بایگانی

Archive for the ‘نقاشی’ Category

۱۰ خودنگاره برتر در عالم هنر

در عالم هنر دست به انتخاب زدن و لیست ۵ تایی و ۱۰ تایی و … درست کردن کاری است دشوار و پر حرف و حدیث که بیشتر به بازی می‌ماند و مفرح است تا اینکه چیزی را معین کند. خیلی وقت‌ها یاداوری است و خیلی وقت‌ها آشنا شدن با نظرات یکدیگر.

در مورد لیستی که گاردین منتشر کرده هم می‌توان مناقشه بسیار داشت. مثلن هرچند اثری از لوسین فروید در آن هست اما آن خودنگاره محبوب من نیست. می‌توان به غیبت خودنگاره‌های ون‌گوگ، گوگن، شیله، رافائل، میکل‌آنژ، رومن بروکس و خیلی‌های دیگر اشاره کرد و البته که بیهوده است. نویسنده سلیقه‌اش را گفته شما نیز ترجمه‌اش را در ادامه بخوانید.

دیوید هاکنی – خودنگاره با چارلی (۱۹۹۵)

NPG 6819; David Hockney ('Self-Portrait with Charlie') by David Hockney

هاکنی در خودنگاره‌اش بسیار بیباک است؛ او هرگز تلاش نکرد تا ژست خوبی داشته باشد. کار او ثبت حرکت خودنگاره کشیدن و تحویل حقیقت مادی، عجیب و تامل برانگیز است – فعل نگاهِ نقاش در آینه و تلاش برای به تصویر درآوردن آنچه می‌بیند – لذا ایده‌آل او نقاشیِ فعل مشاهده‌ی حقیقی است.

——————————————————————————————————–

پارمیجانینو – خودنگاره در آینه‌ی محدب (۱۵۲۴)

Self-Portrait in a Convex Mirror (c 1524) by Parmigianino

تنها هنرمندان مدرن نیستند که خودنگاره‌هایشان موجب اندیشه بسیار است. در اوایل قرن شانزدهم، پارمیجانینو در آینه‌ای محدب به خود نگاه کرد و تصویر از ریخت افتاده‌اش را نقاشی کرد، دستان بزرگ او نزدیک سطح تصویر است و صورت او شبیه حباب شده است. تصویری که در زمان خودش کاری عجیب و سرگیجه‌آور بود. این نقاشی نابهنگام مضمون شعر بلند و معروف جان اشبری با همین نام است: خودنگاره در آیینه محدب

——————————————————————————————————–

پابلو پیکاسو – خودنگاره در مواجه با مرگ (۱۹۷۲)

Pablo Picasso – Self-Portrait Facing Death (1972)

پیکاسو همیشه خودش را با چشمانی بزرگ نقاشی می‌کرد، انگار می‌خواست ناظر را ببلعد و مصرانه در جایگاهی می‌ایستاد که هرچند خود را به‌گونه‌ی ابژه‌ای نقاشی شده درآورده بود اما او بود که به شما نگاه می‌کرد نه شما به او. چشم‌های او هیچ‌وقت بزرگتر و شجاع‌تر از این نقاشیِ بی‌خدا و سرخرده‌ی او نبوده‌اند، هنرمندی که به‌مرور خرد می‌شد و خود را نزدیک به مرگ احساس می‌کرد.

——————————————————————————————————–

لوسین فروید – بازتاب با دو کودک (خودنگاره) (۱۹۶۵)

Reflection With Two Children (Self-Portrait) (1965) by Lucian Freud.

در این نقاشی مضطرب، هنرمند در فیگور پدر جثه‌ی بسیار بزرگی دارد. در آینه دیده می‌شود و بچه‌ها را کوچک کشیده است. این تصویر، نقاشیِ خودآگاهیِ مضطرب و ازخودبیگانه است. آینه از زمان پارمیجانینو ابزاری اساسی در خودنگاره بوده است. با این حال چه در این اثر و چه در دیگر نقاشی‌های فروید ذات فنی اثر نحوه‌ی بازتاب بی‌احساس اما صریح هنرمند از تصویر خویش است. انگار که یک هیولای وحشتناک را کشیده. خودنگاره فروید بیانگر آن احساس تند و حادِ رنج انسان بودن است.

——————————————————————————————————–

فریدا کالو – خودنگاره با موهای کوتاه (۱۹۴۰)

Frida Kahlo – Self-Portrait With Cropped Hair (1940)

موهای کوتاه شده فریدا کالو در نقاشی رویاگون او روی هوا معلق است. آیا واقعا موهایش را کوتاه کرده بود؟ در هنر کالو حقیقت راستین به فراواقعیتی وهم‌انگیز تنه می‌زند. او این خودنگاره را بعد از جدایی از دیئگو ریورا کشید هرچند که خیلی زود دوباره ازدواج کردند. این نقاشی بازگو کننده‌ی روایتی کاتولیک است هم از بابت موهای بلند مجدلیه و هم شهیدان ریاضت‌کش. کالو شهید راه عشق بود همان‌طور که ترانه آهنگ نوشته شده در این تصویر می‌گوید: «نگاه کن، اگر دوستت دارم به‌خاطر موهایت است…»

——————————————————————————————————–

رامبراند – خودنگاره با دو دایره (۶۹-۱۶۶۵)

Self-Portrait With Two Circles (c 1665-69) - Rembrandt

روبروی این اثر ایستادن و نگاه کردن به آن شبیه نوعی جستجو و موشکافی است. رامبراند با چشمانی که درگاهِ تاریکِ آگاهی، حافظه و زمان است به شما می‌نگرد. او در میان نقاشی متوقف شده و لباس اربابی به تن کرده است. دایره‌های رمزآلود پشت سرش نشان از دنیایی است که می‌ساخت. پرحجمی رنگ در میانه‌ی احساس تکان‌دهنده و غیرقابل انکار نهفته در نقاشی انگار تصادفی است. رامبراند جادوگر است؛ طلسم‌اش شفا دهنده و الهام‌بخش است.

——————————————————————————————————–

آرتمیزیا جنتیلسکی – خودنگاره به‌سان تمثیل نقاشی (۹-۱۶۳۸)

Self-Portrait as the Allegory of Painting (c 1638-39) by Artemisia Gentileschi.

در اسطوره‌های یونان باستان الاهه‌های شعر و موسیقی زن هستند. برای نقاش قرن هفدهم، آرتمیزیا جنتیلسکی، یکی از معدود زنانی که در اروپای پیشامدرن توانسته بود موفق شود، این یک فرصت بود. در جایی که یک هنرمند مرد ممکن است زنی را که شبیه الهه‌ها لباس پوشیده یا تصویری از یک الهه در پشت خودش دارد را نقاشی کند، جنتیلسکی، خودش مثال تمام‌عیاری برای این کار است. کماکان هرگونه پذیرش نقش تمثیلی این نقاشی در تضاد شدید با تصویر عضلانی و قوی او قرار دارد. نقاشی یک زن است، نقاشی یک قهرمان است، نقاشی یک کارگر است.

——————————————————————————————————–

سیندی شرمن – ۱۹۷۹Untitled Film Still #48 

Untitled Film Still #48 1979, reprinted 1998 by Cindy Sherman born 1954

مفهوم خودنگاره در کارهای سیندی شرمن از معنی‌اش خالی می‌شود، و با اینکه هنرمند را نشان می‌دهد اما هرگز خود «واقعی» او نیست. هنر او بالماسکه است، مجموعه‌ای لایتناهی از نقش‌هایی که او را به‌سان یک قهرمان یا شیطان نشان می‌دهد. این تصویر یکی از مجموعه‌های اولیه‌ی و بسیار شاعرانه او است، که خودش را در نمایی سیاه و سفید و سینمایی در فضای هیچکاکی یا فیلم نوآر و در چشم‌اندازی آمریکایی به تصویر درآورده، جایی که هرچیزی ممکن است رخ دهد.

——————————————————————————————————–

رامبراند – خودنگاره با ساسکیا (۱۶۳۶)

Self-Portrait With Saskia (1636) by Rembrandt.

هنرمند همه‌چیز را در این سیاه‌قلم به ما نشان می‌دهد: چگونه کار می‌کند و چگونه زندگی می‌کند. درحقیقت هنر و زندگی برای رامبراند به‌طرز باشکوهی جدانشدنی است. او شادمانه در کنار همسرش، ساسکیا، و در خانه خود نشسته و قناعت متقابل این دو مشخص است. صورت سایه‌خورده و قلم به‌دستی‌اش تصویری در آینه ساخته تا نشان دهد هنر برای او فعالیتی فرمال و جزیی نیست، بلکه بخشی از زندگی است.

——————————————————————————————————–

تریسی امین – همه‌اش مال خودمه (۲۰۰۰)

Tracey Emin – I've Got It All (2000)

خودنگاره در کارهای تریسی امین فرمی تازه یافته است. این خودگرفت سرخوشانه محصول پس از معروف‌شدن‌اش برای«تخت من» است و یکی از کاندیدهای جایزه ترنر در ۱۹۹۹ بوده است. تخت من خودش خودنگاره‌ای اکسپرسیونیستی و حاضرآماده‌ای است. هنر امین تماما درباره‌ی خود اوست و همین مایه قوت کارش شده، چرا که وقتی همه چیزها گفته شده و همه کارها انجام شده، زندگی بهترین سوژه است.

پ.ن: هر که این را خواند خوشحال میشم لیست خودش را هم برای من بنویسه.

فرانتز آکِرمن

Little Harbour,2007, pencil, gouache on paper on aludibond, installation view, neugerriemschneider, Berlin

In Mental Map: Evasion V
در نقشه ذهنی: گریز ۵، آکرمن تجردی زنده خلق کرده است، الگویی برای فنومنی طبیعی در طراحی‌اش قرار داده است. ترکیب‌بندیِ درهم‌آمیخته‌ی او در آشفتگی اثرش سازگار است: الگوهای هم مرکز رنگی فضاهای قابل تشخیص (نقشه کوچه، ورودی ساختمان و …) را تنها در پیچ و خم‌های شلوغ کار نمایان می‌کند.

گستردگی متمایز کننده‌ی کارهای آکرمن و حضور او در فضاهای نمایشگاهی دقیقا شبیه نیاز این هنرمند به سفر مداوم در دور دنیاست. او در برلین زندگی می‌کند با این حال مسافری خستگی‌ناپذیر است و در خلال سفرهایش از سائوپائولو تا هنگ کنگ، از لس آنجلس تا ماچو پیچوی (Machu Picchu) پرو، از لیبی تا مرزهای اروپا احساس شهرها و فضاهای طبیعی را جمع کرده و در کارهایش بروز می‌دهد. سایکوجی‌اُگرافی (Psychogeography)[i] آکرمن، بیش از هر چیز در کارهای آبرنگ او به نام «نقشه‌ی ذهنی» (mental map) بروز یافت که نمادهای معماری شهر را در نماهای توهمی ایجاد کرده بود. این نقاشی‌ها که هنرمند در خلال سفرهایش در هواپیما و یا در هتل ساختار اصلی‌اش را طراحی کرده بود و بعدا در استودیو بر روی اندازه‌ی اصلی اجرایشان کرد غالبا به عنوان بخش‌هایی مشخص در نمایشگاه‌های بزرگ اینستالیشن او به‌کار برده می‌شود. در راهی به خانه نیست (no direction home) در ۲۰۰۷، آکرمن بازتابی از ارتباط خود با سائوپائولو، کلان شهری که از سال ۱۹۹۸ آنجا را دیده بود و به مفهوم «برنامه‌ی کلان گمنامی» ارجاعش می‌داد را نشان داد. اینستالیشن شامل نقاش‌های دوار، مبلمان دست دوم و تعداد زیادی عکس از جزایر حاره‌ای (محلی مصنوعی در Krausnick ( در براندنبورگ، ۶۰ کیلومتری جنوب شرقی برلین) که بزرگترین استخر حاره‌ای سر پوشیده جهان است و تا ۸۰۰۰ نفر بازدیدکننده در روز می‌تواند داشته باشد. همچنین پارک آبی به مساحت ۶۶هزار متر مربع در خود دارد) بود. عکس‌های کلیشه‌ای در کشمکش با بازنمایی‌های پر هرچ و مرج شهرهای بزرگ که با نقاشی نشان داده شده بود قرار گرفته بودند و میل مخاطب را با نشان دادن نمایی رمانتیک از بیگانی و شلوغی به چالش می‌طلبید. او متولد ۱۹۶۴ در باواریای آلمان است و در بریین و کارلسروهه کار می‌کند.

“Foreignness, in the sense of adventure and exoticism, no longer exists.”


[i] اصطلاحی است که در ۱۹۵۵ توسط گی دوبور (تئوریسن مارکسیست فرانسوی) ابداع شد و معنی آن قوانین دقیق و تاثیرات فضاهای جغرافیایی بر احساسات و رفتار فرد فرد انسان‌هاست.

منابع:

Art now: a cutting-edge selection of today’s most exciting artists-TASCHEN

http://www.saatchi-gallery.co.uk

Wikipedia

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 376 مشترک دیگر بپیوندید