نقش زیادی برای آن در فیلم قائل است، چرا که یکی از اجزای سبک سینمایی او اگر بتوان به آن مینیمال گفت موسیقی است. استفاده ای هنرمندانه از آهنگ هایی متناسب با درام صحنه و تم فیلم که حتی منجر به استفاده از هنرمندان بزرگ موسیقی به عنوان بازیگر فیلم شده است. او در این فیلم ممفیس را انتخاب می کند که استودیو سان در آنجاست. استودویی که بسیاری از هنرمندان عالم موسیقی کارهای زیادی در آنجا ضبط کرده اند و به نوعی خانه دوم آنها بوده است. در راک اندرول نام هایی چون الویس پریزلی، کارل پرکینز، جری لی لوئیس و در بلوز و آر اند بی، افرادی چون بی بی کینگ، جونیور پارکر و روفوس توماس که به ترتیب آهنگ های قطار اسرار آمیز و قطار ممفیس را از آنها در فیلم می شنویم.

اگر خیلی به تیتراژ ابتدایی فیلم توجه نکرده باشید، که چندان هم بیراه نیست، چون جارموش آن زمان ها اصلا عادت نداشت که سراغ حرفه ای های عالم بازیگری برود، در اپیزود سوم فیلم به کلی غافلگیر می شوید. زمانی که جو استرامر را با گریمی خنده دار شبیه به الویس پریزلی می بینید، چه کسی شبیه الویس شده است ؟

جان گراهام ملُر معروف به » جو استرامر » یکی از بنیان گذاران، نوازنده گیتار و خواننده اصلی  و فقید گروه پانک راک » The Clash » بود که در سال 2002 بر اثر عارضه قلبی درگذشت. او 59 تجربه در موسیقی فیلم داشت و 11 بار نیز به عنوان بازیگر بر روی پرده سینما ظاهر شد. استرامر در اوج محوبیت The Clash در سال 1980 در فیلم » پسر گستاخ » در نقش نوازنده گیتار ظاهر شد و پس از آن در فیلم » پادشاه کمدی » اسکورسزی نیز نقش کوچکی یافت که احتمالا فقط به خاطر علایق موسیقایی اسکورسزی بوده نه فن بازیگری. استرامر یک بار نیز با تام ویتس در سال 1988 در فیلم » Candy Mountain» بازی کرد. The Clash اما 10 سال پیش از قطار اسرار آمیز طرح رو جلد برای یکی از مهم ترین آلبوم های خود یعنی » فراخوان لندن » را شبیه طرح اولین آلبوم اولیس پریزلی کردند.

اما «جان لوری» که موسیقی فیلم بر عهده او بوده، انگار از همه شخصیت های موسیقایی سینمایی جارموش بازیگر تر بود. او که در سومین تجربه سینمایی اش در نقش نوازنده ساکسیفون در فیلم » تعطیلات همیشگی » ظاهر شده بود بعدها توانست تا در فیلم های چون «پاریس تگزاس»، «آخرین وسوسه مسیح» و «قلبا وحشی» نیز بازی کند، هر چند که نقش هایی به مهمی فیلم های جارموش نداشت.

فیلم با همان نمایی که آغاز شده تمام می شود اما این بار قطار از ممفیس خارج می شود، چارلی هنوز در ممفیس است اما ژاپنی های و زن ایتالیایی از آن خارج می شوند، یکی با قطار و یکی هواپیما. به راستی چرا از جونیور پارکر تا جیم جارموش معتقدند که قطار ممفیس اسرار آمیز است ؟

در 65 سالگی دیوید بووی

دیوید بووی 65 ساله می شود

دیوید بووی به همراه همسر و فرزندش در کنفرانس خبری در آمستردام - 1974 - Photograph: Gijsbert Hanekroot/Redferns

نویسنده: آلکسیس پتریدیس – گاردین

کلیشه ای هست مبنی بر اینکه وقتی یک ستاره موسیقی راک به سن 65 سالگی می رسد، زمان بازنشستگی اش فرا رسیده، اما برای دیوید بووی که به تازگی مرز 65 سالگی را رد کرده تقریبا اجتناب ناپذیر است. به عکس های او در دهه ی 70 نگاه کنید، زمانی که کوکایین نابودش کرده بود، زمانی که رژیم غذایی اش فلفل قرمز و شیر بود و زمانی که آنقدر وحشت زده بود که ادرار خود را در یخچال نگه داری می کرد مبادا کسی آن را بدزدد.

این اضطراب و ترس اما همه اش از مخدر نبود، فضایی بود که او در دهه ی 70 تجربه اش می کرد، فضایی که منجر به خلق آهنگ » مردی که دنیا را فروخت» شد و با «هیولاهای مهیب» در دهه ی 80 تمام شد. کسی که در ملاء عام می سوزد، سوختنش چندان دراز نمی پاید.

اینگونه است که با توجه به همه ی شرایط سخت نمی توان به نیم بازنشستگی او خرده گرفت: آخرین آلبومش را 2003 ساخته و در اکثر اوقات در دهه ای که گذشت حضوری گاه و بی گاه در مجامع عمومی داشته است. او یک عمل جراحی اورژانسی را نیز به خاطر گرفتگی رگهای قلب از سر گذرانده و هر روز شایعه ای درباره ی میزان سلامتی اش به گوش می رسد.

ناخوش یا سرحال، آنقدر در زندگی اش کار کرده و خوب و اثرگذار بوده که کمتر کسی را می توان با او مقایسه کرد. او بی شک یکی از ستاره های درخشان عالم موسیقی پاپ است.

می توان بابت نبود موسیقی های جدیدی از او ناله کرد، اما انگار که غیبت او به طور عجیبی کاملا درست به نظر می رسد. پیش از بازنشستگی او نیز مثل خیلی از ستاره های موسیقی راک مسیر رقت باری را طی می کرد: اعلان برنامه ای کرد و آهنگ های محبوبش را به فراخوان گذاشت، اما بد و ضعیف در سال 2002 آنها را اجرا کرد و نیمی از بهترین هایش را بدون اجرا گذارد. پراگماتیسم پل مک کارتنی و ایگی پاپ چندان برای همه مرسوم نیست و رویکردهای دیروز دیگر چندان به کار امروز نمی آیند.

با این حال او هنرمند آوانگاردی است که بهترین های خود را بین دهه ی 60 و 70 ساخته و در ترانه هایی مثل » تمام رفقای جوون» وجه همرهنگ نشدنش با جامعه را نشان داده، بووی در عین حال هیچ وقت از نوستالژی حرف نزده، همیشه از حال گفته و حتی آینده.

علاوه بر اینها او همیشه رابطه ی صمیمانه ای با مخاطبانش داشته و در عین گوشه گیری همیشه در جستجوی برقراری پیوندی عمیق و عاطفی با مخاطبانش بوده، گوشه گیری زیادی که حتی وقتی در سال 1972 و در پایان کنسرتش گریه کرد و گفت » شما تنها نیستید، دستهاتون را بهم بدید، شما معرکه اید» ، خیلی ها گفتند نقش بازی کرده.

بووی از اولین افرادی بود که از اینترنت استفاده کرد، با این حال هیچ وقت نتوانست با رسم و رسوم ستاره های قرن 21 همساز شود، دوره ای که موسیقی بیش از هر چیز همچون کالایی صنعتی شده و تلویزیون و شبکه های اجتماعی مثل توئیتر جایی است که هنرمندان در آن حضور دارند. موسیقی راک اخیرا از دنیای 360 درجه ی ارتباط با مخاطب خارج شده، دنیای که به نظر برای پیوند بهتر هنرمند و مخاطبانش کارساز و موجب نمایش ظهور افراد حقیقی در پشت سر افسانه هاست. با این حال دیوید باکلری بیوگرافی نویس بووی معتقد است که » اسطوره، طنینی به غایت پرکشش دارد که ورای هر گونه تلاش برای اثبات وجود خویش است…جذبه ی او در بستر نسل افسانه ای اش خوابیده است.»

دوم

دقیقا 5 سال پیش و در 60 سالگی بووی مطلبی از بی بی سی که به همین مناسب نوشته شده بود را برای روزنامه شرق ترجمه کردم. خواندن دوباره ی آن شاید بد نباشه.

60 چیز درباره ی دیوید بووی

جودی تامپسن

دیوید بووی در عالم هنر و خصوصا موسیقی نام بزرگی است و این مقاله نیز به مناسبت 60 ساله شدن وی نوشته است .

کودکی

1-      دیوید بووی ( دیوید رابرت جونز ) در هشتم ژانویه 1947 در بریگستون لندن متولد شد. سالروز تولد او مطابق با سالروز تولد الویس پریسلی است .

2-      دیوید و خانواده اش زمانی که او شش سال داشت به منطقه ی براملی نقل مکان کردند .

3-      او در دبیرستان فنی براملی تحصیل کرد، که امروزه نامش به رانوز وود تغییر پیدا کرده است .

4-   پیتر فرامتون، نوازنده ی راک گیتار، از دوستان دیوید در مدرسه بود و پدرش نیز رییس بخش هنر. اینگونه بود که پیتر و دیوید بارها در دوران تحصیل به نوازندگی گیتار با یکدیگر می پرداختند .

5-   در یکی از روزها جورج آندروود که از دوستان بووی بود و با هم بر سر دوستی با دختری در مدرسه رقابت می کردند، مشت محکمی به چشم بووی می زند و به خاطر همین مشت، مرمک چشم راست دیوید بووی برای همیشه کمی گشادتر می شود .

6-      دوستی آندروود و بووی ادامه پیدا کرد و بعدها نیز بووی برای طراحی جلد آلبوم های اولیه اش از آندروود استفاده کرد .

7-      بووی در هنگامی که 12 سال داشت، نوازندگی ساکسیفون را آغاز کرد .

پیش از شهرت

8-   بووی در سال 1964 اولین تک آهنگ خود را ( در غالب دو تک آهنگ ) به نام » لیزا جونز » و » لویی لویی برو خونه » زمانی که در گروه دیوید جونز و پادشاه زنبورها بود، ارائه کرد .

9-      او بعدها نام خواندگی خود را به » بووی » تغییر داد تا با » دیوی جونز » گروه پاپ راک آمریکایی The Monkees اشتباه گرفته نشود .

10-   فامیل » بووی » (Bowie ) که بر وزن » جووی » (Joey ) است و مانند آن تلفظ می شود .

11-  او در 17 سالگی در مقام دفاع از » جمعیت پیگیری از بی عدالتی در قبال مو بلندها » با تلوزیون بی بی سی مصاحبه کرد و از اینکه » مردانی که تو را در خیابان می بینند و همچون یک زن با تو برخورد می کنند » شکایت کرد .

12-  در حدود سال 1967 بووی آهنگی برای پل نیکولز که در سریال کمدی » فقط دوستان خوب » به کارگردانی » جان سولیوان » بازی می کرد نوشت. نیکولز بعدها این آهنگ را تحت نام مستعار » اسکار » ضبط کرد .

13-   او بعد از مدتی نوازندگی در کلاب های شبانه و گروه های مختلف اولین آلبوم خود با نام دیوید بووی را در سال 1967 روانه ی بازار کرد.

14-  او همچنین در سال 1967 تک آهنگ » خنده های کوتوله » را روانه ی بازار کرد که بسیاری از طرفداران او معتقدند که بدترین آهنگی است که تا به حال خوانده .

15-  هنگامی که وی برای تور جهانی خود در سال 1990 از طرفدارانش خواست تا آهنگ هایی را که دوست دارند در کنسرت بشنوند از طریق تلفن اعلام کنند، » خنده های کوتوله » بیشترین درخواست را داشت که البته بووی آن را اجرا نکرد .

دوران ستاره شدن

16-   آلبوم » عجایب فضایی » اولین آلبوم وی بود که در انگلستان منتشر شد و بی بی سی از این آلبوم برای فرود در ماه استفاده کرد .

17-  شخصیت داستانی » میجر تام » در سه آلبوم وی به نامهای » عجایب فضایی » ( 1969 )، » خاکستر به خاکستر » ( 1980 ) و » سلام مرد فضایی » ( 1996 ) دیده می شود .

18-   اولین آهنگ بووی که در آمریکا به رتبه ی 1 دست یافت، آهنگ » شهرت » بود که با همکاری جان لنون آن را نوشته بود .

19-   در سال 1973 و بر روی جلد آلبوم » پین آپس » عکس دیوید بویی را در کنار مدل معروف آن زمان توئیبلی ( لزلی هنربی ) مشاهده می کنیم .

20-  در حوالی زمانی که دیوید بووی بر روی آلبوم » آمریکایی های جوان » کار می کرد، تشکیا دهنده ی گروه » چیک » ( نایل راجر ) برای نوازندگی گیتار به بووی پیوست، که البته در آن زمان همکاری آنها قطع شد و او بر روی هیچ قطعه ای کار نکرد .

21-   راجر اما بعدها، در سال 1893، تهیه کننده ی پرفروش ترین آلبوم تمام دوران کاری دیوید بووی، یعنی آلبوم » بیا برقصیم » شد.

22-   تا به حال حدود 140 میلیون نسخه از آلبوم های دیوید بووی در جهان فروش رفته است .

23-  بووی در نظرسنجی اخیر شوی فرهنگی تلویزیون بی بی سی در مقام چهارم بزرگترین نمادهای زندگی در بریتانیا شناخته شد. در بالای سر او به ترتیب از اول سِر دیوید آتنبرو، موریسی و سِر پل مک کارتنی قرار دارند.

کارهای نمایشی

24-  در سال 2004 و در کنسرتی که بووی در اسلو برگزار کرد آب نباتی را به سمتش پرتاب کردند و به چشم او اصابت کرد . وی در آن زمان به تماشاگران به تندی پرخاش کرد، ولی بعد معذرت خواست .

25-  » تونی بزیل » طراح گروه رقص بود که دیوید بویی برای تور » سگهای الماس » در سال 1974 از او استفاده کرد. وی بعدها نیز و در تور » عنکبوت شیشه ای » بووی در سال 1987 با او همکاری کرد .

26-  در 1970، وقتی که بووی گروه » هایپ » را تشکیل داد، اعضای گروه لباس قهرمانان داستانها را بر تن می کردند و به هر کجا که برای کنسرت می رفتند با جملات و رفتار خود مردم را متعجب می کردند .

27-  نیکولاس روگ کسی بود که اولین نقش اول سینمایی را به بووی پیشنهاد کرد. اینگونه بود که بووی در سال 1976 نقش غریبه ای مستاصل و آواره را در فیلم » مردی که به زمین سقوط کرد «  بازی کرد .

28-   بووی در یکی از اپیزودهای سال جاری ( به عنوان گوینده ی مهمان ) سریال انیمیشن کمدی » اسپانچ باب اسکوئر پنتس » حرف می زند .

29-   بووی همچنین در فیلم لابرینت ِ جیم هنسن در نقش جرت، پادشاه جن زده ایفای نقش کرد .

30-   او همچنین در سال گذشته و در فیلم حیثیت (The Prestige ) اثر زیبای کریستوفر نولان، در کنار هوگ جکمن و اسکارلت یوهانسن ظاهر شد .

31-   بووی در سال 1969 گروه میم خود به نام، فدرز (Feathers )، را راه اندازی کرد و به اجرای کارهای تجربی دسته جمعی پرداخت .

32-   بووی همچنین در فیلم آخرین وسوسه ی مسیح اثر مارتین اسکورسزی در نقش فرمانده ی رومی جولیا ظاهر شد .

33-  در میان بدترین نقشهای سینمایی وی می توان به نقش شارک در کمدی » ریش زرد » اثر » مل دمسکی » و کارآگاه مرموز اف.بی.آی با نام فیلیپ جفری در فیلم تویین پیکز : آتش با من قدم بزن اثر دیوید لینچ اشاره کرد .

زندگی شخصی

34-   بووی بر اساس بیشترین منابع گزارش شده 178 سانتیمتر قد دارد .

35-   بووی در سال 2000 مقام ارشد اعطایی از جانب ارتش برتانیا و همچنین مقام شوالیه در سال 2003 را رد کرد.

36-   او در سال 1992 با یک سوپر مدل سومالیایی به نام آیمان ازدواج کرد و صاحب دختری به نام آلکساندریا زهرا جونز است که در سال 2000 به دنیا آمده است .

37-   آیمان برای احترام به بووی یک خنجر (Bowie knife ) را بر روی قوزک پایش تتو کرده است .

38-   برادر ناتنی بووی به نام تری که به بیماری روانی نیز مبتلا بود در سال 1985 خودکشی کرد .

39-   شخصیت تری الهام بخش آهنگ های » علاءالدین عاقل «، » تمام دیوانه ها «، » برادران بیولِی» و » اونها میگن بپر » بود .

40-   در سال 2004 بووی به خاطر گرفتگی سرخرگ متحمل یک عمل جراحی قلب در آلمان شد .

بووی موسیقیدان

41-   بووی تهیه کننده ی( یکی از دو تهیه کننده ) بهترین آهنگ های آلبوم » مبدل » اثر » لو رید » ( موزیسین آمریکایی سبک راک ) در سال 1972 بود .

42-  آهنگ » زیگی اسرادوس » بووی درباره ی » وینس تیلور » ( خواننده ی راک اند رول انگلیسی )بود، که آهنگ معروف » کادیلاک مدل جدید » را نوشته است که بعدها نیز توسط گروه The Clash بازخوانی شد .

43-   بووی در سال 1969 نسخه ای از آلبوم » عجایب فضایی » خود را تحت نام » پسر تنها، دختر تنها » در ایتالیا منتشر کرد .

44-   آلبوم «مستاجر» بووی که در سال 1979 ارائه شد، دوباره نویسی وارونه ای از » تمام شیک پوش های جوان » خودش بود .

45-  او تا به حال در 10 گروه موسیقی به نام های The Konrads, The Hooker Brothers, The King Bees, The Manish Boys, The Lower Third, The Buzz, The Riot Squad, The Hype, Tin Machine and Tao Jones Index فعالیت کرده است که در بعضی از آنها نام مستعار داشته است .

46-   آهنگ » مردی که دنیا را فروخت » توسط Lulu و نیروانا بازخوانی شده است .

47-  » بینگ کرازبی » ( بازیگر و خواننده سرشناس آمریکایی ) آخرین تک آهنگ خود را در سال 1977 که آهنگی مخصوص جشنهای کریسمس بود، به نام » پسر بچه ی درام نواز » را در یک همکاری دونفره با بووی منشر کرد.

48-   بووی در سال 1993 موسیقی سریال تلویزیونی » بودای حومه ی شهر » که بر اساس رمانی از حنیف قریشی ساخته شده بود را نوشت .

49-  دیوید در سال 1974 نوازندگی ساکسیفون (به عنوان نوازنده ی مهمان ) آهنگ » شناختن او ، دوست داشتن اوست » از آلبوم » الان ما شش ساله هستیم » اثر گروه » استیلی اسپن » را انتخاب کرد .

50-    او در گروه دیامون داگز تقریبا هر سازی می زد، به عنوان مثال ریف های مشهور قطعه ی «ربل ربل» را بووی نواخته است .

فعالیت های متفرقه

51-  بووی یکی از مهمانان برنامه شوی موسیقی تلویزیون مستقل  » مارک بالن » در سال 1977 بود. که البته مارک بالن ( خواننده، ترانه سرا و نوازنده ی گیتار انگلیسی ) چندی پس از آن در یک تصدف رانندگی در جنوب غربی لندن درگذشت.

52-   » استیو استرنج » ( خواننده پاپ انگلیسی ) که اخیرا در برنامه تلویزیونی » سلبریتی سیسورهند » ( برنامه ی خیریه ) شرکت می کند در موزیک ویدیوی » خاکستر به خاکستر » بووی در سال 1980 شرکت کرد.

53-   دو گروه محبوب بووی از گروه های موسیقی که در حال حاضر مشغول به کار هستند، گروه های راک کانادایی و آمریکایی » Arcade Fire » و » TV On The Radio » هستند .

54-   بووی به عنوان خواننده ی پس زمینه در آهنگ » چیزهایی که قبلا جور دیگر بودند » اثر » مری هاپکین » با تهیه کنندگی سر پل مک کارتنی شرک کرد .

55-  در حدود یک دهه پیش از گروه تاثیرگذار و پرکار آلترناتیو راک و اسکاتلندی » دوقلو های کوکتو «( 1997-1982)، بووی در آلبوم Low ( 1976 ) از یک زبان کاملا خود ساخته استفاده کرده بود .

56-   چهره ی بووی بر روی جلد تمام آلبوم هایش به جز آلبوم » بودای حومه شهر » که در انگلستان منتشر شد دیده می شود .

57-  از دیوید بووی در دو آهنگ نام برده می شود. اول، در آلبوم » قطار سریع السیر اروپا » اثر گروه » کرفت ورک» ( ملاقات دیوید بووی و ایگی پاپ ) و دومی در «بکساید» اثر » استرابز» ( پسری بر روی عرشه ی شعله ور کشتی، پشت به دکل ایستاده است، چرا که به اندازه کافی جرات ندارد که تا زمانی دیوید بووی رد نشده، رویش را برگرداند )

58-  در سال 1977 دیوید بووی گروه جدید خود را منحل کرد ( هنوز هم منحل است ) و تک آهنگ » دروغ گفتن ها » را به صورت اینترنتی و از طریق وب سایت شخصی اش منتشر کرد و در سال بعد ISP بووی نت را راه اندازی کرد .

59-  نقاشی، حجاری کردن و نوشتن از فعالیت های بووی در زمان فراغت است و هنرمندان محبوب وی » تینتورتو «( 1518-1594 – نقاش معروف ایتالیایی )، » جان بلانی » ( نقاش اسکاتلندی )، » اریک هکل » ( 1970-1883 – نقاش آلمانی )، پیکاسو و » مایکل ری چارلز » ( 1967- نقاش آفریقایی آمریکایی ) است .

60-   بووی در حال حاضر صاحب یک مرکز ارزشیابی هنری دانشجویان در انگلستان است

 آلبومی از عکس های بووی را اینجا ببینید.

دسته‌ها:موسیقی برچسب‌ها:

روزگار دلقک دیوانه

روزگار دلقک دیوانه

درباره ی اولین آلبوم انفرادی دیوید لینچ؛ کاوشگر تاریکی ها

دیوید لینچ؛ کارگردان کالت، نقاش، مرشد تعمق های روحانی، هواخواه قهوه های عالی و کافه ها و اینک، شاید کمی عجیب باشد؛ آلبوم موسیقی. لینچ از جمله هنرمندانی است که مطابق اوضاع و احوالش یا آنچه بدان mood می گوییم کار کرده از نقاشی تا فیلمسازی و حالا موسیقی. فیلم های او کدر، مبهم و معمایی است و سلیقه ی موسیقایی او از رامشتین تا موبی و موسیقی های رقصی دهه ی 60 را در برمیگیرد.

آلبوم روزگار دلقک دیوانه آلبومی نیست که چندان قابل توصیف باشد، با این حال وجهه ای از سینمایی مه آلود و عجیب لینچ را به ساحت موسیقی کشانده است. شاید در این آلبوم موسیقی نیز المان هایی باشد که خیلی ها مانند فیلم هایش به آن صفت «لینچی» بدهند، امری که جدا از کیفیت موسیقایی آلبوم جالب است؛ صدای اشباع شده گیتار الکترونیکی، اصوات الکترونیک که خیلی جاها یادآور کارهای آنجلو بادالامنتی است. به قول منتقد بی بی سی » وجه جذاب و وسوسه انگیز آلبوم لینچ آن است که انگار وجوه شخصیتی کاراکترهای فیلم هایش را به آهنگ هایش آورده. مثلا «امروز روز خوبیه» با ریتم مواج و الکترونیکی اش، پلی میان مثبت اندیشی و تاریکی می زند و انگار آهنگی است که بازرس دیل کوپرِ تویین پیکس در واکمن اش به آن گوش می دهد.»

دلهره و اضطراب فیلم های لینچ به همان سان که به تصاویر سوررئالیستی کارهای او مربوط است به همان اندازه نیز ملهم از موسیقی فیلم هایی است که توسط خودش و اغلب در همکاری با بادالامنتی نوشته شده اند. نوای لطیف و ملانکولیک قطعه لورا پالمر[i] در توئین پیکس و یا آواز خوانی اغواگرانه ی ایزابل روسیلینی در آهنگ تیتراژ ( و البته درون فیلم) مخمل آبی از آن جمله اند.

هر چند این آلبوم اولین اثر موسیقایی لینچ نیست، ( او تا پیش از این نیز با بسیاری از خوانده ها و گروه های موسیقی همکاری کرده است)، با این حال از آنجا که اولین آلبوم استودیویی و انفرادی اوست توجه منتقدین را به خود جلب کرده، آلبومی که در استودیوی خانگی او و در همکاری با دن هارلی منتشر شده است.

دیوید لینچ در مقام نویسنده/کارگردان کله پاک کن ها، مرد فیل نما، مخمل آبی و قلبا وحشی بی شک نشانی از خود در عالم سینما به جای گذارده است. هشتم نوامبر سال گذشته بود که لینچ اولین آلبوم موسیقی خود را با همکاری شرکت PIAS  روانه بازار کرد.

لینچ در این آلبوم هم می خواند و هم گیتار می نوازد ( درحالی که دن هارلی در نواختن گیتار و درامز همراهی اش می کند) با این حال راوی روزگار دلقک دیوانه یک خواننده ی مهمان هم دارد، «کارن او» از گروه «یه یه یه ز » که در آهنگ رویای بندانگشتی می خواند.

لینچ هنرمند جذابی است، هنرمندی که هر چند در عالم سینما از همه ی شاخه های هنر شناخته شده تر است، با این حال به هر هنری که نقبی زده توجه ها را به خودش جلب کرده و آلبوم روزگار دلقک دیوانه نیز نقدهای مثبتی را از سوی منتقدین دریافت کرده است. مجله رولینگ استون به همین مناسب مصاحبه ی کوتاهی با وی کرده که در ادامه می خوانیم.

فیلسماز از اولین آلبوم موسیقی ملهم از بلوز خود می گوید

ادی ودر از مجله رولینگ استونز

ایده ی ارائه ی یک آلبوم موسیقی انفرادی از کجا اومد ؟

من همیشه مجذوب اصوات بوده ام و همیشه دوست داشتم که اتاقی داشته باشم و تجربه های صوتی خودم را آنجا دنبال کنم. سرانجام اتاقی پیدا کردم و یک مهندس صدا ( دن هارلی). من یک مهندس صدا داشتم و حالا زمان تجربه کردن بود. من با آنجلو بادالامنتی کار کرده ام و همیشه به او می گفتم که منو به قلب موسیقی ببر…صداها معرکه اند. صداها هستند که موسیقی را می سازند. من شروع کردم به گیتار نواختن، اولین باری که گیتار زدم فقط برای ایجاد یک افکت صوتی بود. من یک نوازنده ی گیتار نیستم ولی روحم همواره در تلاطم انجام آن کاری است که صدایی موسیقایی تولید کند.

چند وقته که دارین گیتار می زنید؟

خب، بذار ببینم… شاید 10 سال. به نظر می رسه بعد از 10 سال نوازنده ی خوبی باشم، اما نه. پسرم بهتر میزنه.

دیگه چه کسی در «روزگار دلقک دیوانه» حضور داره؟

دوست خوبم دن هارلی، مهندس کار است. ما با هم همه چیز را نوشتیم و نواختیم. یک خواننده ی مهمان هم داریم.

و کارن او، در آهنگ «رویای بندانگشتی» است.

من یک مشاور موسیقایی عالی در  CAA [Creative Artist Agency] دارم، برایان لوک. ما سالهاست که با هم دوستیم. او در روزهایی که با آنجلو و جولی کروز کار می کردم بوده و خواننده های مختلفی را به من معرفی می کرد. فکر کنم 7-8 سال پیش بود که کارن او را به من معرفی کرد. آن موقع هیچ اتفاقی نیفتاد، اما این که بار که کارن او را آورد، من این ترانه را داشتم و من و دن تصمیم گرفتیم که این ترانه را او بخواند. پس کارن به دخمه ی خودش رفت و شروع به خواندن کرد و «رویای بندانگشتی» متولد شد.

آیا عنوان آلبوم معنی خاصی دارد؟

«روزگار دلقک دیوانه» نام یک آهنگ است. درباره ی دنیایی که امروزه شاهدش هستیم.

آهنگ های مورد علاقه شما کدام است؟

من عاشق » روزگار دلقک دیوانه»، » رویای بندانگشتی»، » سنگ انداختن» و » اسب تندرو» هستم. تقریبا همه شبیه هم هستند، این آلبوم ملهم از بلوز است، اما یک آلبوم در سبک بلوز نیست. مایه های بلوز آلبوم مربوط به گری کلارک جی.آر[ii] است. او تیم خودش را دارد. من تازگی ها درباره ی او شنیده بودم، طبیعتا این موسیقی مورد علاقه منه. اما این پسر فوق العاده است و انگیزه ی خیلی زیادی داره. کارِ او دقیقه همون چیزی بود که من و دن بهش «بلوز مدرن» می گفتیم.

به غیر از کلارک جی.آر، دیگه از چه موزیسین هایی خوشتون میاد؟

از همه ی بزرگان خوشم میاد. شاید جان لی هوکر، جیمی هندریکس، استیوی ری وان و الویس پریسلی را بیشتر دوست دارم. لیکی لی[iii] و Au Revoir Simone[iv] را هم دوست دارم.

آیا برنامه ای برای روی صحنه بردن «روزگار دلقک دیوانه» دارید؟

نه. متاسفانه. ما یک گروه استودیویی هستیم. فکر نمی کنم قرار باشه تور کنسرتی برگزار کنیم.

من به تازگی کلیپی از شما دیدم که برای مستند جدید پرل جم[v] با ادی ودر[vi] مصاحبه می کنید.

ما کنسرتی در رادیو سیتی برگزار کرده بودیم تا برای ارائه ی کمک های معنوی (transcendental meditation) به دانشجویان، بی خانمان ها، افرادی که تحت استرس های روحی قرار دارند و خیلی های دیگر پول جمع کنیم. ادی ودر هم مثل خیلی های دیگه اونجا بود. ادی واقعا پسر خوبیه. حرف زدن با اون خیلی ساده است. و در عین حال یک موزیسین واقعی است. من خودم هم درست نمی دونم اما فکر می کنم موزیسین هایی مثل او از زندگی بیشتر لذت می برند.

بر روی چه پروژه های دیگری کار می کنید؟

بر روی فیلم مستندی درباره ی ماهاریشی مانش یوگی کار می کنم. پروژه ای که 16 کشور در آن درگیر هستند و به تعمق، هوشیاری و صلح می پردازد. همچنین بر روی فیلم جدیدی کار می کنم که هنوز به سرانجام نرسیده. به تازگی یک فیلم یک دقیقه ای برای اتریشی ها ساختم. برای فستیوالی در وین که بهش میگن Viennale.

دیوید لینچ این عجوبه ی عالم سینما و هنر، این کاوشگر مکان های تاریک و عجیب در مصاحبه ای دیگر در مواجهه با آخرین سوال نیویورک تایمز که؛ آیا همه ی کارهای شما از فضاهای شاد خلق می شوند، پاسخ داد:

منفی بودن دشمن خلاقیت است. پس اگر دنبال ایده های نو هستید، شاد بودن این کار را می کند، شاد بودن زمینه را فراهم می کند. من عاشق حروف L-O-V-E هستم، ساختن چیزی، که پیش از آنکه تمام شود فکر می کنی درست است و این حس درست بودن شبیه اثر مخدر است. شادی محرک شما خواهد شد و انگیزه ای برای جلو رفتن. تامین انرژی برای گذر کردن و ایستادن روی پاهایتان.

منابع:

بی بی سی، ویکیپدیا، نیویورک تایمز، ان.پی.آر


[i]  شخصیت داستانی سریال توئین پیکس

[ii]  Gary Clark, Jr. نوازده آمریکایی گیتار، 27 ساله، بسیاری سبک نواختن او را با جیمی هندریکس و استیوی ری وان مقایسه کرده اند.

[iii]  لیکی لی (Lykke Li)، موزیسین 25 ساله سوئدی است. عناصری از موسیقی پاپ، ایندی راک و الکترونیک در کار او وجود دارد و از سازهای متنوعی در کارهای خود استفاده می کند.

[iv]  گروه الکترونیک Dream pop ( سبکی از زیر ژانرهای آلترناتیو راک) آمریکایی که از سال 2003 تشکیل شده

[v]  پرل جم (Pearl Jam) گروه موسیقی راک آمریکایی

[vi]  ادی ودر (Eddie Vedder) موزیسین آمریکایی و یکی از سه گیتاریست گروه آلترناتیو راک پرل جم

من اینجا نیستم

کید ای ( Kid A ) را خیلی ها سخت ترین آلبوم Radiohead دانسته اند. بیراه هم نیست. یکی از بهترین آلبومهای پاپ/غیر کلاسیک ( عحب مصیبتیه، آدم تا وقتی یه چیزی نمی دونه راحت اداش می کنه انگار. اما وقتی یه ذره خوند و دید و شنید هی برای بعضی کلمات وسواس به خرج میده. حالا حرفهای رضا قاسمی برای دسته بندی آهنگ ها در ساختار کلاسیک – پاپ هم شده داستانی واسه خودش) هزاره ی جدیده، که اغلب محافل معتبر موسیقی آن را جزو 5 آلبوم برتر دهه ی گذشته دونستند.

بیراه نیست که سخت باشه. یا میشه فهمیدش و یا نه. درک متوسطی به نظرم به دست نمیاد. اون قدر که ترانه ها مینیمال و شخصی هستند.

«How To Disappear Completely«ماجرای خوابی است که تام یورک دیده. » من خواب دیدم که بر فراز Liffey شناورم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم. بر فراز دوبلین پرواز می کردم و حقیقتا در رویا بودم. تمام آهنگ تجربه این بی وزنی و شناوری من است.»

از خوب های آلبوم با فضایی سرد و اندکی دلهره آور. چرا که اگر فرض را بر فهم این آهنگ بگذاریم یعنی تجربه ی خواب یورک و تجربه ی خواب دیگری اونقدر متفاوت خواهد بود که دلهره آور میشه. حتی زمانی که در قالب موزیک ازش لذت می بری.

درخت را دوست دارم، اما آنطور که خودم دوست دارم

عضو تازه وارد باشگاه 27 ساله ها

شور جوانی واژه ی مبهمی است. طغیان، شورش، خود زنی، خود ویرانگری، اعتراض، آشوب، نا آرامی… همه و همه شاید از آن انسان هایی است که به قول استیو هریس خوبند و زود از این دنیا می روند و انگار که همه پلیدی ها برای همیشه زنده اند. شاید هم خوب نیستند. اصلا خوبی و بدی خیلی درباره شان صدق نمی کند. آنقدر که افسانه اند، چه آن زمان که دنیای رسانه این نبود و چه حال که اینگونه است. به دنیای رسانه اصلا کاری ندارد. انگار وجودشان تیپا خورده است. از روزگار خورده اند و تاب تحمل کسالت آن برایشان سخت. هر چه بودند اینکه آرامش نداشتند.

درسی است که از زندگی اینان می توان گرفت؛ آرامشی که تاب تحمل این دنیا را بدهد انگار آنچنان مابه ازا های بیرونی ندارد. از وجودت می آید که اگر آمد خوش آمده و خوشت کرده و اگر نیامد، نمی سازی و …

باشگاه 27 ساله ها، باشگاهی افرادی است که قیام کرده اند. قیامی بر علیه اکثریت

عضو تازه باشگاه: اِمی واین هاوس

Amy Winehouse

Amy Jade Winehouse: September 14 1983-July 23 2011

کمی بعد از آن که از اقصا نقاط دنیا درباره ی مرگ امی واین هاوس، خواننده ی جوان و انگلیسی که جسدش دیروز در آپارتمانش پیدا شد نوشتند، گفته شد که او آخرین عضو باشگاه 27 ساله ها نام گرفت.

بعضی از بزرگ ترین استعدادهای دنیای راک اند رول در همین حدود سنی مرده اند. واین هاوس جدیدترین عضو این گروه ویژه است، گروهی که پیش از این کرت کوبین، جیمی هندریکس، جیم موریسون، جنیس جاپلین و برایان جونز را در خود به عضویت پذیرفته بود. گروهی که شاید خودِ واین هاوس از وجود و نحوه ی عضویت در آن بی خبر بود. اعضای باشگاهی که هنوز که هنوز است چیزهای زیادی درباره ی آنها ناشناخته مانده و علاوه بر هم سن بودنشان در زمان مرگ، رمز و راز زندگی هاشان بیش از آن چیزی است که «دقیقا» می توان درباره شان گفت.

بدون شک غیرممکن است که بدان چه در آخرین روزها در ذهن او بوده دست پیدا کنیم. درباره ی دورانی که تلاش می کرد تا اعتبارش را احیا کند، مشکلات حضور در دادگاه و ازدواجش و لغو کنسرت اخیرش در صربستان که به دلیل مستی بیش از حد ناتوان از اجرایش کرده بود را حل کند. اما همه ی آنها مرگ او را واقعه ای پیش پا افتاده نکرد، مرگی که انگار مرگی پست مدرن بود. نه تنها به خاطر آنکه پیش از شبکه های خبری و وب سایت های مرسوم، خبرش در توئیتر اعلام شد، بلکه به خاطر آنکه از همان ابتدا او به عضویت باشگاه 27 ساله ها درآمده بود.

آخرین عضو ارشد باشگاه 27 ساله ها، خواننده ی اول نیروانا، کرت کوبین بود که جان خودش را در خانه اش در آمریکا و در سال 1994 گرفت. مادرش، وِندی اُ کانر، همیشه این باشگاه را باشگاه احمق ها می نامید. جیم موریسون، دیگر خواننده ی آمریکایی و از اعضای اصلی این باشگاه در پاریس و در سال 1970 درگذشت. جنیس جاپلین و جیمی هندریکس سال قبلش و در فاصله ی کوتاهی از یکدیگر مرده بودند. در حالی که برایان جونز، یکی از اعضای موسس رولینگ استونز، در سال 1969 در استخر خانه اش غرق شده بود. ( مرگی که در گزارش پلیس تحت عنوان «مرگ به خاطر بدشناسی» عنوان شد) به غیر از کرت کوبین که تا پیش از دیروز آخرین عضو مهم این گروه بود. همگی این 4 نفر در کمتر از یکسال در گذشتند. چه خبر بوده آن سالها ؟ عقب تر که برویم به مرگ افسانه ی موسیقی بلوز، رابرت جانسون می رسیم که مرگ مناقشه برانگیز او در سال 1938 اتفاق افتاده بود.

واین هاوس که به تازگی نامش به اعضای این باشگاه اضافه شده، استعدادی داشت در سوزاندن و سوخته شدن، اما به گونه ای تراژیک نتوانست تا آن را برای آینده استفاده کند. عده ای در این بین معتقدند که این کله خری ها هم حدی دارد و همان بهتر که اینان از روزگار حذف شوند و تنها نامشان بماند؛ تا آسیبی به ما نرسد. با این حال و احترام به آنها، درگذشت امی واین هاوس دردناک است. حتی اگر باشگاه 27 ساله های جاویدان هیچ وقت عضو دیگری نپذیرد، واین هاوس یکی از افسانه های آن خواهد بود.

پ.ن 1: این یادداشت را به بهانه ی ناراحتیِ محمد ایزدی که معتقدم در این روزگار بی در و پیکر و خالی از تعقل، انتخاب های آگاهانه ای دارد ترجمه کردم. به بهانه ی اولین باری که متوجه شدم او ناراحت است و این ناراحتی را با دوستانش تسهیم کرده. هر چند که خود تعلق خاطری به واین هاوس نداشتم.

پ.ن 2: این یادداشت ترجمه ای است آزاد از آنچه «تایم» درباره ی واین هاوس نوشته.

پ.ن3: چند سال پیش که برای صفحه ی موسیقی شرق می نوشتم، گزارشی درباره ی اطلاعات جدیدی که آن صاحب رستوران فرانسوی بعد از این همه سال درباره ی آخرین حضور جیم موریسون در آنجا و چند ساعتی پیش از مرگ نابهنگامش گفته بود نوشتم، لینک روزنامه که گم شده بود و من هم جایی ثبتش نکرده بودم. شاید در سایتی، وبلاگی پیدا شود.

آن شروع رویایی

از بهترین و پر شور ترین و تنهاترین شروع هاست برایم. شروع آهنگی که شاید بشود به «وزوزهای عشق» یا » وزوزهای عشقی» ترجمه اش کرد. از کرت کوبینی که معلوم نیست برای منی که هم دوره اش نبودم و اولین تجربه ام از او چند سالی پس از مرگش اتفاق افتاد چرا این همه آشنا و نزدیک است.

همین چند نت ساده آغاز کننده ی آهنگ با بیس کریس ناواسلیک، وزورهای عشق را عالی کرده، آهنگی که دیگر کسی به نام روبی ون لیون نمی شناسدش و مهر نیروانا سفت بر روی آن چسبیده. و چه خنده ی تلخی در پشت این آهنگ بازخوانی شده نهفته آنجا که با سوال آیا منو باور می کنی… شروع می کند و آنجا که در اجرای 1992 ریدینگ گیتارش را به زمین کوبیده بالافاصله مانند کودکان پشیمان می شود، برش می دارد و با کوکِ خارج آن در حالی که لباس اتاق عمل تنش کرده به بداهه نوازی می پردازد. او که دنبال پاسخی برای وزوزهای عشقی اش است و ناگفته پیداست که نه عشقی ابراز می کرده و نه عشقی می گرفته.

پ.ن1: یاد ستون آهنگ های ماندگار شرق 2 بخیر

پ.ن2:از بهترین های محسن نامجو که جبر جغرافیایی باشه بر پایه شروع این آهنگ بنا شده و به جاهای دیگر می رود

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 272 مشترک دیگر بپیوندید