بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘سیاست’

فوتبال علیه دشمن

فوتبال علیه دشمن

1

فوتبال علیه دشمن کتابی عالی درباره ی ارتباط فوتبال و سیاست در چهارگوشه ی جهان به قلم سایمون کوپر است که عادل فردوسی پور آن را به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه چاپش کرده. در این کتاب، فوتبال تا حدودی معنا می شود. هر چند بسیاری جنبه های آن، مثلا جنبه ی زیبایی شناسانه ای که تنها با مشاهده ممکن است، در این کتاب نیست. با این حال با خواندن آن می شود فهمید چرا فوتبال این همه با زندگی مرتبط است. چرا ابزاری است برای سیاستمداران، پوپولیست ها و تبلیغات چی ها. می شود فهمید چرا گاتزا (پل گاسکویین) اصرار داشت با رسانه ها فقط انگلیسی صحبت کند. ماجرای آن گریه فراموش نشدنی اش چه بود. آلمان شرقی ها فوتبال را چطور بهانه ی مبارزه می کردند و مردم سرخورده و تحت ستم شوروی چطور در استادیوم ها فریاد آزادی سر می دادند. چطور اختلاف دینی باعث اختلاف هواداران سلتیک و رنجرز در اسکاتلند شده، فوتبال و رسانه های انگلیسی زبان آفریقا چگونه اند و دلالان و قاچاقچیان اوکراینی چطور باشگاه داری می کنند. فصل مربوط به ایرانش بنا به ملاحظاتی ترجمه نشده.

2

اتفاقات فوتبال دلیل قطعی هیچ چیز نیست. با این حال وضعیت فوتبال هر ملت فارغ از نتیجه و افتخارات نشانه ای از درون آن ملت  است. از گریه ی آن بازیکن کره شمالی در جام جهانی آفریقای جنوبی تا تحقیر این تیم در برابر پرتقال و تنبیه مربی اش. از تعویض سریع مربیان در کشورهای عربی تا برنامه ریزی تحسین آمیز فوتبال آلمان و تا فوتبال فاسد ایران. هر چند که میزان افتخارات یک تیم نیز ارتباط کمی با ثبات آن ملت ندارد. بهترین فوتبال را در مجموع اروپاییان بازی می کنند، همان هایی که شاید بتوان گفت به نسبت محترم ترین زندگی را نیز دارند.

3

این روزها جام ملت های آفریقا در جریان است. جایی که تونس اش بهار عربی راه انداخت. تونسی که اگر دیروز به گابن نباخته بود الان در صدر گروه C بود. تونسی که زودتر از همه انتخابات برگزار کرد و انگار آینده ی روشن تری دارد.

لیبی بالاخره سنگال ناتوان و نابود شده را برد تا در گروه A، پایین تر از زامبیا و گینه استوایی قرار گیرد. لیبی ِ جنگ. لیبی کشتار. لیبی قذافی.

قذافی خود به دست انقلابیون کشته شد، اما فرزند او، ساعدی قذافی که با زیرکی از چنگ انقلابیون گریخت و به نیجر پناهده شد، تیم ملی و هوادارنش را تهدید می کند، همان که سهام دار باشگاه یوونتوس ایتالیا هم هست. «هم تیمی های سابقش در کالچو می گویند ساعدی بازیکن خوبی نبوده اما بسیار دست ودل باز بوده است. زمانی که قرار شد ساعدی برای اولین بار در کالچو بازی کند به هر بازیکن یک ماشین مدل بالا هدیه داد تا هوایش را داشته باشند. جالب است بدانید ساعدی پسر مغرور و جانی قذافی بعدها رئیس فدراسیون فوتبال لیبی شد و چند بازیکن را به خاطر حسادت به خوب بازی کردنشان شکنجه و گفته می شود حتی اعدام هم کرده است.»[i]

ساعدی قذافی تداعی تلخی از «جانی ِ شرور فوتبالی در طول سالها، لاورنتری پاولوویچ بریا است. از بنیان گذاران کا.گ.ب و از مخوف ترین شخصیت های قرن بیستم. او دست راست استالین بود و لقب پدر سیاسی بمب اتمی به او داده اند. جالب آنجاست که استالین درباره ی او به روزولت گفته بود: «او در تاریخ شوروی یکی از جنایتکارترین های این تاریخ باقی خواهد ماند!» بریا رئیس پلیس مخفی استالین و یکی از نانجیب ترین افراد تاریخ شوروی به حساب می آید. او هنگامی که در حال خیانت به میلیون ها نفر نبود، یا با لیموزینش در مسکو دنبال دخترها بود، یا فوتبال تماشا می کرد. مانند سایر رئیس پلیس های مخفی جهان، بریا هم رئیس افتخاری باشگاه دینامو مسکو، باشگاه پلیس مخفی بود، اما خلاف اسلافش به فوتبال اهمیت می داد.»[ii]

مصر که در این دوره در جام ملت ها حاضر نیست، اما امشب تلخ ترین شب فوتبال و «بزرگترین فاجعه ی تاریخ فوتبال» را درونش رقم زد. مصر هنوز آشوب زده. مصر میدان التحریر.

73 نفر در بازی امشب تیم های الاهلی و المصری کشته شدند. هوادران الاهلی را اغلب افراطی می دادند[iii]، اما خیلی ها به همین زودی حدس می زنند که درگیری خونین امشب ناشی از تحولات و بی ثباتی اخیر کشور است.

فوتبال همیشه چیزی به ما می گوید.


[i]  اصل مطلب را با عنوان یک گزارش عجیب ار فوتبال قاره سیاه اینجا بخوانید

[ii]  فوتبال علیه دشمن، نوشته سایمون کوپر، ترجمه عادل فردوسی پور، نشر چشمه. چاپ دوم

[iii]  گزارش بی بی سی را اینجا بخوانید

چگونه محافظه کاری امروز با واقعیت بیگانه شده است

فرید زکریا

» محافطه کاری واقعی است.» این را زمانی که سالها پیش با جرج ویل به عنوانی دانشجویی مشتاق مصاحبه می کردم شنیدم. فرمول بندی او شاید کمی گستاخانه به نظر برسد، اما نکات اصلی ایده اش هوشمندانه است. محافظه کاری که او توضیح می دهد، ریشه در واقعیت دارد. برخلاف تئوری های انتزاعی مارکسیسم و سوسیالسیم، از یک جامعه ی آرمانی شروع نمی شود و درست از همین دنیای واقعا موجود آغاز می کند. از ارسطو تا ادموند بورک، بزرگ ترین متفکران محافظه کار گفته اند که برای تغییر جوامع، اول باید آن را درک کرد، آنجور که هستند پذیرفتشان و بعد به آنها کمک کرد تا توسعه یابند.

با تماشای کمپین های انتخاباتی امروزی، مایه تعجب است که چه بر سر سنت محافظه کاری آمده است. محافظه کاران امروزه به ایده های منتج از اصولی انتزاعی اعتقاد پیدا کرده اند که نسبت کمی با حقایق دیروز و امروز آمریکا دارد. و این یک تراژدی است، چرا که محافظه کاری نقش مهمی در مدرنیزاسیون آمریکا دارد.

به منازعات اقتصادی توجه کنید. نسخه ی جمهوری خواهان آن است که مالیات ها را قطع و هزینه های دولت را کم کنند، آنگاه همه چیز درست خواهد شد. حال، من می خواهم نگاهی به نرخ های پایین ساده سازی شده و اصلاح مالیات ها داشته باشم، اما چه شواهدی وجود دارد که قطع مالیات ها بهترین روش بوده و پس از آن اقتصاد آمریکا دوباره زنده خواهد شد؟ مالیات ها – فدرال و مجموع ایالات- به عنوان درصدی از تولید ناخالص داخلی در حال حاضر در کمترین حد خود از سال 1950 قرار دارد. آمریکا در بین اقتصادهای صنعتی بزرگ کمترین حد اخذ مالیات را دارد. لذا این ایده که اقتصاد آمریکا به دلیل مالیات بالا در مضیقه قرار گرفته نه تنها مبتنی بر واقعیت نیست، بلکه تنها ادعایی تئوریک است. کشورهای ثروتمندی مانند آلمان و دانمارک که حال و روز خوبی دارند، هیچ کدام نرخ های مالیاتی پایینی ندارند.

بسیاری از تجار جمهوری خواه به من می گفتند که مدیریت اوباما بزرگترین دشمن اقتصاد آمریکا در 50 سال گذشته بوده است. آیا واقعا چنین است ؟ آیا سیاست های مالیاتی اوباما بیش از ریچارد نیکسون است که نرخ های مالیاتی را به 70% هم رساند و موجب تعطیلی بسیاری از صنایع شد؟ و اینکه چه کسی بود که درامدها و قیمت ها را کنترل می کرد ؟

در حقیقت، امروز هر گونه بحثی در خصوص مشارکت دولت در اقتصاد – حتی در خصوص زیرساخت های حیاتی – غیرممکن است، چرا که این اعتقاد همیشگی نو محافطه کاران هم بوده است که این چنین مشارکت هایی همیشه و تا ابد مضر است. در این اثناء، چین با سریع ترین رشد اقتصادی در دنیا از مشارکت دولت در اقتصاد برای رشد و ایجاد مشاغل برای سه دهه است که استفاده می کند. از سنگاپور تا کره جنوبی تا آلمان و تا کانادا، شواهد مشابه فراوانی از اقدامات استراتژیک دولت وجود دارد که می تواند به عنوان کتالیستی برای رشد بازار آزاد عمل کند.

البته تاریخ آمریکا نیز موید همین نکته است . در دهه های 1950، 60 و 70 دولت آمریکا سرمایه گذاری کلانی در بخش علم و تکنولوژی، در دانشگاه های ایالتی و صنایع پایین دستی انجام داد و زیرساخت هایی در کشور ایجاد کرد که موجب غبطه ی سایر جهان بود. این سرمایه گذاری ها موجب آغاز 2 نسل رشد اقتصادی در آمریکا شد و این کشور را بر قله تکنولوژی و نوآوری در جهان قرار داد.

اما آن تاریخ در حال حاضر فراموش شده. به عنوان مثال مراقبت های بهداشتی را در نظر بگیریم، جمهوری خواهان، با اعتماد به نفس بالا ادعا می کنند که ایده های آنها هزینه ی کمتری دارد، درحالی که به سادگی هیچ شواهدی در این خصوص وجود ندارد. آنچه در حال حاضر می دانیم آن است که آمریکا در بین کشورهای ثروتمند جهان بیشترین مشارکت در بازار آزاد و بخش خصوصی بهداشت عمومی را دارد. این بخش در عین حال بیشترین مصرف کننده ی تولید ناخالص داخلی نیز هست، در حالی که هیچ آورده ی مشخص و خروجی قابل اندازه گیری در بخش بهداشت وجود ندارد. ما نیازمند مکانیزم های بیشتری برای بازار هستیم تا هزینه های پزشکی را قطع کنیم، و جمهوری خواهان به زحمت نمی افتند اگر دیگر سیستم های مراقبت های عمومی در دیگر نقاط جهان را نیز مطالعه کنند.  آنها ایده های قدیمی مارکسیستی را سرهم می کنند که خودش از نگاه و درک تجربیات حقیقی پیرامون ناتوان بود.  و مثل قدیمی ها دائما » من می دانم در عمل جواب می دهد» را تکرار می کنند، » اما آیا در تئوری هم جواب می دهد؟»

محافظه کاران علی الاصول آنهایی بودند که ایده هایشان مبتنی بر واقعیت بود. اصلاحات آنان قدرتمند بود زیرا از بازار، دولت کارا و توانمندهای فردی استفاده می کردند. تاثیرات آنها نیز مهم و بزرگ بود: به عنوان مثال به اصلاحات مالیاتی دهه ی 80 فکر کنید که توسط محافظه کاران رهبری شد. امروزه محافظه کاران از ایده های عقلانی کمیسیون بوولز- سیمپسون در خصوص مهار کسری بودجه خجالت زده هستند زیرا این ایده ها عمیقا واقعی بودند. آیا واقعا کسی هست که آنگونه که برنامه های پل ریان ادعا می کنند، فکر کند که هزینه های دولت ما از زمان کالوین کولیج هم بیشتر شده است؟ کسی هست که فکر کند ما 11 میلیون انسان را مرجوع خواهیم کرد ؟

ما به ایده های محافظه کارانه برای مدرن سازی اقتصاد و اصلاحات دولت نیاز داریم. اما آنچه نیاز داریم نه سیاست هایی که هیچ اصلاحی نمی کنند و فقط دنبال قطع کردن و ریاضت های دولتی هستند، بلکه استراتژیی است که کمی به تاریخ و بهروش های (best practices) اطراف دنیا توجه کند و تنها بر مبنای تئوری نباشد. چیزی که محافظه کاران را شبیه پروفسورهای حواس پرت کرده است .

Thursday, June 16, 2011

منبع : تایم

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 272 مشترک دیگر بپیوندید